1397/11/04 پنج شنبه

نیمه شعبان سالروزولادت حضرت ولي عصرمهدي موعود (عج) بر عموم مسلمين جهان مبارك باد......قال الكاظم عليه السلام: يُغيبُ عن أبصار الناس شَخصُهُ و لايُعيبُ عن قُلوب‌المؤمنين ذِكره؛ او (حضرت مهدي عجل‌الله‌تعالي‌فرجه الشريف) از ديده مردم پنهان مي‌شود، ولي يادش در دلهاي مؤمنين هيچگاه فراموش نمي‌شود

  
 

تاريخ نشر: 6/12/1390

مبحث: مقالات تخصصي

نويسنده: administrator

منبع:

مطالعات: 1230

بازگشت >>
نظرسنجي: ( 1 راي) 
  قیامت صغری یامدینة الهیه ثانویه:بررسی و تبیین دیدگاه سید جعفر کشفی درباره مهدویت
خلاصه:

به قلم: عبدالوهاب فراتی
ویرایش: دکتر داود میرزائی مقدم

اشاره:
سید جعفر دارابی کشفی که بعدها به دلیل کشف کرامات، به کشفی معروف گردید در سال 1191 هجری قمری در خانواده‌ای از علمای دین در بخش اصطهبات از توابع فارس دیده به جهان گشود و در سال 1267 در بروجرد بدرود حیات گفت.کشفی که از فقها، متکلمین و عرفای دوره قاجاریه به حساب می‌آید دارای آثار و مکتوبات متعددی است که تحفه‌الملوک، میزان الملوک، سنا برق، اجابه‌المضطرین و کفایه‌الأیتام از مهم‌ترین آنان به حساب می‌آیند. مقاله زیر که تلاشی است در باب تبیین نظریات کشفی درباره مساله مهدویت، مبتنی بر گفتارهای مفصل او در تحفة‌الملوک است که توسط اینجانب احیاء و تصحیح شده است. مقاله زیر مبتنی بر دو گفتار است که به طور خلاصه در ذیل به بررسی آنها خواهیم پرداخت.

گفتار اول: فلسفه تاریخ
روایت کشفی از تاریخ همانند مارکس و هگل، خصلتی فرا روایتی دارد. او اعصار گشت و بازگشت عقل را دوره‌های تاریخ می‌داند و به فرجام آن نیز به دلیل حاکم شدن باطن عقل در عصر ولایت مهدی (عج)، خوش بین است. کشفی با استناد به حدیث مشهور کلینی در اصول کافی یعنی: " عن ابی عبدالله علیه السلام: ان الله عزوجل خلق العقل و هو اول خلق من الروحانیین عن یمین العرش من نوره فقال له، اَدبر، فادبَرَ. ثم قال له اقبل، فاقبل؛ (اصول کافی، ج1، ح14) بنیان‌های چنین نگرشی را برافکنده است. در جهان‌شناسی او، جهان عرصه گشت و بازگشت عقل و مواجهه آن با جهل است، عقل به عنوان صادر اول، طی دو فرمان با مخلوقات ارتباط برقرار می‌کند. در آغاز، عقل فرمان یافت تا از اصل خود جدا شده و با نزول در عالم، به سوی مخلوقات رو کند. از این حرکت، وجهه ظاهری عقل به وجود آمد که با نبوت و تنزیل مطابقت دارد. فرمان دوم، عقل را وادار می‌کند تا به اصل خویش بازگردد. این بازگشت، وجهه ظاهری عقل را به وجهه باطنی آن بازمی‌گرداند که با ولایت و تأویل مطابقت دارد. این ادبار و اقبال عقل که از هبوط حضرت آدم (ع) آغاز شده و در پایان تاریخ فرجام می‌یابد در کنار ستیز همیشگی‌اش با جهل، سرنوشت معلوم و محتوم جهان و تاریخ بشر است.
معرفت به این منظومه مبتنی بر فهم مفاهیم کلیدی این روایت یعنی عقل و جهل است که در ذیل به طور خلاصه از آنها سخن خواهیم گفت:
الف) عقل: اولاً؛ نخستین آفریده خداوند است و به عنوان صادر اول، اولین مخلوقی است که از" کتم عدم و ممکن امکان "پا به عرصه وجود نهاده است، در واقع عقل با یک فاصله و تأخر" زمانی موهوم" از قوس وجوب و قدم پروردگار، حدوث یافته است و بدین علت نیز در غیر از صفت قدم و وجوب تجلی‌گاه صفات جلالیه و جمالیه خداوند شده است (تحفه الملوک، ج1، ص 111). بدین ترتیب، عقل به علت قرابت و نزدیکی‌‌یی که به ذات حق دارد جوهری است نورانی که از تمامی حالات و کیفیات، همچون "حالیت، کمیت، ابعاد و اقطار، جسمیت، جهت، مکان و زمان و ..." به دور است.
در درجه بعد، عقل به دلیل قرار گرفتن در نخستین مرتبه خلقت، یکی است و فرض دوئیت، در آن ممتنع است البته این امتناع بیشتر ناشی از امتناع صدور از ناحیه پروردگار است و ارتباطی با ماهیت عقل ندارد. دلیلی که کشفی بر این مدعا می‌آورد، همان لزوم هماهنگی بین طور فعل و صفات جعل با طور و مقتضای جاعل است از این رو، عقل به علت تأخر و حدوث زمانی‌اش از یک سو و یکی بودنش از سوی دیگر، لازم است صفات ثبوته و سلبیه خداوند را دارا باشد با این تفاوت که صفات مذکور در خداوند عین ذات اویند و ذات او قائم به خود اوست در حالیکه در عقل، این صفات قائم به قیومیت خداوند و باقی به بقای اویند. تنها عقل از میان صفات بیکران ذات حق، از صفت‌های قدم و وجوب و ربوبیت الهی بدور است (همان ص 14) ثالثاً این عقل در نظریه کشفی، همان شرع است اما در لباسی دیگر. در واقع نسبت عقل و شرع، نسبت ظاهر و باطن است، عقل باطن شرع و شرع ظاهر عقل است. به همین دلیل است که پاره‌ای از روایات اسلامی، عقل را همان روح محمدی و یا روح علوی می‌دانند و بر وحدت عقل و شرع صحه می‌گذارند، در این باب، دسته‌ای از روایات، اولین مخلوق خداوند را نور محمدی می‌دانند و دسته‌ای دیگر، عقل را به اسامی متعددی، از قبیل "روح محمدی، نورمحمدی و شجره محمدیه" می‌خوانند.
ب) جهل: نیز آفریده‌ای است که به تبع صادر اول، خلق شده است هدف از خلقت جهل، غایتی است آلی که بنابر قاعده "تعرف الاشیاء باضدادها" تا عقل در رویارویی با ضدش قرار نگیرد، ماهیتش آشکار نمی‌گردد. جهل در نظریه کشفی، ضد عقل است و نه نقیض آن. در ضدین وجود دو امر وجودی مسلم و ضروری است، بنابراین جهل نیز همانند عقل، حیثیتی وجود دارد و مثل ظلمت که فاقد نور است نبود عقل نیست با این همه خلقت جهل بالإستقلال و علی‌حده برخاسته از صنع و اراده‌ای جداگانه نیست بلکه خلقتش عرضی و تبعی است. به همین دلیل، جهل در روایات اسلامی به اسامی ضد عقل نام گرفته است و چنانچه صادر اول عین روح محمدی و نور خاتم‌النبیین بود، هم چنین جهل عین روح و ظلمت خاتم‌الشقیین، یعنی شیطان است.
ج) کیفیت اتصال عقل و جهل با مخلوقات: قبلاً در باره تأویل حدیث کلینی درباره عقل و کیفیت ارتباط عقل در دو وجهه ظاهری و باطنی سخن گفته شد. در برابر حماسه مصنوعی عقل، جهل قرار دارد. در اینجا کشفی نیز با تأویل ادامه همان حدیث از امام صادق علیه‌السلام که فرمود: ثم خلق الجهل من البحر الاجاج ظلمانیاً فقال به ادبر فادبر. ثم قال له اقبل فلم یقبل." می‌افزاید: "جهل نیز همانند عقل فرمان یافت تا با جدایی از اصل خویش به سوی مخلوقات روی‌ آورد. او نیز چنین کرد؛ اما در فرمان دوم، یعنی بازگشت جهل به حق، جهل به اصل خویش بازنگشت و از فرمان خداوند سرپیچی نمود. بدین‌ترتیب عقل و جهل، پس از فرمان اول، با عبور از دو عالم یعنی عالم ارواح و نفوس و عالم اشباح و مثال به محل تکون بنی‌آدم می‌رسند و در این محل با هم تلاقی می‌کنند و در واقع این محل که در تعبیر کشفی "مجمع‌البحرین" نام گرفته است جایی است که علاقه جهل و فیض عقل به آدمیان متوجه می‌گردد. البته این علاقه و فیض، همواره بالإستقلال و به طور مستقیم به سوی فرزندان عقل و فرزندان جهل معطوف نمی‌گردد، بلکه عقل و جهل با بهره‌گیری از وسائطی، خود را به آدمیان می‌رسانند. «رأ و رئیس»، هر یک از سلسله عقل و جهل، نخستین کسانی‌اند که عقل و جهل به آنها توجه می‌کنند. رئیس در سلسله عقلا، در هر عصری، رسول یا وصی آن عصر است. پس از او کسانیکه به سبب صفای روح و غلبه نورانیت به سر سلسله عقلا قرابت یافته و بدین علت به ارواح مقدسه شهرت یافته‌اند قرار دارند، ضروت وجود همیشگی امامان معصوم(ع)، بویژه مدت دار شدن عمر شریف مهدی موعود علیه‌السلام، از همین نکته برمی‌خیزد که اینان عین عقل‌اند و واسطه در فیض عقل و نور محمدی (ص) به آدمیان محسوب می‌شوند. بدون آنان فیض، متوجه کسانی از سلسله عقلا نمی‌گردد.
در ناحیه جهل نیز خاتم الشقیین، به عنوان رئیس سلسله جهل، اولین واسطه‌ای است که جهل به آن علاقه پیدا می‌کند و سپس به دیگران می‌رسد.
تلاقی و درهم آمیختگی عقل و جهل در محل تکون بنی‌آدم، موجب به وجود آمدن رویارویی همیشگی میان آن دو و فرزندانشان در طول تاریخ بشر شده است. در واقع، اعصار گشت و بازگشت عقل و مواجهه آن با جهل، دوره‌های عالم بشری است که همه تاریخ این موجود خاکی را از هبوط آدم علیه‌السلام تا پایان دنیا، تشکیل داده است. این رویارویی که از ماهیت این دو ضد برخاسته است، سبب به وجود آمدن دو طبقه متضاد شده است که گاه به جنگ و گاه به صلح، تاریخ خود را رقم زده‌اند. تاریخ بشر یعنی تاریخ نزاع تضاد میان عاقلان و طبقه جاهلان. این نزاع از روز نخستین بوده و تا چیرگی نهایی عقل در دوره ولایت مهدی موعود ( که باطن عقل است) ادامه خواهد یافت.
این نگاه به تاریخ و جهان که به گفته کشقی، احدی پیش از او چنین نگفته است موجب تقسیم شدن تاریخ به دو دوره کلی نبوت و ولایت می‌گردد:
1) دوره نبوت: در این دوره وجهه ظاهری عقل به آدمیان روی آورده و برهمین وجهه نیز مانده است. با آمدن هر پیامدی، بخشی از جزئیات و احکام عقل بیان و ابلاغ می‌گردید و با آمدن رسول دیگری تکمیل می‌شد این تلاش در کنار هدف بعثت انبیا که در بخش عمده‌ای از تاریخ بشر وجود داشته در آخرین فرستاده الهی به سبب "وجود مبارک آن حضرت و تمامیت استعداد او" به آخرین نهایت و رشد کمال خود رسیده است. در اینجا حادثه‌ی مهمی که رخ داده، این است که تمام رویه ظاهری عقل، با آمدن پیامبر الهی(ص) ابلاغ گردیده و حجت خدا بر آدمیان تمام شده است. از این رو، هم لازم است که پیامبر(ص) بدرود حیات گوید و هم ضرورت دارد که نبوت خاتمه یابد. منتهی بلایی که بر سر وجهه ظاهری عقل می‌آید آن است که حال که این رویه عقل به نهایت خود رسیده، بنابر قاعده‌ی هر چیزی که به اوج خود می‌رسد باید سر ریز شود، واژگون می‌شود و جایش را به رشد تدریجی و غلبه نهایی جهل در دوره نبوت میدهد:
تاریخ: هبوط ...( وجهه ظاهری عقل – دوره نبوت) ظهور مهدی موعود ( وجهه باطنی عقل – دوره ولایت) پایان دنیا
تا بیش از پایان دوره نبوت، عقل وجهل در ستیز و خلطه دائمی به سر می‌بردند اما به علت ظهور نمایندگان خدا بر زمین، هیچگاه جهل، غالب نهایی بر عقل نبود. اما پس از این دوره، خلطه مذکور به غالبیت جهل می‌انجامد و بنابر قاعده گفته شده، جهل نیز پس از رسیدن به اوجش سر ریز می‌گردد و جایش را به باطن عقل می‌دهد. در حقیقت سر ریز دوم، آغاز عصر نوینی در تاریخ بشر به نام ولایت است که مهدی موعود تبلور عینی سرریز دوم است.
ناگفته نماند اطلاق نبوت بر تمامی این دوران( از هبوط آدم علیه‌السلام تا ظهور مهدی موعود علیه‌السلام) از روی تسامح است و نبوت با رحلت پیامبر گرامی اسلام(ص) خاتمه یافته است.
از این مقطع تا عصر ولایت مهدی(ع) ما شاهد دو دوره میانی مهم هستیم که به علت بقای وجهه ظاهری عقل به آن‌ها اشاره کنیم. این دو دوره عبارتند از:
1-دوره حضور امامان معصوم علیهم‌السلام: به عقیده کشفی امامان(ع) عین عقلند و پس از پیامبر(ص) ریاست سلسه عاقلان را بر عهده دارند و بدین علت نیز باید خلافت مسلمانان به ایشان واگذار شود. در حالیکه نمایندگان طبقه جهل در سقیفه بنی ساعده بر "عقل جامع مدینه" پا نهادند و حق وی و اولادش را غصب نمودند.
2- دوره غیبت: در این دوره مشکل جامعه مسلمانان بیشتر شده است، زیرا در این دوره، نمایندگان اصلی عقل در میان جامعه حضور ندارند و رویه ظاهری جهل که پس از رحلت پیامبر(ص) به این سو قوت گرفته، به تدریج درتمامی حوادث آدمی حضور فعال یافته است. هر چه جهل، حضور بیشتری یابد و وجهه غالبیت آن قوی‌تر گردد، شریعت، بیشتر رو به خفا می‌رود.
با وجود چنین تفاوت‌هایی که در میان این دو مقطع وجود دارد، همچنان خلطه عقل و جهل از ویژگیهای مهم سراسر این دوران است، زیرا هنوز عقل و جهل بر وجهه ظاهری خود باقی است و مانند عصر ولایت، تمایز جدی و ماهوی بین آنها رخ نداده است. ثمره این خلطه ، آن است که خداوند عذابی مهلک بر جامعه نازل نمی‌کند و جاهلان را به خود وامی‌گذارد.
3)عصر ولایت : عقلی که از زمان توجه‌اش به عالم تکون بنی‌آدم، به علت محصور شدنش در حصار ظاهر و نیز درآمیختگی‌اش با جهل، نتوانسته بود جوهر و ماهیت خویش را عیان سازد، از این دوره به بعد فرصت می‌یابد تا با فرمان دوم پروردگار به سوی حق برگردد و باطنش را بر همگان آشکار سازد. با وقوع چنین پیشآمدی است که تمایز ماهوی میان عقل و جهل به وجود می‌آید و تطابق عینی عقل و شرع به اوج می‌رسد. دیگر خلطه‌ای میان اهل عقل و اهل جهل نیست و صف هر یک از دیگر معین و مجزا می‌گردد. پیکاری که میان این دو صف رخ می‌دهد با پیروزی عاقلان خاتمه می‌یابد و عملاً وعده الهی در مورد پیروزی صالحان به عنوان وارثان زمین تحقق پیدا می‌کند. این سرنوشت محتوم و روشن است که در پیش روی تاریخ، قراردارد. سرنوشتی که مالامال از نورانیت در پیکره ولایت مهدی موعود علیه‌السلام، رقم خورده است.

گفتار دوم: دولت آرمانی
کشفی به دنبال جامعه‌ای است که مردمانش عاقل و دولتش دولت عاقلان باشد و سیاست، غایتی جز هدایت آدمیان به سوی کمالات و لذات تفصیلی آخرت نداشته باشد، به عقیده او، برپایی چنین دولتی، نه در هر مقطعی از تاریخ ممکن است و نه تاریخ هم مشاهده‌گر تشکیل پیاپی آن بوده است، ستیز همیشگی جهل با عقل از یکسو، و غلبه فراوان طبقه جاهلان بر گروه عاقلان از سوی دیگر، مهم‌ترین عامل چنین رخدادی بوده است. در عین حال، این دولت، که در لسان کشفی "شهر خدا یا دولت حقه" نام گرفته در ادواری از تاریخ بر پا شده و یا می‌شود. البته این دولت، همانند شهر خدای آلوستین، در آسمان قرار ندارد، بلکه شهری است زمینی که یا تحقق یافته و یا در آینده به وقوع می‌پیوندد. و در هر دو دوره رسول یا امام که با عقل به عینیت رسیده است، به قدرت می‌رسد با این تفارت که در مدینه‌النبی(ص) وجهه ظاهری عقل و در آخرالزمان و حکومت مهدی موعود (عج) وجهه باطنی آن، هویدا می‌گردد. با این حساب شهر خدا و دولت آرمانی کشفی به حکومت پیامبر (ص) در مدینه به عنوان آرمانی پیشینی و حکومت امام دوازدهم شیعیان در آخرالزمان به عنوان آرمانی پسینی، تعیین می‌گردد.
در زمانی که رسول یا امام معصوم (ع) به عنوان سر سلسله عاقلان، حضور دارد، هر کس که به تشکیل دولت همت گمارد و تحت فرمان ایشان نباشد، دولتش جاهل و باطل قلمداد می‌گردد. در دوره عدم حضور معصوم که در ادبیات سیاسی شیعه از آن به عصر غیبت یاد می‌شود دولت آرمانی کشفی به دولتی انحصار می‌یابد که زعیمش با عقل کل در ارتباط بوده و همانند منصب امامت واجد دو رکن علم و سیف باشد. در فرضی که زمانه یار نشود و چنین دولتی بر پا نگردد کشفی به تفکیک حوزه عرفیات و شرعیات تن می‌دهد و از مشروعیت سلطان عادل و لزوم تبعیت او از قاطبه عالمان حقانی حمایت می‌کند و در نهایت به دولتی که از معیار و هنجارهای او خارج است لقب جائر می‌دهد و در شرایطی که عزلش موجب فتنه و گسترش هرج و مرج نشود، ضرورت می‌بخشد.
از آنجا که تبیین و توضیح انواع دولتها از غایت این نوشتار خارج است و هدف صرفاً تحلیل دولت آرمانی یا مدینه الهیه است در ذیل به بررسی دو نوع مدینه الهیه و تمایزات آنها خواهیم پرداخت.
1- مدینه الهیه اولی یا دولت اولیه حقه
یثرب یا مدینه‌النبی، همان شهر خدایی در صدر اسلام است که کشفی بدان نظر دارد. در این مدینه، حکومت به دست انسانی سپرده شده که جامع عقل و شرع است و بیان و رفتار او تجلی کننده‌ی آثار و احکام عقل به حساب می‌آید. او چون از ویژگی عصمت و رسالت برخوردار است و با عقل نیز رابطه این همانی دارد، سنت و سیره‌اش حجت و تأسی بر آن بر آحاد عاقلان واجب است. هرچند در طول تاریخ بشر، انبیاء و اوصیای انگشت شماری، موفق به تشکیل حکومت دینی شده‌اند اما آرمانی بودن حکومت پیامبر (ص) در مدینه از جهات متعددی اهمیت دارد:
الف) روح محمدی، همان مخلوق اول یعنی عقل است. این عقل که باطن پیامبر اسلام (ص) است به لحاظ هستی‌شناسی، بر هر نبی الهی تقدم وجودی دارد. در عین حال، او به عنوان آخرین فرستاده‌ی الهی آمده است تا بیان تدریجی و ناگفته‌های شرایع پیشین را بگوید. در واقع، رویه ظاهری عقل به سبب وجود آن حضرت (ص) و تمامیت استعداد او در نهایت ظهور و سر حد کمال رسیده است.
ب) اجتماع ملک و نبوت در پیامبر (ص) و خاندان او، پدیده‌ی نادری است که در گذشته، سابقه چندانی نداشته و اطلاعات ما نیز از چگونگی حکومت انبیاء و اوصیای سلف بسیار اندک است.

2-مدینه الهیه ثانی یا دولت ثانویه حقه
همانطور که عقل در نظر کشفی دو رویه دارد، مدینه الهیه او نیز دو چهره دارد. با این تمایز که در یثرب، رویه ظاهری عقل در قالب نبوت، حکومت می‌کند و در پشت سر کشفی قرار دارد، در حالی که مدینه الهیه ثانی، رویه باطنی عقل، در قالب ولایت تشکیل دولت می‌دهد و در پیش روی او قرار دارد.
کشفی در تحفه الملوک می‌گوید: "بدان که زمان ظهور دولت آن جناب (مهدی علیه‌السلام) که زمان ظاهر شدن دولت ثانیه حق است زمان ظهور وغلبه عقل است از روی باطنی آن که مقام ولایت است و به منزله روح است از برای ظاهری که مقام نبوت است" (تحفه الملوک، ج1، ص 78)
این دولت که در آخرالزمان، با حضور حضرت حجت علیه‌السلام بر پا می‌شود همان مدینه فاضله شیعیان است که طی آن، همه بطون عقل هویدا می‌گردد، نا گفته عقل و شرع، گفته می‌شود و اختلاط طولانی عقل و جهل و در هم آمیختگی گروه عاقلان و جاهلان پایان می‌یابد و حکومت از آن عاقلان یا صالحان زمین می‌گردد، درباره کم و کیف حکومت و نیز نحوه‌ زندگی آدمیان در عصر ولایت احادیث بسیاری از امامان شیعه نقل شده و کشفی پاره‌ای از آنها را به طور پراکنده، در بعضی از آثارش آورده است که ما به جهت اجتناب از تطویل کلام از ذکر آنها صرف نظر می‌کنیم و در ذیل به توصیف تمایزات این دو عصر می‌پردازیم.

تمایزات عصر نبوت و عصر ولایت
ظاهر و باطن عقل، اساسی‌ترین عنصری است که موجب تفاوتهای جدی بین این دو عصر می‌شود. این تمایز، که حوزه اندیشه و عمل آدمیان را پوشش می‌دهد، در واقع گونه‌های مختلفی از زندگی انسانی می‌آفرینند که کمتر کسی بدان توجه کرده است.
و از این سبب، فهم و دانش و علم و سایر قوای باطنیه اهل آن زمان، که همگی قوالب و مجالی و مظاهر عقلند و «رأ و رئیس» و قطب ایشان، جناب ولایت مآب، حضرت صاحب عصر (عج) باشد اولاً وبالذات متعلق و مرتبط به باطن و ناشی از حقیقت است و حرکات و سکنات و عبادات و معاملات و سایر حرکات ظاهریه و جوارحیه ایشان که تابع و متفرع بر قوای باطنیه است. ظهور و بروز همگی و تمامی آنها ایضاً از روی باطن و حقیقت است. به خلاف زمان نبوت که زمان ظهور عقل است از روی ظاهری آن و مردمان آن زمان، که قوالب و مجالی و مظاهر عقلند ایضاً، فهم و دانش و علم سایر قوای باطنیه و ... اولاً و بالذات از روی ظاهر و آثار است (همان، ص 79) .
و بدین علت در عصر نبوت، چون دوران، دوران تبلیغ و اتمام حجت است و اهل جهل و عقل نیز در اختلاط به سر می‌برند رفتار همه آدمیان حمل بر تظاهر می‌شود و از تفحص و تجسس از کنه عمل جلوگیری می‌گردد، از این رو در سراسر عصر نبوت، عبادات و معاملات مومن و منافق بر یک " منوال و منهج" حمل به صحت می‌شود و تساهل در امر دینداری به اوج خود می‌رسد، این در حالی است که در عصر ولایت، حجت با هر دو چهره‌اش، تمام می‌شود وعقل و جهل به طور کامل از هم متمایز می‌گردند. به همین دلیل هم" بنای امر برتجسس، مناقشه و مداقه " گذارده می‌شود و دوران تساهل به پایان می‌رسد.
و از این جاست که زمان ولایت را به قیامت صغری نامیده‌اند، چونکه تمییز و تفرقه که از لوازم معاد و قیامت است فی ما بین جنت و جهنم و اهل آنها حاصل شده است و خبیث از طیب و سجین از علیین جدا گردیده است لکن از آنجا که هنوز اوضاع دنیویه آنها که تغییرات و بقای تکلیف، مراء، پیری، تولید و امثال آنهاست باقی و مرتفع نگردیده است آن را به صغری نامیده‌اند و قیامت کبری وقتی است که اوضاع دنیویه ذکر شده از موجودات مرتفع گردد و اوضاع آنها با .... اوضاع بقا و راحت کلیه گردد (همان، ص 79) .
با توجه به مطالب فوق، کشفی تفاوتها و تمایزات این دو دوره را در سه محور بیان می‌کند:
1- عقیده: در دوره نبوت، معرفت آدمیان به مبداء عالم هستی، معرفتی است اجمالی و هرکس به اندازه بهره‌ای که از عقل برده است به شناخت مرتبه‌ای از ذات حق موفق می‌گردد. مثلاً در این دوره بسیاری از دین‌داران از معلول و اثر پی به علت و مؤثر می‌برند در حالیکه در عصر ولایت، معرفت همه دینداران معرفتی است تفصیلی و خداوند را به واسطه خودش، نه آثارش در می‌یابند. علاوه بر این در عصر نبوت، آدمیان از طریق معجزه، رسول بودن پیامبری را تصدیق می‌کنند در حالیکه در عصر ولایت، به قوه تعقل خود در می‌یابند که حضرت مهدی (عج) آخرین پیشوای شیعیان است و در این تصدیق هم نیازی به وساطت معجزه ندارند.
2- عبادت: در دوره نبوت، بسیاری از دینداران به جهت شوق به بهشت و ترس از جهنم، خدای را بندگی می‌کنند در حالیکه در دوره ولایت، آدمیان خدا را به خاطر عشق و محبتی که به او دارند می‌پرستند.
و از اینجاست که جناب امیرالمومنین(ع) که صاحب مقام ولایت بودند فرمودند که: ما عبدتک خوفاً من نارک و طمعا فی جنتک بل وجدتک اهلا للعباد فعبدتک .. و بعد فرمودند که اهل عبادت خداوند بر سه قسمند: قسمی که بندگی خداوند می‌نمایند ازجهت خوف، پس عبادت آن مثل عبادت عبید و ممالیک و اسرا است که از جهت خوف از موالی است نه به جهت داشتن محبت به آنها. و قسمی که بندگی می‌نمایند از جهت طمع. و عبادت آن مثل عبادت اجیر و مزدکاران است که به جهت طمع اجرت است نه محبت ایضاً و قسمی که بندگی می‌نمایند از جهت محبت و عبادت آن مثل عبادت احرار است.
و از این‌جاست که بعضی از علمایی که اهل عرفانند حکم به بطلان آن دو قسم از عبادت نموده‌اند . عبادت خوف و طمع را جهت تقربی که شرط است در صحت عبادت ندانسته‌اند. البته این رأی به نظر کشفی اشتباه است چراکه فرق فیمابین زمان و تکالیف عصر نبوت و مابین زمان و تکالیف عصر ولایت را در نظر نگرفته‌اند. پس مادامی که زمان، زمان نبوت است هر سه قسم از عبادت صحیح است هر چند که بالاترین آنها عبادت از روی محبت است. اما وقتی که زمان ولایت آمد غیر از عبادت به خاط محبت، عبادتهای دیگر صحیح نیست و فاسد است لکن در آن وقت، کسیکه صاحب آن دو نیت باشد به هم نمی‌رسد و نیست (همان ص 88) .
3- معامله : در عصر نبوت اکثر آدمیان، زندگی را به قصد خوردن، آشامیدن و پوشیدن می‌خواهند و در عصر ولایت به قصد زنده ماندن، از این رو، هر نوع بیعی و شرایی که در دوره اول رخ می‌دهد به قصد گذراندن امر معیشت است در حالی که در دوره دوم، به منظور اتیان امر و حکمت خداوند است.
" و خلاصه آنکه صاحب مقام نبوت آن است که مردم را از ظاهر و به وسیله شریعت به باطن و حقیقت می‌رساند و صاحت مقام ولایت آن است که مردم را به واسطه باطن به ظاهر مشغول می‌نماید... و از این جا است که احکام نبوت را اسم شریعت- که به معنای راهی است که از آن راه به سوی آب می‌روند- نامیده‌اند و احکام ولایت را به اسم حقیقت نامیده‌اند و برزخ مابین را طریقت نامیده‌اند و مراد از این سه مرتبه همان مراتب علم‌الیقین، عین‌الیقین و حق‌الیقین است و همین سه مرتبه است ایضاً که آنرا علم، عمل و وصول می‌گویند و در حدیث مشهور نبوی است که: الشریعة اقوالی و الطریقه احوالی و الحقیقه رأس مالی (همان ص 88) .
اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر

مقاله هاي مرتبط:


      
 
 كليه حقوق اين مجموعه طبق قوانين نرم افزاري متعلق به دبيرخانه‌دائمي‌اجلاس‌دوسالانه‌بررسي‌وجودي‌ابعادحضرت‌مهدي(عج)مي‌باشد