1397/11/04 پنج شنبه

نیمه شعبان سالروزولادت حضرت ولي عصرمهدي موعود (عج) بر عموم مسلمين جهان مبارك باد......قال الكاظم عليه السلام: يُغيبُ عن أبصار الناس شَخصُهُ و لايُعيبُ عن قُلوب‌المؤمنين ذِكره؛ او (حضرت مهدي عجل‌الله‌تعالي‌فرجه الشريف) از ديده مردم پنهان مي‌شود، ولي يادش در دلهاي مؤمنين هيچگاه فراموش نمي‌شود

  
 

تاريخ نشر: 27/9/1390

مبحث: مقالات تخصصي

نويسنده: administrator

منبع:

مطالعات: 1224

بازگشت >>
نظرسنجي: ( 1 راي) 
  بررسی ابعاد وجودی مهدی(عج)
خلاصه:

ابراهيم عباس‌حسيني

آثار «انتظار » در زندگی فردی و اجتماعی
خداوند انسان را آفرید و به نعمت عقل بیاراست و خواست تا در زمین خلیفۀ او باشد، و دین را بر او عرضه داشت (1) تا نعمت خویش بر آدمیان تمام کرده و آنان را در رسیدن به مقام جانشینی (خلیفه اللهی) یاری کند. و در آفرینش او طرح و چهارچوب کلی دو بعدی و دوسویه‌ای را تعبیه فرمود. (2)
در یک سو مجموعۀ تمایلات، گرایشات و نیازهای زیستی، طبیعی، مادی، بهیمی و دنیاگرایانه و در سوی دیگر مجموعه‌ای از تمایلات و گرایشات و سایق‌های معنوی، ملکوتی، ماوراءالطبیعی، روحانی و خداگرایانه که به صورت استعدادها و قابلیت‌های بالقوه در نهاد یا ذات انسان طراحی شده است. تمایلات و گرایشات مادی و طبیعی، «بودن» و بقای این جهانی را گرایشات و تمایلات معنوی و روحانی «شدن» و کمال و حیات آن جهانی آدمی را تأمین می‌کنند.

هدف خلقت:
آنچه که از کلام وحی در اسلام برمی‌آید اینست که هدف از آفرینش انسان و مقصد کلی حیات، و هدف بعثت پیامبران بر هم منطبق است. «و ما خَلَقتٌ الجٍّنّ وَالُاِنَس اِلُآّ لِیَعبُدُنِ» (الذاریات/آیه 56) نیافریدیم جن و انس را مگر به این جهت که خدا را عبادت کنند. «یُسَبُّحُ لِلِه ما فِی السمواتِ و ما فِی الَارِضِ المَلِکِ القُدَّوسِ العَزِیِز الحَکیمِ» (جمعه/آیه1). هر چه در آسمان‌ها و زمین هست، تسبیح خدا، پادشاه عزیز نیرومند فرزانه می‌کنند. عبادت و تسبیح به معنی عام حرکت به سوی خدا یعنی حرکت در جهت کسب فضایل الهی، که در نهایت به کمال انسان منتهی می‌شود، می‌باشد.

طریق کمال:
کمال وجودی انسان و دست یافتن به زندگی جاوید اخروی میسر نمی‌گردد مگر با عبور از حیات طیبۀ این جهان. در واقع انسان باید با تکیه بر قابلیت‌های عقلی و روانی خود از سطح حیات طبیعی به سطح حیات پاک منتقل شود. (3) حیات پاک همان حیات طبیعی دنیوی است که به جهت ایمان به خدا و عمل صالح پاکیزه شده است. سپس بدون آنکه در این مرحله متوقف شود باید به حرکت ادامه داد تا به حیات اخروی که ایده‌آل اعلی انسان است برسد.
آری راه رسیدن به آخرت، عبور از دنیا است. تنها با عبور از راه‌های پرفراز و نشیب و گذرگاه‌های صعب و دشوار و پیچ وخم‌های نفس‌گیر زندگی دنیا است که می‌توان خود را رشد داد و به کمال رسانید.
در چنبرۀ سختی‌ها و مشقت‌ها و آزمایش‌ها و تجربه‌های زندگی دنیا و ایستادگی‌ها و همّت‌ها و تلاش‌های دلاورانه است که استعدادها، شایستگی‌ها و قابلیت‌های خدایی انسان شکوفا شده و بالندگی می‌یابد و نیز در مقابله و رویارویی با وسوسه‌ها و جاذبه‌های پرفریب دنیا است که با تکیه بر ایمان به خدا و تقوای الهی، جلوه‌های ملکوتی انسان و فضایل آدمی امکان بروز و ظهور می‌بایند. اما چگونه؟ و با چه وسیله؟
برای اینکه انسان بتواند مسیر میان دنیا و آخرت را به سلامت طی کند و به زندگی آرمانی و حیات ایده آل و کمال مطلوب خویش برسد دو ابزار هدایت یا وسیلۀ راهنما در اختیار او قرار گرفته است. عقل و وحی. یکی حجت درون که عقل است و همۀ استعدادها و قابلیت‌های ادراکی فطری و خدادادی، و دیگری حجت برون که وحی است و آنچه که پیامبران بر حق از جانب خداوند بر بشر عرضه داشته‌اند. اینکه بشر از این دو ابزار هدایت چگونه استفاده کند بر عهده خود اوست. وجود اختیار و ارادۀ آزاد در انسان این امکان را فراهم می‌آورد که نحوۀ بهره‌گیری از عقل و وحی را خود انتخاب کند. راز کمال انسان در همین قابلیت که اساسی‌ترین مشخصۀ انسان است نهفته می‌باشد.
َاّنا هَدَیناهُ السَّبیِلَ امَّا شاکِراً وَّ اِمَّا کَفُوراً. (سورۀ الدهر/ آیه 3) (4)
ما شما را به راه هدایت کردیم و راه را به شما نمایاندیم، خواه شاکر باشید و آن را بپیمایید، یا کفران کنید و از آن باز گردید و طریق ضلالت پیشه گیرید.

بعث انبیاء:
و امّا هدف بعثت انبیاء و عرضۀ وحی نیز تعلیم و تربیت و تزکیۀ انسان‌هاست که نهایتاً به کمال آدمی منتهی می‌گردد. هُوَ الَّذیِ بَعَث فِی الاُمِیّیِنَ رَسُولاً مِنهُم یَتلوُا عَلَیهِم آیاتِه وَ یُزَّکیِهم وَ یُعَّلِمُهُم الکِتابَ وَ الحِکمَةَ و اِن کانوا مِن قَبلُ لَفِی ضَلالٍ مُبِینٍ. (سورۀ جمعه، آیه 2)
در اینجا دو نکته حائز اهمیت و قابل توجه فراوان است:
اول اینکه کمال انسان تنها با آگاهی و تلاش فردی فراهم نمی‌گردد، بلکه آگاهی و تلاش اجتماعی نیز لازم است. یعنی هم باید زمینه‌های نفسانی فرد (آگاهی و اراده) مهیا باشد و هم زمینه‌های ساختاری و کارکردی جامعه. جامعه باید دارای ساختار سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی لازم و مناسب برای رشد باشد. منظور از ساختار مناسب همان روابط و مناسبات عادلانه است، یعنی جامعۀ مبتنی بر قسط و عدل. همچنین جامعه باید کارکردها و وظایف خودش را در زمینۀ تعلیم و تربیت بخوبی انجام دهد و برای این امر نهادها و ابزارهای لازم را فراهم آورد. در این راستا است که قرآن کریم هدف دیگری نیز برای انبیاء مطرح می‌سازد.
«لَقَد اَرسَلنا رُسُلَنا بِالبَینّاتِ وَ اَنزَلنا مَعَهُمُ الکِتابَ وَ المِیزانَ لِیقَومَ النّاسُ بِالقِسطِ...» پیامبران خویش را با دلایل روشن فرستادیم و با ایشان کتاب و مقیاس حق نازل کردیم تا مردم عدالت و دادگری را بر پای دارند...(حدید، آیه 25)
پس پیامبران دو رسالت دارند یکی تزکیه و تعلیم و دیگری استقرار عدالت در جامعه. اولی هدف غایی است و دومی هدف مرحله‌ای و لازم برای تحقق هدف اول. تعلیم و تربیت و تزکیه فرد در صورتی تحقق می‌یابد که جامعۀ مبتنی بر عدالت استقرار یافته باشد. بنابراین به لحاظ اهمیت و شرط لازم می‌توان گفت: مقصد اصلی و اوّلی بعثت انبیاء و نزول وحی، همانا برپا داشتن دادگری میان مردمان است. سرچشمۀ همۀ خیرها و نیکی‌ها در جامعه، عدالت و دادگری است. بدون آن هیچ فضیلتی به وجود نمی‌آید و اگر خیر و فضیلتی در جامعه باشد بدون دادگری پایدار نخواهد ماند.
دوم اینکه پیامبران تنها به ابلاغ پیام وحی بسنده نمی‌کنند و رسالت آنها به دعوت به دین محدود نمی‌گردد، بلکه ساختن جامعۀ طراز مکتب نیز بر عهدة آنان است یعنی جامعۀ آزاد و مستقل و متکی به خویش و بر پای خویش استوار(5) و آراسته به روابط و مناسبات عادلانه. انبیاء دو رسالت بر دوش دارند. نبوّت و امامت، هدایت و دعوت و راهبری و پیشوایی. انسان‌سازی و جامعه‌پردازی. پیامبر گرامی اسلام علیهما السلام در حیات پر برکت خویش هم مردم را به پذیرش دين خدا دعوت فرمود و به پرستش خدای یگانه فرا خواند و هم برای تحقق این هدف حکومت تشکیل داد و نظم و قانون در جامعه حاکم کرد و طرح یک جامعۀ ایده‌آل مبتنی بر ارزش‌ها و سنت‌های الهی را عملاً ایجاد نمود و این رسالت را در خط امام معصوم و منصوب تداوم بخشید. اما افسوس که ان نظام حق و آن جامعۀ مبتنی بر ارزش‌ها و سنت‌های الهی که پیامبر علیهما‌السلام در یازده سال مدینه و علی علیه‌السلام در پنج سال کوفه پایه‌گذاری کردند و برای بشریت الگوگذاری نمودند دوام نیافت و تثبیت نگردید. دشمنان خدا و پیروان باطل آن را منحرف کردند و خلق خدا را از آن محروم داشتند.
اکنون مائیم و پانزده قرن تاریخ ظلم و جور و بی‌عدالتی، مائیم و پانزده قرن تاریخ ستم و بیداد جباران تاریخ، و دجّالان روزگار، مائیم و هزاران هزار شهید راه عدالت و آزادی و کرامت انسان، مائیم و بشریت و ناکام، اما آرزومند وصول به محبوب، رهایی، آزادی، عدالت، حیات پاک این جهان برای وصول به حق و رسیدن به زندگی جاوید ابدی. تحقق این آرمان بشری چگونه میسّر می‌باشد؟
آنچه که از معارف حقۀ ما (اسلام شیعی) بر می‌آید اینست که:
کمال فرد و سعادت انسان در گروه اینست که تربیت و سیاست هر دو الهی باشد و این هر دو لازم و ملزوم یکدیگرند. یکی بدون دیگری بی‌ثمر می‌ماند. ایده‌آل‌های بشری در صورتی حاصل می‌شوند که حکومت الهی باشد. حکومت الهی تربیت الهی را نیز به دنبال دارد. حکومت الهی یعنی امامت و رهبری معصوم علیه السلام.
پیامبران و پیشوایان معصوم علیهم‌السلام شایسته‌ترین و سزاوارترین کسانی هستند که از جانب خداوند می‌توانند بر جامعه انسانی حکومت کنند و احکام الهی را به اجرا درآورند. حکومت اینان همان حاکمیت خداوند است.
حکومت معصوم علیه‌السلام بنابه دلایلی که شاید جهل عمومی و رشد نایافتگی مردم بود دوام نیافت و امامان حق همگی شهید شدند. (قَتیلٌ اَو مَسمُومٌ) تا دوازدهمین که یا به دلایلی عینی (عصیان مردم و جباران زمان) (6) و یا به حکمت الهی از نظرها پنهان گردید و همچنان در غیبت خواهد ماند تا روزی که بشریت شایستگی و آمادگی لازم را پیدا کند و بنا به مشیّت الهی شرایط مناسب فراهم گردد و جهان به نور ظهور آن منور شده و روشنایی یابد. و این، امام حق، حجت خدا، صاحب زمان، منجی موعود و نوید امن و امان عالم و عالمیان حضرت حجة بن حسن العسگری، حضرت مهدی (عج) می‌باشد که جهان در انتظار اوست.

انتظار:
در عصر غیبت نیز تلاش بشری برای دست یافتن به آرمان‌ها و ایده‌آل‌های بشری باید دنبال شود. فلسفۀ انتظار ظهور مهدی (عج) این نیست که کار پذیرانه تسلیم وضع موجود شده و تنها انتظار داشت دست خدا بدون هیچ تلاش بشری و کسب شایستگی از آستین غیب آید بیرون و بشریت را نجات دهد. بلکه فلسفۀ انتظار، نفی حاکمیت ظلم و جور و بی‌عدالتی است به دل و زبان و عمل. انتظار نه به معنی تسلیم به دست روی دست گذاشتن، بلکه به معنی امیدوار ماندن و امیدوار در برابر همۀ زشتی و پلیدی‌ها و نامردمی‌ها ایستادن و پرهیزکارانه مقاومت و پایداری کردن و امیدوارانه نسبت به نفی باطل و منکرات زمان و احیاء حق و اشاعۀ معروف کوشیدن.
در عصر غیبت تکلیف از انسان‌ها ساقط نیست، باید کوشید هم تربیت دینی در سطح فرد و هم سیاست دینی در سطح جامعه عملی گردد، هدایت قرآنی عملی شده و احکام آن به اجرا درآید و عدل خدا در جامعه نیز آشکار شود، به این منظور باید حکومت تشکیل داد و حکومت هم باید الهی باشد. نظام‌های بشری قادر به تحقق آرمان‌های بشری نیستند. و در عصر غیبت این عالمان دین هستند که به نیابت امام معصوم می‌توانند و باید حکومت تشکیل دهند یا بر حکومت نظارت تمام داشته باشد.
افلاطون می‌گفت: تا حکیمان حاکم یا حاکمان حکیم نگردند بشریت روی سعادت نخواهد دید. این یک پایۀ رهبری است که حکمت و فرزانگی و خرد عقل دانسته شده است، پایۀ دیگر آن شناخت و بصیرت دینی است. پس در نگرش ما این عالم دین شناس کامل جامع که در عرصۀ آگاهی و تقوی و تعهد الگو و سرآمد روزگار خویش است شایستۀ رهبری و حکومت است و می‌تواند بلکه متعهد است که به نیابت از جانب امام علیه السلام حکومت تشکیل دهد و احکام خدا را اجرا کند، چنین فردی صاحب «ولایت شرعیه» است.
حکومت نایبان امام علیه السلام یا عالمان نایب، زمینه‌ساز ظهور و قیام و حکومت خود امام علیه السلام است. در دورۀ غیبت تلاش بشر متوجه فراهم نمودن زمینه‌های لازم و اسباب تسریع ظهور حضرت است، و همواره منتظر یعنی آرزومند و آماده آن ظهور پربرکت مانده و تسلیم و توقف و ناامیدی را نه گفتن، بلکه همه، حرکت و جهاد و مبارزه و مقاومت بودن و در تدارک آمادگی و شایستگی تلاش کردن است.

آثار «انتظار»:
اعتقاد به منجی موعود، نجات بخش و مصلح از اصول عام و مشترک اکثریت مکاتب دینی و غیردینی و بسیاری مسلک‌ها اجتماعی و اساطیر ملل می‌باشد. در مذهب زرتشت سوشیانت، در آئین بودا، بودای پنجم، در دین یهود مسیح، در مذهب عیسی فارقلیط (احمد) و در آیین محمدعلیهما السلام مهدی (عج) از آن نام برده می‌شود. در بسیاری از فرهنگ‌ها و ادیان این باور عمومیت دارد که در پایان هر دورۀ تاریخ، یا در پایان هر هزاره که جامعه از لحاظ معنوی و اخلاق اجتماعی رو به انحطاط می‌رود و بشر توان ممانعت از انحطاط و زوال را ندارد یک مصلح اجتماعی، یک ابر مرد که شخصیت او در هاله‌ای از قداست دینی پیچیده شده است ظهور خواهد کرد و جهان و بشریت را از تاریکی جهل و ظلم و ستم و بی عدالتی خواهد رهانید و جامعه‌ای کمال مطلوب بنا خواهد کرد.
به هر اَلفی اَلِف قدی برآید اَلِف قدم که در اَلف آمدستم
انسان فطرتاً موجودی است ایده آل‌گرا و آرمان‌خواه و در جستجوی کمال مطلوب و یک زندگی آرزویی، زندگی، جامعه و شرایطی که باید باشد. نه آنگونه که هست. در واقعیت ادوار تاریخ، بشر هیچگاه وضعیت موجود را بر وفق مراد و مطلوب خویش نیافته است. بلکه همواره در تلاش برای دست یافتن به شرایطی بوده است که همه آرمان‌ها و ارزش‌های آرزویی خود را تحقق یافته ببیند. بنابراین در آرزوی نجات ایستادگی کردن یا «انتظار» مبتنی بر یک گرایش فطری در انسان است. می‌توان گفت: «انتظار» تجلّی روح آرمان‌خواهی و ایده آل‌گرایی انسان است که دین نیز به آن پاسخ منطقی و اصولی داده است. اینست که مفهوم انتظار هم تفسیری روانشناسانه دارد، هم تفسیری جامعه شناسانه و هم فلسفی- دینی. تحلیل مفهوم انتظار بر اساس هر یک از دیدگاه‌های یاد شده از حوصلۀ این مقاله خارج است.
آنچه حائز اهمیت بیشتر است اینست که چنین اندیشه و اعتقادی صرف نظر از اینکه منشاء آن چیست و چه می‌تواند باشد، دارای چه نتیجه و آثار و یا چه کارکردهایی می‌باشد؟
روشن است که کیفیت و نوع آثار اعتقاد به «انتظار» بستگی به نوع تلّقی و برداشت و تفسیری دارد که مردمان در هر عصر و دوره‌ای از این مفهوم دارند و توجیهات رسمی و غیررسمی که در جامعه از آن می‌شود و ذهنیت عمومی مردم یا باور همگانی را نسبت به آن شکل می‌دهد در نوع آثاری که در حیات فکری، اخلاقی و واقعی فرد و جامعه بر جای می‌گذارد نقش اساسی دارند. بنابه معتقدات مسلّم ما مسلمین در نگرش شیعی ظهور حضرت مهدی(عج) امری حتمی و قطعی است و همۀ مشخصات آن حضرت با نام و نشان و اصل و نسب و همۀ مشخصات آن حضرت با نام و نشان و اصل و نسب و همۀ جزئیات و علائم و شرایط ظهور در اخبار و روایات قطعی و معتبر شیعه بیان شده است، تنها لحظه و ساعت و زمان دقیق آن معلوم نیست. در روایات چندی مسلمین به انتظار ترغیب می‌شوند.
اَفضَلُ عبادةِ المؤمن، انتظارُ فَرَجَ اللِه. (7)
بهترین عبادات مؤمن، چشم به راه فرج خدایی داشتن است. (امام علی علیه السلام)
به طور کلی باید توجه داشت که اندیشۀ «انتظار» در برخی برداشت‌ها و رویکردهای واپسگرایانه که هم در میان مسیحیان و یهودیان دیده شده است و هم متأسفانه در میان جماعت قلیلی از مسلمین، اثر منفی دارد و در فرد و جامعه حالت انفعالی در برابر وضع موجود به وجود می‌آورد. فرد را به تسلیم در برابر ظلم و ستم و بی‌عدالتی و جامعه را به رکود و ایستایی و تثبیت ظلم و جور و حاکمیت نظام‌ها سلطه‌گر می‌کشاند.
اما چنانچه با نگرشی مثبت و کارساز و راستین و آنچنان که در معارف حقه و روایات منقول از اهل بیت‌علیهم‌السلام منعکس می‌باشد. بدان نگريسته شود نقشی پویا و سازنده در حرکت کمال جویانۀ فرد و اجتماع خواهد داشت. در اسلام هر نوع برداشت و فهم نادرست و انحرافی از معارف و مفاهیم فکری و اعتقادی تأثیر منفی و مخرّب در ساختار ذهنی و رفتار فرد و حرکت جامعه برجای می‌گذارد. مفهوم «انتظار» در صورتی که درست فهمیده شود و این درک صحیح در جامعه عمومیت پیدا کند و به صورت یک اصل اعتقادی در شخصیت فرد و جامعه نهادی شود یعنی به صورت «فرهنگ» یا شیوه زندگی اجتاعی درآید بدون تردید آثار اخلاقی، تربیتی، سیاسی و اجتماعی ارزنده‌ای در حیات و حرکت انسان و جامعۀ انسانی ایجاد خواهد کرد.
اگر به طور کلی در یک عبارت بخواهیم مفهوم درست انتظار را مشخص کنیم باید بگوئیم:
«انتظار عبارت است از فرهنگ مقاومت و تجهیز»؛ نه تسلیم.
انتظار یعنی نفی همه ناراستی‌ها، نادرستی‌ها، نابسامانی‌ها، پلیدی‌ها، سلطه‌گری‌ها، ستمگری‌ها، نابرابری‌ها، تبعیض‌ها و بی‌عدالتی‌ها. انتظار یعنی مقاومت مثبت در برابر همۀ اینها، انتظار يعني اعتراض.
و نیز انتظار یعنی تجهیز و آماده شدن و کسب قدرت و امکانات برای یاری حق در مصاف با باطل در زمان مقدّر.
انتظار دعوت به حماسه و اقدام است.
انتظار، نگهبانی ایمان، حفظ پارسایی، بسط عدالت، آمادگی نظامی و حرکت در خط ولایت است. چنین برداشتی از «انتظار» است که با تعالیم حماسه ساز مکتب اهل بیت علیهم السلام مطابقت می‌نماید.
هَیهات مِنّا الذّلَّة. (8)
وَلا کُن عَبَد غیرک وَ قَد جَعَلکَ اللهُ حُرّاً. (9)
کن لَِلظّالِمِ خَصماً و لِلَمَظلُومِ عَونا.
سِیاحَةُ اُمَّتی،اَلغَزُوُ وَ الجِهاد. (10)
بر چنین برداشتی از مفهوم انتظار، آثاری ارزشمند در زندگی فردی و اجتماعی مترتب است که به برخی از آنها در فرصت حاضر اشاره می‌کنیم: انسان منتظر چنانچه بنابه آموزۀ معروف «مَن ماتَ وَ لَم یَعرِفَ اَمامِ زَمانِهِ، ماتَ مِتَةً جاهِلیّةً». (11)
«هر کس، بی آنکه امام زمان خود را بشناسد، از جهان برود، همچون مردم روزگار جاهلیت از جهان رفته است.» امام زمان خویش را آن‌طور که شایسته است و به درستی بشناسد و منتظر او باشد، او را واجب الاطاعه، و واسطۀ نزول رحمت الهی بداند و نیز او را حجّت خدا در زمین دانسته و اگر چه ظهور ندارد اما حضور دارد اما حضور دارد و این حضور دائمی و نظارت بر اعمال مردمان مورد توجه قرار بگیرد. اثر طبیعی و عینی در زندگی انسان بر جای خواهد گذاشت.
شناخت و اعتقاد بر مبنای شناخت امام که اسوۀ بشریت است و مظهر همۀ فضایل و کمالات، انسان را همواره در خط کمال به حرکت درمی‌آورد. امام علیه‌السلام راهنمای خط تکاملی حرکت به سوی خداست. در بینش شیعی، امامت هم پیشوایی است و هم راهبری. انسان شیعه خود را پیرو امام می‌داند. یعنی همۀ صفات و کمالات امام را الگوی عمل خود قرار می‌دهد، بخصوص اگر این امام را وجودی حاضر که ظهورش نیز نزدیک است بداند و همواره امیدوار این ظهور بماند. در باور شیعیان «غیبت» امام تنها در معاشرت با مردم و هدایت مستقیم اجتماع بشری و تشکیل حکومت حَقّه است، و در سایر شئون ولایت حضرت مهدی (عج) حضور دائمی دارد. در نتیجه مؤمنین می‌توانند از یک سو مقاصد و آرزوهای فردی و اجتماعی و آرمان‌های انسانی خویش را طلب کنند و از سوی دیگر نیازها و درماندگی‌های خود را با توسل به آن حضرت برآورده سازند. حتی عالمان شیعه در مشکلات علم دین و گشودن گره‌ها و پیچیدگی‌های معرفت‌شناسی به ایشان متوسل می‌شوند و یاری می‌جویند.
ازآنجا که حضرت مهدی (عج) ناظر کردارها است، مردمان معتقد، در برابر گناه و معصیت و خطا کاری از خود مراقبت می‌کنند و طریق صلاح و درستکاری پیش می‌گیرند. پیروان راستین و درست اندیش «اندیشۀ انتظار» باور دارند که: آنانی که در انتظار مصلح به سر می‌برند خود باید صالح باشند.
تربیت و رشد نفس‌های مستعد در سیر مراتب و مدارج کمال باطنی نیز بر عهدۀ اوست، چرا که آن حضرت واسطۀ فیض الهی و در این راستا طالبان بصیر را یاری می‌کند. توسل به او راهگشای هدایت مردمان است و مانع گمراهی آنان و اسارت در دام هوس‌بازان و دین سازان و دجّالان روزگار، اعتقاد به امامت حضرت مهدی (عج)- امام حیّ و حاضر که حجت خداست، امامی که حضور دارد و نظارت، و تنها ظهور ندارد و از دیدۀ ما پنهان است- و اعتقاد به «انتظار» ظهور او، ما را به اصل «نیابت» هدایت می‌کند. اینکه در عصر غیبت ضمن انتظار ظهور حضرت و امید به رهایی و نجات و استقرار نظام مبتنی بر قسط و عدل، امر ولایت تشریعی بلاتکلیف نمی‌ماند و تربیت افراد و ادارۀ جامعه تعطیل نمی‌شود. بلکه برعهدۀ عالم ربّانی یعنی دین شناسان عدالت خواه تقوی پیشۀ آگاه به کار دنیا قرار می‌گیرد. مردمان می‌دانند و توجه دارند کسی که در عصر غیبت در رأس جامعۀ شیعی قرار می‌گیرد، نایب امام باید به شیوۀ ائمۀ طاهرین علیهم‌السلام عمل کند. ما، قرآن کریم، سنت رسول علیهما‌السلام و سیره اهل بیت را پیش روی داریم و براین اساس نایب راستین را برمی‌گزینیم.
این گونه نیست که هر کسی به سادگی بتواند چنین ادعایی کند و همگان بپذیرند. بنابراین مردمان معتقد در عصر غیبت با رجوع به «عالِم ربّانی» واجد شرایط به این اعتبار که «نایب» امام است در خط دین قرار می‌گیرند و به دیانت و هدایت می‌رسند و دین و دنیاشان سامان می‌گیرد و در اینصورت زمینه برای ظهور حضرت مهدی (عج) فراهم می‌گردد.
اندیشۀ «انتظار» و اعتقاد به آن روح مقاومت و پایداری را در فرد و جامعه زنده نگه می‌دارد. مقاومت و پایداری (صبر) یعنی حفظ و حراست از ارزش‌های انسانی و الهی و حقیقت‌ها و ایستادگی در برابر فشارها و تهدیدهای عوامل باطل و نیز مقاومت و ایستادگی در برابر بی‌داد و ستمگری زورمداران و تلاش برای بسط عدالت و دادگری.
مبارزۀ با ظلم و بی‌داد و تلاش برای استقرار عدالت از تعالیم ارزندۀ اسلام است.
«کونوا لِلظّالِم خصماً و لِلمَظلُوم عَونا».
عدالت و دادگری سرچشمۀ همۀ خیرها و نیکی‌ها و فضیلت‌ها است. از آنجا که در همیشۀ تاریخ، پیوسته زورمداران و سرمایه سالاران، فریبکاران و سیاست‌بازان دست در دست هم برگردۀ مردم تازیانۀ ستم فرود می‌آوردند و انسان‌ها و جامعه‌های انسانی را به بند کشیده استثمار می‌کنند و بر آنان تحقیر روامی‌دارند، این خدا را از صحنۀ زندگی اجتماعی برکنار می‌دارند، پیامبران خدا را می‌کشند و فریاد منادیان حق و آزادی و آزادگی و عدالت را خاموش می‌کنند، در اینصورت مقاومت در برابر آنان، یک وظیفه بزرگ الهی است. دعوتی عام و امر مقدسی است خطاب به همۀ مؤمنین که موجب رستگاری است.
«یا ایها الذین آمنو، اصبروا و صابروا و رابطوا و اتقوا الله لعلکم تفلحون». (سوره آل عمران، آیه 200)
در آموزه‌های دینی ما خداوند از عدالت و اجرای آن خشنود و از بی‌عدالتی ناخشنود است. خداوند خواسته است که بندگان او ناتوان شمرده نشوند و ناتوان شمردگان مورد حمایت قرار گیرند. خداوند برای همۀ بندگان خویش عزّت و بزرگی را دوست دارد، و خواسته است که دین او حاکم بوده و احکام او اجرا گردد. مبارزه با فرعون و فرعونیان و طاغوتیان در سرلوحۀ تعالیم پیامبران و امامان معصوم علیهم‌السلام بوده است و تسلیم و خواری در برابر باطل همواره مورد نکوهش قرار گرفته و گناهی بزرگ دانسته شده است.
«انتظار» روح امیدواری را در فرد و جامعه زنده نگه می‌دارد، امید به نجات و رهایی، به هنگامی که زنجیرهای اسارت دست و پایمان را به بند کشیده است. انتظار، امید به روشنایی و پایان شب سیاه ظلم و جور است. انتظار، امید به روشنایی و پایان شب سیاه ظلم و جور است. انتظار. همچون خونی در رگ حیات فرد جاری است و هچون قلبی در سینۀ تاریخ و جامعه می‌تپد. انسان منتظر در سرمای زمستان ظلم و جور و در دل سیاهی و تباهی‌های نامردمی و فساد، امیدوار به گرما روشنایی روز نجات و صلاح، و پیروزی خیر و زیبایی و حق و عدالت همواره می‌ماند و می‌پاید و کارسازانه زمینۀ «ظهور» را فراهم می‌سازد. انسان منتظر در باور این اندیشه که «انتظار» آمادگی است و مهیا بودن، در برابر همۀ ناراستی‌ها می‌ایستد و «نه» می‌گوید، و در برابر هرگونه تهاجم و تجاوز می‌شورد و عصیان می‌کند و ایمان خویش را پاس می‌دارد.
انتظار روح حماسه و پیکار را در انسان‌های زنده نگه می‌دارد و انسان منتظر همواره در آمادگی نظامی و تدارک نیرو و کسب نیرومندی و سلحشوری به سر می‌برد.
انسان منتظر که خواهان استقرار عدالت است همواره این سخن پروردگار را پیش روی می‌بیند:
اِنَّ الله یَامُرُ بِالعَدلِ وَ الِاحسان.(سورۀ نحل، آیه 90)
و خود را در همۀ شئون زندگی ملزم به رعایت آن می‌داند. جامعۀ منتظر نیز که خواهان استقرار حکومت واحد جهانی مبتنی بر قسط و عدل است: با شناخت مواضع صحیح حرکت، و تحمّل و پایداری نسبت به دشواری‌های راه، و با پیروی از خط ممتد رهبری به وحدت عمومی رسیده و با حضور در صحنه‌های پیکار (نظری و عملی) و همیاری و همکاری انسان‌های خداجوی عدالت‌خواه، آمادۀ قیام شده و بلکه اقدام به قیام‌های زمینه‌ساز قیام نهایی حضرت(عج) می‌کند
یَخرُجُ اُناسٌ، مِنَ المَشرِقِ فَیُوَطِّنُونَ لِلمَهدیِّ سُلطانَه (12) :
مردمی از مشرق قیام می‌کنند، و زمینه حکومت مهدی (عج) را فراهم می‌سازند.


پی نوشت‌ها:
1. سوره بقره، آيه 30 ـ وَ اِذا قال ربك للملائكه: اني جاعل في الارض خليفه.
2. سوره البلد، آيه 10.
3. رجوع كنيد: به استاد محمدتقي جعفري، انسان در افق قرآن، ص 130.
4. ایضاء ر.ک به آيات 151 بقره، 129 بقره، 164 آل عمران.
5. فاستوی علی سوقه ... سوره فتح، آیه 29
6. خورشيد مغرب، محمدرضا حكيمي، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، تهران، 1364، ص 188.
7. بحارالانوار، ج 52، ص 131.
8. سخن امام حسين(ع).
9. نهج‌البلاغه، نامه 31.
10. وسايل الشيعه، ج 11، ص 10، منسوب به پيامبر اكرم(ص).
11. «تَتمّه المنتهي»، حاج شيخ عباس قمي، ص 300، به نقل از خورشيد مغرب، ص 147.
12. بحارالانوار، ج 51، ص 87.

مقاله هاي مرتبط:


      
 
 كليه حقوق اين مجموعه طبق قوانين نرم افزاري متعلق به دبيرخانه‌دائمي‌اجلاس‌دوسالانه‌بررسي‌وجودي‌ابعادحضرت‌مهدي(عج)مي‌باشد