1397/11/04 پنج شنبه

نیمه شعبان سالروزولادت حضرت ولي عصرمهدي موعود (عج) بر عموم مسلمين جهان مبارك باد......قال الكاظم عليه السلام: يُغيبُ عن أبصار الناس شَخصُهُ و لايُعيبُ عن قُلوب‌المؤمنين ذِكره؛ او (حضرت مهدي عجل‌الله‌تعالي‌فرجه الشريف) از ديده مردم پنهان مي‌شود، ولي يادش در دلهاي مؤمنين هيچگاه فراموش نمي‌شود

  
 

تاريخ نشر: 30/8/1390

مبحث: مقالات تخصصي

نويسنده: administrator

منبع:

مطالعات: 1320

بازگشت >>
نظرسنجي: ( 1 راي) 
  دانستني‌هاي پيرامون حضرت مهدي(عج)
خلاصه:

تدوین: سيدمحسن شفيعي
ویرایش: دكترداود میرزائی مقدم

الحمدالله ربّ العالمين و صلي الله علي محمد و آله اجمعين و لعنته الله علي اعدائهم الي قيام يوم الدين
بحث و مطلب پيرامون امام زمان بسيار فراوان است. اصولاً شناخت امام زمان و آشنايي با ابعاد گوناگون آن بزرگوار با تعدادي از علوم ارتباط پيدا کرده و خويشاوندي دارد. در اين گفتار بخشي از موضوعات را كه مورد سؤال واقع مي‌شوند و از اهميت شايسته‌اي برخوردارند بيان شذه و پيرامون آنها مطالبي تقديم می‌گردد.
1ـ در باب مهدويت عقيده مذهب اين است كه مهدويت خاصّه مطرح است و يا به تعبير بهتر، مهدويت شخصيه مورد پذيرش است نه مهدويت نوعيه.
بعضي از صوفيه و عرفاء به قائل به مهدويت نوعيه بوده و يا هستند به اين معنا كه عقيده دارند در هر عصري و دوره‌اي بايد يك مهدي وجود داشته باشد كه ويژگي‌هاي و خواص مهدويت و هادويت را داشته باشد. مي‌گويند هيچ عصري خالي از يك مهدي هادي نيست و ضرورتي هم ندارد كه مشخص شود از نسل چه كسي است و چه خصائصي را دارد.1 اين را بعضي از صوفيه و عرفاء گفته‌اند كه البته از نظر ما نامفهوم بلكه مردود است.
عقيده مبرهن و مستدلّ مذهب شيعه آن است كه مهدويت، مهدويت شخصيه است، يعني يك فرد است كه مهدي اين امت است و موعود امت‌ها و ملت‌ها است و ابعاد و ويژگي‌هاي او خاص و مشخص است. خانواده‌اش، پدر و مادرش، سال ولادت و غائب شدنش، نشانه‌هاي ظهورش و حتي خصوصيات جسمي او و بالاخره همه ابعاد مربوطه او اعلام شده است و با اين مشخصات ذكر شده، ما فقط يك مهدي داشته و يك مهدي را قبول داريم. آري يك فرد به عنوان مهدي است كه واجد و جامع تمامي اين خصائص و ويژگي‌ها و نشانه‌ها است.
براي آن كه مفهوم مهدويت نوعيه مقداري روشن‌تر شود به اشعار ملاي رومي درباره امام حيّ غائب دقت كنيد كه مي‌گويد: هر دوري يكي وليّ دار ولي ما مي‌گوييم در تمام ادوار و اعصار فقط يك وليّ هست.


ملّاي رومي مي‌گويد:
پس به هر دوري ولّيي قائم است تا قيامت آزمايش دائم است
هر كه را خوي نكو باشد برست هر كسي كو شيشه دل باشد شكست
پس امام حيّ قائم آن ولي است خواه از نسل عمر، خواه از علي است
مهدي و هادي ولي‌ست اي راه جو هم نهان و هم نشسته پيش رو2
اين مفاد مهدويت نوعيه است. ما قائل هستيم كه اين ادعا و نظر هيچ دليل و برهاني در مقام اثبات ندارد. وانگهي تمام ادله مهدويت شخصي و مهدويت خاصه به گونه‌اي است كه هر نوع مهدويت ديگري را نفي مي‌كنند و مهدويت شخصيه خاصه را با همان ابعاد و جزئيات و شرايط و صفات و علاماتي كه بيان داشتيم اثبات مي‌نمايد.
پس اگر در مطالعات و بررسي‌ها پيرامون امام زمان(ع) مهدويت نوعيه به اين بيان يا هر بيان ديگر ديده شد بايد توجه داشت كه اين نظر و عقيده اصيل مذهب شيعه اماميه نيست بلكه ديدگاه مذهب شيعه همان مهدويت شخصيه است كه با آن خو گرفته‌ايم و با اعتقاد به آن تربيت شده و به آن عقيده‌منديم.
2ـ مطلب ديگر كه هر چند هنوز آن را مورد تحقيق تامّ و تتبّع و كاوش قرار نداده‌ايم لكن اصول و كليت آن بدين شرح است كه كلمه ظهور نوعاً به معناي ظهور شخص امام زمان مطرح مي‌شود و مثلاً گفته مي‌شود: «عجل علي ظهورك» و اين مسئله قطعي و غير قابل انكار است لكن يك احتمال بسيار قوي ديگر هم وجود دارد و آن اين است كه ظهور به معناي ظهور او باشد نه ظهور شخص. البته ظهور كامل امر، مستلزم ظهور شخصي است يعني تا شخص ظاهر نشود، امر امت به صورت تمام و كامل ظاهر نمي‌شود. ولي در عين حال اينها تفاوت‌هايي دارند. اصل اين فكر و انديشه از اينجا سرچشمه مي‌گيرد كه ظهور حداقل مي‌تواند دو معنا داشته باشد: يكي به معناي طلوع و آشكار شدن و پيدايش بعد از استتار بدين گونه كه ظهور را نقطه مقابل خفاء بگيريم، نظارت مطلب، بيشتر به ظهور شخص مي‌باشد و البته اين قابل انكار نيست.
اما اگر ظهور را از ماده و ريشه (ظّهر) بگيريم بدين معنا كه چيزي داراي پشتوانه شود و تقويت پيدا كند كه ما از اين تعبير به پيروزي و حاكميت مقتدرانه مي‌‌کنیم و در اين صورت مطالب ديگري به ذهن مي‌رسد.3
حتي از مشتقات لفظي لغت هم مي‌توان برداشت‌هايي داشت و كمك گرفت. در قرآن کریم، يك‌جا مي‌فرمايد: «و لو كان بعضهم لبعض ظهيراً.4 »؛ يعني هيچ‌كس نمي‌تواند مثل اين قرآن بياورد هر چند جن و انس با هم جمع شوند و بعضي پشتوانه بعض ديگر شوند و به تقويت همديگر برخيزند. اين از ظهر به معناي كمر و پشت است كه استقامت انسان به پشت و كمر اوست و اين كاربرد در آيه شريفه كنايه از متراكم كردن نيروهاست. از مشتقات ديگر هم مواردي در قرآن داريم: «و ظهر امرالله و هم له كارهون.5 » كه در اين آيه شريفه، ظهور را صفت شخص نگرفته بلكه صفت امر گرفته است و در موارد خاصه در مورد امام زمان هم اين موضوع ديده مي‌شود. همچنين در آيه كريمه «ليظهره علي الدين كلّه و لو كره المشركون6يا ولو كره الكافرون7» كه در اينجا «ليظهره» به معناي پيدايش بعد از خفاء نيست بلكه به معناي پيروزي و چيره شدن است و لذا با «علي» متعدي مي‌شود تا پيروزي دهد و غلبه و سلطه و قدرت بدهد بر احياء دين هر چند كافران و مشركان را خوش‌آيند نباشد. در دعاي افتتاح در شب‌هاي ماه مبارك رمضان مي‌خوانيم: «اظهر به دينك و سنه نبيك». اين جمله را هر چند مي‌توان بدين سان معني و تفسير كرد كه پروردگارا به وسيله امام زمان، دينت را آشكار كن اما با در نظر گرفتن مجموع مشتقات مي‌توان به «دينت را تقويت كن و سايه افكن فرما» معنا و تفسير كرد. و نيز در بعض ادعيه و زيارات عبارت «ظهور الفرج علي يديك» داريم كه ظهور به فرج و نصرت امر توجه و ارتباط دارد نه به شخص. البته بايد در اين مورد بحث وسيع‌تري انجام گيرد پس به اين معني كه بيان كرديم عصر ظهور را به عصر پيروزي و سلطه اسلام تعبير نمود از اين بحث و مطالب مي‌توان نتيجه گرفت اگر ما ظهور را صفت شخص بگيريم تمام آيات و روايات و ادعيه و زيارات و مناجاتي كه در آنها واژه‌ ظهور به كار رفته و استعمال شده تحقق و معنا پيدا نمي‌كنند مگر با ظهور شخص امام زمان(عج) زيرا ظهور به معناي پيدايش بعد از استتار و خفاء است.
اما اگر ظهور را به معناي پيروزي اسلام تعبير نماييم حتي ممكن است اين پيروزي «البته تا حدودي» قبل از ظهور امام زمان(عج) نيز حاصل شود البته نه به گونه‌اي كه مستغني از ظهور شخص آن حضرت(عج) باشد. هرگز. اما به صورت منطقه‌اي و محدود مي‌شود اين را ادعا كرد.
الان همه مي‌دانيم و مي‌بينيم حضرت مهدي(عج) ظهور شخصي پيدا نكرده است. اما در ايران اسلامي كه حكومتش تحت سايه حكومت و ولايت امام زمان(عج) اقامه شده است اسلام بيش از هر كشور ديگر و گسترده‌تر از هر زمان ديگري حاكميت پيدا كرده و روي به گسترش و توسعه دارد.
امروز در ايران اسلامي نمونه‌ها و مواردي وجود دارد و در جريان است كه قبل از انقلاب عملي و قابل تحقق نبودند و به حمدالله اينك عينيت يافته‌اند. ما آنها را در خصوصيات و عملكرد حكومت امام زمان(عج) مي‌بينيم ولذا عقيده فقهي سياسي ما اين است كه الان در ايران اسلامي ما نمي‌توانيم احكام غيبت عصر امام زمان(عج) را به صورت مطلق ادعا كنيم آن‌چنان كه در ايران قبل از انقلاب معتقد بوديم چرا كه آن گونه كه بيان شد امروز حكومت ايران اسلامي در ظلّ و سايه حكومت الهي وليّ عصر(عج) بر پا و تشكيل شده و استقرار يافته است. براي توضيح اين مطلب مواردي را بيان مي‌نماييم:
الف‌ـ از مطالعه‌ي وسيع در احكام ايام ظهور امام زمان(عج) اين نتيجه به دست مي‌آيد كه آن حضرت در باب قضاوت به علم خود عمل مي‌كنند و از كسي طلب شاهد و بيّنه نمي‌نمايند و كسي را سوگند و قسم نمي‌دهند. در روايات آمده است كه امام زمان(عج) حكم به نحوه‌ي قضاوت داود پيامبر مي‌نمايند و مانند آن پيامبر الهي عمل مي‌كنند.8 امروز ما مي‌بینيم در قوانين قضايي اسلامي كشور ما كه در مرحله عمل و اجراء حاكم است و مصوب مجلس شوراي اسلامي و شوراي محترم نگهبان مي‌باشد علم حاكم، حجت دانسته شده و قاضي، ملزم نيست به شاهد و قسم عمل نمايد. اصلاً ما عمل به شاهد و قسم را بسيار بسيار كم داريم زيرا هم شاهد عادل (به معناي خاص كلمه) به آساني يافت نمي‌شود و هم سوگند صادق به آساني پيدا نمي‌شود و اگر بنا بود ما فقط باب قضاوت را به شاهدها و قسم و سوگند‌هاي امروزي محدود و منحصر بدانيم همه چيز دگرگون بلكه متلاشي مي‌شد و واقعاً بايد اذعان نمود يكي از اعجازهاي قضايي اسلامي، حريّت عمل حاكم است كه بر اساس علم و آگاهي كامل او صورت مي‌گيرد. البته مسئله ابعاد ديگري هم دارد كه فعلاً مجال بحث آنها نيست. به هر حال اين در محدوده خود، رشحه‌اي از ظهور امام زمان(عج) است البته نه به معناي ظهور فيزيكي و شخصي بلكه به معناي ظهور امر آن حضرت.
ب‌ـ نمونه ديگر مسئله زمين‌ها است. به پيروزي انقلاب اسلامي و حاكميت جمهوري اسلامي مقرر شده كه تمام اراضي در اختيار دولت اسلامي قرار گيرد و تمامي زمين‌ها در اختيار حاكم اسلامي باشد و كسي نتواند بدون اذن دولت اسلامي در اراضي تصرف نمايد. اين مطلب مصوبه شوراي انقلاب بوده و تاکنون مورد عمل مي‌باشد. اين نيز نشانه و دليلي است كه حكومت اسلامي ما در زير سايه حكومت امام زمان(عج) است و اينك به وسيله ولي فقيه اداره و سرپرستي مي‌شود. ما مي‌نگريم؛ بعد از استقرار حاكميت ولي عصر(عج) واگذاري زمين‌ها در اختيار آن حضرت است. در روايات متعددي وارد شده كه معصوم‌(ع) مي‌فرمايد: «الارض كلها لنا.9 » يعني همه زمين‌ها مال ما و ملك ماست.
پس، امروز مقررات و قوانين جمهوري اسلامي بر اين نظارت دارد كه اين حكومت در سايه حكومت امام زمان(عج) است و به همين دليل تمام زمين‌ها در اختيار دولت اسلامي است آنچنان كه مفاد روايات بر اين مطلب در زمان حكومت امام زمان(عج) دلالت و نظارت دارد.
ج‌ـ نمونه ديگر، اقامه نماز جمعه در جمهوري اسلامي است كه اكنون انجام مي‌شود و مي‌بايد امام جمعه از سوي ولي فقيه منصوب شود و ولي فقيه نيز منصوب از سوي امام عصر ارواحنا فداه است و نيز وجود و ظهور ارگان‌ها و نهادهايي كه بعد از انقلاب اسلامي تأسيس شده‌اند و احياناً بعضي از آنها و فلسفه وجودي و محارمي آنها را كه بررسي كنيد و در نظر بگيريد و با متون مذهبي و اخبار و روايات زمان ظهور بررسي و ملاحظه نماييد مي‌بينيد الان در ايران اسلامي معامله ظهور حضرت مهدي(عج) است هر چند كه آن حضرت هنوز ظهور شخصي و فيزيكي پيدا نكرده‌اند. اين مطلب مؤيد اين مدّعا است كه ظهور در اينجا به معناي قدرت و پيروزي و حاكميت اسلام است. پيروزي اسلام انقلابي و پويا كه رهبري آن در عصر حاضر از سوي حضرت صاحب‌الامر(عج) واگذار گرديده است.
3ـ هنگامي كه امام عصر(عج) ظاهر مي‌شود بديهي است كه ايشان در يك نقطه متمركز هستند و در بلاد و مناطق ديگر كه حضور ندارند والي معين و اعزام مي‌نمايند.
همان‌گونه كه اميرالمؤمنين علي(ع) در دوران خلافت خود مالك اشتر را به ولايت مصر، ابن عباس را والي بصره و اصحاب ديگري از برجستگان را به حكومت بلاد ديگر تعيين فرموده بود. امام زمان(ع) نيز براي مناطق اسلامي حاكم معين مي‌فرمايد. الان نيز شما ملاحظه مي‌فرماييد در بخشي از اراضي اسلامي امام عصر(عج) نماينده تعيين فرموده است يعني حاكمي كه اجازه حكومت از طرف امام زمان(عج) دارد زمينه برايش مهيا و فراهم شده و تشكيل حكومت داده است.
بدين جهت ما امروز هرگز تمامي احكام زمان حكومت ولي عصر(عج) را پياده نكرده‌ايم بلكه حكومت اسلامي را مرحله‌اي از ظهور به معناي تدريجي آن مي‌دانيم. يعني حاكميت تدريجي اسلام و احكام نوراني آن، بخشي و رشحه‌اي از ظهور امر آن حضرت است هر چند هنوز ظهور شخص ايشان واقع نشده است.
4ـ موضوع و نكته ديگري كه احياناً در قالب سؤال مطرح مي‌شود اينست كه دنيا اكنون پر از جور و ستم است پس چرا امام زمان(عج) بنابه مفاد روايات معروف و مشهور «يملاء الارض قسطا و عدلا بعد ما ملئت ظلما و جوراً.10 » ظهور نمي‌كند؟ در رابطه با اين مسئله بايد گفت اولاً چه كسي گفته امروز دنيا پر از ستم و ظلم است و اصولاً تشخيص اين مطلب كه دنيا پر از ظلم و ستم شده يا خير با چه كسي است؟ گذشته از اين بعضي محققين مي‌گويند منظور از «ملئت ظلما و جوراً» پر شدن دنيا از ظلم و جور نيست بلكه منظور و مراد سيطره گسترده و چيرگي ظلم و ستم و فراگيري ظلم است به گونه‌اي كه مجال و گريزي براي رهايي از آن نباشد. مثلاً در نظر بگيريد امروز كه نظم نوين جهاني آمريكا مطرح است و پس از فروپاشي شوري سابق، آمريكاي جنايت‌كار به دنبال سايه‌گستري بر بلاد و ممالك مختلف است و كشورهاي دنيا را اعم از صنعتي مانند ژاپن و چين و ديگر ممالك را نظير كره و كوبا و غيره، تحت فشار قرار داده تا حاكميت ظالمانه خود را گسترش و توسعه دهد. ولي در هر حال بايد توجه داشت كه به تعبير علمي هيچ‌گونه عليتي فيمابين پر شدن دنيا از ظلم و جور و يا سيطره ظلم و جور بر دنيا و ظهور امام زمان(عج) وجود ندارد كه بگوييم بلافاصله و آناً امام زمان بايد در اين شرايط ظهور فرمايد. توضيح مطللبي را در اينجا مفيد و ضروري مي‌دانيم و آن اين كه روايات وارده در اين بحث و مقام دو دسته هستند:
الف‌ـ دسته‌اي از روايات مي‌فرمايند: «يملاء الارض قسطا و عدلاً كما ملئت ظلما و جواراً11» كه اين حرف «كاف» به گفته بزرگان ادبيات زبان عرب يا براي تشبيه است يا مقابله.
يعني امام زمان(عج). دنيا را از عدل و داد پر مي‌كند آن‌چنان كه از ظلم و ستم پر شده باشد يا در مقابل آن كه دنيا مملو و سرشار از جور و ستم است آن را پر از عدل و داد مي‌نمايد. ملاحظه مي‌فرماييد كه در اين تعبير و بيان، سخن از مقابله بين ظلم و عدل و يا شباهت ميان پر شدن زمين از عدالت است به گونه‌اي كه از جور و ستم پر شده باشد و سخني از تاريخ سپري شدن ظلم و جور و جايگزين عدل و داد به ميان نيامده است.
ب‌ـ در برخي ديگر از روايات، چنين آمده است كه: «يملاء الارض قسطا و عدلا بعد ما ملئت ظلما و جوراً12» يعني بعد از آن‌که دنيا از ظلم و جور پر شد امام زمان(عج) تشريف مي‌آورد و آن را از عدل و داد سرشار و لبريز مي‌نمايد اما مقدار اين فاصله و اندازه آن مشخص نشده است. پس بايد اين شبهه از اذهان بيرون بيايد كه تا دنيا از ظلم و ستم پر شد بايد حتماً امام زمان(عج) ظهور كند زيرا امكان آن هست كه اين مدت زمان و فاصله بنابه حكمت‌ها و مصالحي به درازا بكشد و اين نبايد براي كسي جاي نگراني و يا افسردگي باشد.
5ـ يك مسئله ديگر اينست كه آيا در اين زمان ذكر اسم امام زمان(عج) به طور صريح و مشخص، جائز است يا خير؟ در بعضی روايات وارد شده كه نبايد صريحاً اسم امام زمان(عج) را بيان كنيم و بايد بگوييم (م ح م د). در روايتي آمده است: «لا يحلّ لكم ذكره باسمه.13 » بنابراين اصلاً ذكر نام حضرت مباح نيست.
بعضي از اعاظم و علماي دين مستقلاً در اين موضوع كتاب نوشته‌اند.14 شيخ حرّ عاملي در اين مسئله كتاب مستقلي تأليف نموده است.15 مرحوم ميرداماد كتاب مستقلي در اين مسئله به نام «شرعه التسميه» تأليف و بر حرمت ذكر نام اصلي امام زمان(عج) استدلال كرده است.16
شيخ صدوق17 كه متخصص و استاد جمع روايات مربوطه به امام زمان(عج) است در «كمال الدين» مي‌فرمايد: «والذي اذهب اليه ما روي في النهي من التسميه.18 »
در رابطه با فتوي به حرمت ذكر نام صريح امام زمان(عج) و معتقدان به اين رأي چون شيخ صدوق، شيخ مفيد، شيخ طبرسي، سيداسماعيل عقيلي مؤلف كفايه الموحدين، ميرداماد، علامه مجلسي، محدث نوري و ... هر كدام به گونه‌اي حرمت را فتوي داده و آن را به زمان خاص و يا با شرايط مخصوص مفيد نموده و برداشت‌هاي گوناگوني از روايات مربوطه نموده‌اند كه مي‌توان با مراجعه به كتاب نفيس مكيال‌المكارم19 جلد دوم صفحات 136 الي 109، نجم الثاقب20 تأليف محدث نوري و ديگر مصادر مربوطه از مشروح مباحث و مطالب، آگاهي حاصل نمود.
لكن اکنون قول ديگري حاكم است و آن اين كه هيچ يك از مراجع معظم تقليد ما بردن و ذكر نام امام زمان(عج) را حرام نمي‌دانند زيرا رواياتي را كه در اين خصوص صادر شده ناظر به زمان تقيه مي‌دانند و استدلال مي‌نمايند كه در روايات مربوطه به امام زمان(ع) بيان شده‌ كه نام آن حضرت، نام پيامبر، و كنيه‌اش، كنيه پيامبر(ص) است. خوب وقتي بنا باشد كنيه‌ پيامبر درباره ايشان علناً مطرح باشد و نام پيامبر نيز علناً در مورد ايشان مطرح شود اين زمينه‌اي مي‌شد براي اينكه دشمنان حضرت مهدي را شناسايي كرده و جان ايشان را مورد خطر و تهديد قرار دهند و اين مربوطه به زمان تقيه و خطر بوده است. پس توجه مي‌شود كه اين مسئله از آن مسائلي است كه به تعبير امام راحل (قدس‌سره الشريف) شرايط زمان و مكان به عنوان عناصر مؤثري در اجتهاد دخالت دارد و تأثير مي‌گذارد.21
برداشت و استنباط فقهاي ما اينست كه اين روايات به زمان تقيه نظارت دارد يعني زماني كه امام زمان(عج) استفاده مي‌كردند تا آن حضرت را يافته نابود نمايند. اما الان كه آن تقيّه وجود ندارد. لذا آن حرمت هم منتفي است. بنابراين حرمت ذكر نام امام زمان(عج) «حرمت مادامي» است يعني مادامي كه تقيه حاكم بوده ذكر نام صريح امام(ع) حرام بوده است اما وقتي تقيه مرتفع شد حرمت هم مرتفع مي‌شود.
در اين ميان بعضي از بزرگان بين دو قول مطرح در اين مسئله جمع كرده‌اند و گفته‌اند به استناد بعضي از روايات ذكر نام صريح حضرت(عج) در ملاء عام و محافل و مجالس جائز نيست اما در غير اين موارد، بيان نام امام زمان(عج) اشكال ندارد. كما اينكه شيخ مفيد در ارشاد22و محدث نوري در النجم الثاقب23 و شيخ صدوق در اعتقادات24نام شريف حضرت را ذكر كرده‌اند. و چنان كه گفته شد تفصيل و تشريح موضوع را بايد از مدارك و مصادر خاصه به دست آورد.
6ـ مسئله ديگر اين است كه آيا وقتي نام امام زمان(عج) برده مي‌شود قيام براي نام ايشان واجب است يا واجب نيست؟
مدركي كه بر اين مسئله وجود دارد، يكي روايتي است مشتمل بر داستان سفر دعبل بن علي خزاعي به خراسان و تشرف وي به محضر حضرت رضا(ع). دعبل در آنجا قصيده‌اي را كه براي ائمه اطهار سروده خدمت حضرت رضا(ع) مطرح مي‌كند تا آنجا كه در اشعار خود به نام حضرت صاحب‌الامر(عج) مي‌رسد. امام هشتم با شنيدن نام مبارك حضرت صاحب(عج) از جاي برخاسته قيام مي‌فرمايد و دست بر روي سر گذارده و مي‌فرمايد: اللهم عجل فرجه و سهل مخرجه.25
چنانكه در روايات ديگر نيز چنين آمده است كه روزي در محضر حضرت صادق(ع) نام حضرت صاحب‌الامر(عج) برده شد امام ششم به منظور تعظيم و احترام نام آن حضرت از جاي برخاسته قيام فرمود.26
بديهي است عملكرد دو امام بزرگوار حضرت صادق (ع) و حضرت رضا(ع) براي هميشه سند و حجت بوده و حداقل مراتب آن اثبات استحباب شرعي است. و چنانكه در سند روايت ضعفي هم وجود داشته باشد لكن اولاً مي‌توان سيره مستمره شيعه را كه از سوي علماء و جامعه مؤمنين هميشه وجود داشته است جبران‌كننده اين ضعف اصطلاحي دانست.
ثانياً ـ طبق قاعده علمي متداول ميان فقهاء و اصوليان، اين مورد را در كليت روايات (من بلغ) قرار داد. توضيح مطلب آنكه چنانچه سند روايتي يك مسئله مستحب و يا مكروه، ثابت و مستند و واجد شرائط حجيّت باشد، در اين صورت عمل نخست را به عنوان يك موضوع مستحب و شرعي قطعي مي‌توان به جا آورد و عمل دوم را به عنوان يك مكروه قطعي شرعي ترك نمود. اما در جايي كه سند روايتي داراي ضعف باشد و برخوردار از شرايط حجيّت خبر نباشد در اين صورت با پشتوانه اخبار و روايات متعددي كه مي‌گويند: ـ من بلغه شيء من الثواب ... يعني هر كس كه ثوابي را بر عملي مطلع شد و به اميد آن ثواب عمل مورد نظر را انجام داد البته ثواب و اجر آن عمل را خواهد ديد هر چند ثواب آن عمل واقعاً از طرف پيامبر(ص) يا ائمه اطهار(ع) صادر نگرديده باشد ـ به مفاد آن عمل مي‌كنيم.27 البته تفاوت اين موارد با استحباب و كراهت قطعي الصدور آن است كه در اينجا بايد عمل مورد بحث را به قصد رجاء و اميد اينكه شرعاً مطلوب است انجام داد نه به عنوان يك مستحب قطعي و عمل مكروه را به قصد رجاء و اميد اينكه مورد كراهت به شارع اسلام است ترك نمود نه به نيت مكروه قطعي.
حال آيا استحباب برخاستن به هنگام شنيدن نام مبارك امام عصر(عج) شامل هر كدام از نام‌هاي آن حضرت است و يا منحصر به كلمه «قائم آل محمد» است اين نيز مورد بحث و گفتگو ميان بزرگان علم و دين است كه با مراجعه به مصادر مربوطه روشن و استفاده مي‌گردد.
7ـ مطلب ديگر كه احياناً مطرح مي‌شود اينست كه آيا امام زمان(عج) زن و فرزند دارد يا خير؟ و البته در اطراف اين سؤال هم پرسش‌هاي ديگري مطرح است كه اگر امام زمان ازدواج نكرده است چگونه سنت پيامبر را ترك نموده؟ و اگر ازدواج كرده آيا اولاد دارد يا خير؟ و اگر اولاد ندارد آيا همسر ايشان نازا است يا خير؟ و اگر اولاد دارد آنها كجا هستند؟ و اگر فوت كرده‌اند كي و كجا بوده و اگر زنده‌اند آيا آنها نيز همانند خود حضرت طول عمر دارند يا خير؟ و سؤال‌هاي پيوسته و سلسله‌داري كه در اين خصوص مطرح مي‌شود. لكن حق مطلب اين است كه هيچ دليلي بر همسر و اولاد داشتن امام زمان نيست بلكه احياناً دليل بر نفي آن هم در شرايط فعلي وجود دارد.
اما در رابطه با اينكه ازدواج سنت نبوي(ص) است به احتمال عقلي دو مسئله مطرح است. يكي اين كه بگوييم ازدواج في نفسه سنتي است از سنن پيامبر، هر چند هيچ مسئله‌اي هم به دنبال آن نباشد. انّ من سنتي النكاح.28 ولي معلوم نيست كه اين صورت صحيح باشد لذا احتمال دوم مطرح مي‌گردد زيرا روايات ديگري ناظر بر اين هستند كه انسان ازدواج كند و بچه‌دار شود تا نسل مبارك اسلام فزوني يافته و زياد شود تثقل الارض بلا اله الّا الله.29 البته اين كه در روايات آمده چيز واجبي نيست زيرا اگر ضرورت جامعه اسلامي و نيازهاي قطعي عالم ايجاب كند كه امام زمان(عج) تنها زندگي كند ديگر عنوان سنت پيامبر به هر معنا باشد ـ هر چند به صورت مقطعي ـ منتفي خواهد بود و بحث اهم و مهم مطرح است كه سنت پيامبر براي مصالح عامه و جامعه اسلامي ترك شده و اين اشكالي ندارد. البته بحث ما در وجود همسر و فرزندان بر امام زمان(عج) قبل از ظهور است وگرنه ما بر وجود همسر و فرزند براي حضرت صاحب‌الامر(عج) بعد از ظهور دلائلي داريم.
براي اين ادعا كه امام زمان(عج) قبل از ظهور، همسر و فرزنداني دارد به روايتي استدلال شده كه مرحوم شيخ طوسي30 متوفاي 460ق در كتاب بسيار نفيس و ارزشمند خود به نام «الغيبه» ذكر نموده است. اين روايت از حضرت صادق(ع) نقل شده كه ايشان فرمودند: مطلع نيست بر مكان امام زمان در ايام غيبت هيچ‌كس نه از اولاد و نه غير اولاد مگر غلامي كه متصدي كارهاي آن حضرت است و فقط او از محل امام مطلع است.31
به اين روايت استدلال شده كه امام صادق فرمودند: «لا يطلع علي موضعه احد من ولده و لا غيره» پس معلوم مي‌شود كه امام زمان اولاد دارد و وقتي فرزند داشت قطعاً همسر هم دارد. لكن مرحوم نعماني32 كه از اجلّه علماي اسلام است در كتاب «الغيبه» خود روايت را (من وليّ)33 نقل كرده نه (من ولد) يعني هيچكس نه دوست و نه غير دوست بر جايگاه امام زمان(عج) مطلع نيست مگر آن خدمتكاري كه متصدي كارهاي آن حضرت است.
با اين نقلي كه مرحوم نعماني ذكر فرموده نمي‌توان به نقل شيخ طوسي استدلال كرد زيرا «اذا جاء الاحتمال بطل الاستدلال». و به نظر مي‌آيد كلمه ولي هم بهتر است چون با كلمه مولي كه در انتهاي روايت آمده انسب است و سازگارتر.
مرحوم سيد ابن طاووس (قده) در كتابي به نام «جمال الاسبوع» كه جمع‌آوري و تدوين فرموده و اعمال هفته را از شنبه تا جمعه با مستحبات و زيارات و اعمال ذكر نموده از حضرت رضا(ع) زيارتي نقل مي‌كند كه فرموده است امام هشتم، اين زيارت را براي امام زمان(عج) بخوانيد. در فقره‌اي از اين زيارت چنين آمده است:
«اللهم اعطه في نفسه و اهله و ولده و ذريته و امته و جميع رعيته ما تقر عينه و تسرّ به نفسه ...34 خدايا به امام زمان(عج) در مورد خودش، خانواده و اولادش، و ذريّه و امت و رعايايش آنقدر عطا فرما كه چشمش روشن و دلش شادمان گردد». ملاحظه مي‌فرماييد بنابراين زيارت، امام زمان(عج) نه فقط اولاد بلكه ذريه يعني نوه و غير آن هم دارد. اما به اين زيارت‌نامه دو اشكال وارد شده است. يكي اشكال سندي كه سندش ضعيف است و از اعتبار كافي برخوردار نيست و ديگر اين كه نظارتي به اين مطلب كه اهل و ذريه آن حضرت مربوط به دوران غيبت باشند ندارد بلكه شايد مربوط به دوران ظهور و حضور آن بزرگوار باشد.
همچنين سيد ابن طاووس35 از امام هشتم(ع) زيارت ديگري براي امام زمان(عج) نقل كرده‌ كه در فقره‌اي از آن چنين آمده است: «اللهم علي ولاده عهده و الائمه من ولده.36 » اما بايد توجه داشت در اين مورد نيز دو نقل وجود دارد يكي «الائمه من ولده» و ديگري «الائمه من بعده» و چون دو نقل محتمل هستند به هيچ‌كدام نمي‌توان استدلال بر مدعا كرد. البته ما مي‌دانيم كه بعد از امام زمان(عج) ائمه‌اي وجود ندارد حالا منظور فقهاء يعني نواب عام امام زمان منظور هستند لكن به هر حال با وجود دو نقل، نمي‌توان به طور قطع به هيچ‌كدام استدلال و استناد كرد.
در كتاب بحارالانوار علامه مجلسي(ره)37 روايت از امام صادق(ع) درباره حضرت صاحب‌الامر(عج) نقل مي‌كند كه فرمودند: «كانّي اري نزول القائم في مسجد السهله بأهله و عياله.38 » اين روايت هم سواي اشكال سندي39نظارت بر تشرف فرمايي و ظهور حضرت دارد چون نزول در مسجد سهله را بيان مي‌فرمايد بنابراين نمي‌توان از آن دلالت بر زمان غيبت را برداشت كرد.
روايت ديگري كه بسيار جالب است و مسعودي40 كه شيعيان و سنيان قبولش دارند آن را نقل كرده چنين است كه مي‌گويد: علي بن حمزه و ابن السرّاج و ابن ابي سعيد خدمت حضرت رضا(ع) مشرف شدند. علي بن حمزه مي‌گويد: عرض كردم يابن رسول‌الله(ص) ما از زبان شما براي شيعيان نقل كرده‌ايم كه هيچ امامي از دنيا نمي‌رود مگر اينكه فرزند خود را مي‌بيند كه ملاحظه مي‌كنيد اين فقره روايت شامل امام زمان(عج) هم مي‌شود. لكن اين را هم جواب داده‌اند كه اين ناظر به وقت شهادت يا فوت امام(ع) است پس اين روايت نيز به اعتبار شمول و صدق بر امام(عج) ناظر به بعد از ظهور آن حضرت و قبل از شهادت ايشان است، و جالب اينست كه وقتي علي بن حمزه اين را عرضه مي‌كند امام هشتم مي‌فرمايد: اضافه كرديد الّا امام زمان؟41 معلوم مي‌شود امام زمان در هنگام شهادت يا فرزند ندارد يا اگر دارد در آن وقت حضور ندارند. به هر صورت از مجموع روايات ذكر شده هيچ دليلي بر اينكه الان امام زمان(عج) زن و فرزند داشته باشد نداريم. ظاهراً اولين كسي، كه صريحاً به اين مطلب متعرض شده مرحوم آيت‌الله شيخ محمدتقي شوشتري است كه در بعضي تأليفاتش نوشته امام زمان(عج) بعد از ظهور اگر مجالي باشد ازدواج مي‌كند اما در دوره غيبت هيچ دليلي بر انجام اين مسئله نداريم.42
اميدواريم خداوند اعمال ما را مورد رضايت ولي ‌عصر ارواحنا فدا قرار دهد و شفاعت ايشان را در آخرت و زيارتشان را در دنيا بعد از آنكه به ما قابليت عنايت كرد مرحمت فرمايد و امام راحل را مشمول الطاف عامه و خاصه خود قرار داده و در اعلي عليين جايگاه كرامت فرمايد و رهبر عظيم‌الشأن انقلاب را تا ظهور حضرت ولي عصر(عج) طول عمر عنايت فرمايد.

پي نوشت ها:
1- به كتاب مولوي‌نامه، تأليف مرحوم جلاالدين همائي (متوفاي 1400) جلد دوم صفحات 850 تا 843 و 901 تا 897 مراجعه شود كه اين عقيده را به گروهي از عرفاء و صوفيه از جمله محي‌الدين و مولوي و غير هما نسبت مي‌دهد. هر چند گويد اين عقيده يا اعتقاد به مهدويت شخصيه منافاتي ندارد زيرا همان گروه عارفان و صوفيان در عين حال به وجود امام عصر(ع) ؛ همان مهدي موعود نيز اعتقاد جازم دارند كه در كلمات و تأليفات آنان موجود است. در كتاب ياد شده مهدي نوعي را به گونه‌اي تفسير مي‌نمايد كه با صرف نظر از مرحله ثبوت اما در مرحله اثبات اقامه برهان بر آن ممتنع نباشد لكن بسي مشكل است.
2-مثنوي معنوي با تصحيح نيكلسون از انتشارات اميركبير، دفتر دوم، صفحه 239.
3-نگاه كنيد به لسان‌العرب، علامه ابن منظور، متوفاي 711 ق جلد 4 از انتشارات دفتر تبليغات اسلامي قم، صفحات 529 ـ 520.
4-سوره اسراء، آيه 88.
5-سوره توبه، آيه 48.
6-سوره توبه، آيه 33.
7-سوره صف، آيه 9.-
-8 عن حريز: سمعت اباعبدالله(ع) يقول: لن تذهب الدنيا حتي يخرج رجل منّا اهل البيت يحكم بحكم داود و لا يسئل الناس بينه. بصائر الدرجات از انتشارات كتابخانه آيه‌الله مرعشي نجفي ـ قم، صفحه 259 باب 15 حديث 4 همچنين نگاه كنيد به روايات 5 و 2 و 1 همين باب.
-9 عن الباقر عليه‌السلام: وجدنا في كتاب علي عليه‌السلام: انا و اهل بيتي الذين او رثنا الله الارض و نحن المتقون و الارض كلّها لنا. ميزان الحكمه چاپ دفتر تبليغات اسلامي قم جلد اول صفحه 94 حديث 474 به نقل از بحارالانوار، ج 100 صفحه 58.
-10 از رسول خدا(ص) نقل شده است كه در رابطه با امام زمان(عج) فرمودند: بملاء الارض قسطاً و عدلا و نوراً بعد ما نمتليء ظلما و جورا و سوءاً. اثبات الهداه، ج3، ص 497، حديث 268 سنن ابي داود جلد 4 ص 107، كنز العمال، جلد 14، ص 264، همچنين اصبغ بن نباته بنابه نقل كمال‌الدين، ج1، ص 259 حديث 5 از علي(ع) روايت مي‌كند كه فرمودند ... بملاء الله عز و جل به الارض نورا بعد ظلمتها و عدلا بعد جورها و علما بعد جهلها.
11- عن النبي(ص) لو لم يبق من الدنيا الا يوم لطول الله ذلك اليوم حتي ياتي رحمل من عترتي اسمه اسمي يملاء الارض قسطا و عدلا كما ملئت ظلما و جوراً. ينابيع الموده، ص 426 كمال‌الدين و تمام النعمه، جلد 1، صفحه 280 حديث 27 و مصادر فراوان ديگر.
12- از رسول خدا(ص) نقل شده است كه در رابطه با امام زمان(عج) فرمودند: بملاء الارض قسطاً و عدلا و نوراً بعد ما نمتليء ظلما و جورا و سوءاً. اثبات الهداه، ج3، ص 497، حديث 268 سنن ابي داود جلد 4 ص 107، كنز العمال، جلد 14، ص 264، همچنين اصبغ بن نباته بنابه نقل كمال‌الدين، ج1، ص 259 حديث 5 از علي(ع) روايت مي‌كند كه فرمودند ... بملاء الله عز و جل به الارض نورا بعد ظلمتها و عدلا بعد جورها و علما بعد جهلها.
-13 روايت از امام حسن عسگري(ع) در كتاب شريف كافي، جلد 1، ص 332، همچنين كمال‌الدين صدوق، جلد 2، باب 56، صفحه 648 نقل شده است. همچنين در كمال‌الدين جلد 2، صفحه 333 باب 33 حديث 1 از امام صادق(ع) روايتي نقل شده كه پيرامون حضرت مهدي(عج) فرمودند: يغب ـ عنكم شخصه و لا يحلّ لكم تسميته.
14- مرحوم علامه شيخ آقا بزرگ طهراني در كتاب ارزشمند الذريعه‌ الي تصانيف الشيعه از حدود 10 كتاب و رساله در اين خصوص ياد نموده است.
-15 علامه محقق شيخ محمدبن الحسن الحر العاملي، متوفاي 1104 ق كتابي به نام كشف التعميه في حكم التسميه نوشته كه در واقع جواب رساله ميرداماد است و در آن جواز تسميه را ثابت كرده است.
16- سيدمحمدباقر حسيني‌استرآبادي مشهور به ميرداماد متوفاي 1041 ق كتابي به نام شرعه‌التسميه به سال 1020 ق تأليف نموده و در آن بيست روايت را كه به نظر وي دلالت بر حرمت ذكر نام امام زمان(ع) دارند بيان نموده است. صاحب كفايه المهتدي كه بر ميرداماد تلمّذ نموده مي‌نويسد: مدتي فيمابين ميرداماد و شيخ بهايي عليهما الرحمه بر سر جواز تسميه و حرمت آن در زمان غيبت مناظره روي نمود و لهذا ميرداماد كتاب مذكور را تأليف نمود.
-17 ابوجعفر، محمدبن علي بن الحسين بن بابويه قمي معروف به شيخ صدوف متوفاي 381 ق.
-18 كمال‌الدين و تمام النعمه چاپ مكتبه صدوق، صفحه 307.
-19 مكيال المكارم في فوائد و الدعاء للقائم تأليف علامه بزرگوار ميرزامحمدتقي موسوي‌اصفهاني قدس سره الشريف.
-20 النجم الثاقب في احوال الامام الغائب تأليف محدث عظيم‌الشأن، ميرزا حسين نوري‌طبرسي(ره)، 1320 ـ 1254 ق.
-21 صحيفه نور، جلد 21، صفحه 98 حضرت امام(ره) مي‌قرمايند: زمان و مكان دو عنصر تعيين‌كننده در اجتهادند.
-22 الارشاد في معرفه حجج‌الله علي العباد نضيف محمدبن محمد بن تعمان عكبري معروف به شيخ مفيد(ره) 413 ـ 336 ق، صفحات 3 و 342 جلد دوم.
-23 نجم‌الثاقب، صفحه 58.
24- شيخ صدوق در كتاب اعتقادات صفحات 95 ـ 93 چنين مي‌فرمايد: و نعتقد حجه‌الله في ارضه و خليفته علي عباده و هو القائم المنتظر، محمد ـ بن الحسن بن علي بن محمد ...
-25 منتخب الاصر، چاپ سوم، صفحه 506 و 505 به نقل از كتاب مرآه الكمال علامه مامقاني و كتاب الزام الناصب تأليف شيخ علي يزدي حائري و كتاب نجم الثاقب تأليف محدث نوري.
-26 مكيال المكارم، جلد 2 صفحات 172 و 171 به نقل از نجم الثاقب محدث نوري صفحه 523 و خود نويسنده دانشمند كتاب مكيال المكارم گويد: سيره و روش مذهب شيعه دوازده امامي بر اين سنت حسنه جاري است.
-27 مراجعه شود به كتب علم اصول مانند رسائل شيخ انصاري و .. و كتب روايات مانند بحارالانوار، وسائل الشيعه و ... .
28- مكارم الاخلاق تأليف شيخ جليل حسن بن الفضل الطبري از اعلام قرن ششم، چاپ انتشارات اعلمي ـ لبنان صفحه 196.
-29 مدرك فوق، صفحه 196.
-30 شيخ الطائفه ابوجعفر محمدبن الحسن الطوسي(ره)، 460 ـ 385 ق.
-31 عن المفضّل بن عمر قال: سمعت اباعبدالله(ع) يقول: انّ لصاحب هذا الامر غيبتين. احداهما تطول حتي يقول بعضهم مات و يقول بعضهم قتل و يقول بعضهم ذهب، حتي لا يبقي علي أمره من اصحابه الا نفر يسير، لا يطلّع علي موضعه احد من ولده و لا غيره الا المولي الذي يلي امره.
كتاب الغيبه تأليف شيخ طوسي صفات 162 و 161 و نيز بحارالانوار علامه مجلسي جلد 52، صفحه 153.
-32 الشيخ الاجل محمدبن ابراهيم بن جعفر النعماني از اكابر علماي اماميه در قرن سوم هجري.
33-لا يطلّع علي موضعه احد من وليّ و لا غير الا المولي الذي يلي امره. كتاب الغيبه، صفحه 114، حديث 1.
-34 مكيال المكارم، جلد 2 صفحه 73 به نقل از جمال‌الاسبوع سيدابن طاووس صفحه 506.
-35 رضي‌الدين ابوالقاسم علي‌بن موسي‌بن جعفربن محمدبن طاووس الحسني الحسيني معروف به ابن طاووس، متوفاي 664ق.
-36 مكيال المكارم، جلد 2، صفحه 76 به نقل از كتاب جمال الاسبوع.
-37 علامه متبتع مولي محمدباقر مجلسي(قده) متوفاي، 1110 ق.
-38 بحارالانوار، جلد 52، صفحه 317.
-39 سند اين روايت بدين‌گونه است: بالاسناد عن الصدوق عن محمدبن علي بن المفضل عن احمد بن محمدبن عمار عن ابيه عن حمدان القلانسيّ عن محمدبن جمهور عن مريم بن عبدالله عن ابي بصير عن ابي عبدالله(ع) انه قال: يا ابا محمد كانّي امري نزول القائم في مسجد الاسهله باهله و عياله. قلت: يكون منزله؟ قال نعم ...
در اين سلسله سند بعضي رواه همچون حمدان قلانسيّ و محمدبن عمار توثيق نشده‌اند و بعضي ديگر همچون محمدبن علي‌بن المنفضّل مجهول و مهمل هستند. محمدبن جمهور نيز شديداً ضعيف است و اشكالات ديگر. مگر آنكه بگوييم لزوم شرائط حجيت خبر واحد مخصوص به اخبار مشتمل بر احكام فقهيه است و در غير احكام معيار يا موازين ديگري مورد توجه و نظر باشد كه تفضيل اين بحث از حوصله اين نوشتار خارج است.
-40 ابوالحسن علي بن الحسين بن علي المسعودي متوفاي 345 يا 363 ق از بزرگان دانش و رجال و تراجم و از شخصيت‌هاي علمي برجسته بوده است.
41-اثبات الوصيه تأليف مسعودي، صفحه 201.
42- ضروري است به كتاب نفيس و تحقيقي تاريخ النبي و الآل به قلم علامه تستري(قده) صفحات 112 و 134 تا 131 مراجعه شود.

مقاله هاي مرتبط:


      
 
 كليه حقوق اين مجموعه طبق قوانين نرم افزاري متعلق به دبيرخانه‌دائمي‌اجلاس‌دوسالانه‌بررسي‌وجودي‌ابعادحضرت‌مهدي(عج)مي‌باشد