1397/11/04 پنج شنبه

نیمه شعبان سالروزولادت حضرت ولي عصرمهدي موعود (عج) بر عموم مسلمين جهان مبارك باد......قال الكاظم عليه السلام: يُغيبُ عن أبصار الناس شَخصُهُ و لايُعيبُ عن قُلوب‌المؤمنين ذِكره؛ او (حضرت مهدي عجل‌الله‌تعالي‌فرجه الشريف) از ديده مردم پنهان مي‌شود، ولي يادش در دلهاي مؤمنين هيچگاه فراموش نمي‌شود

  
 

تاريخ نشر: 11/8/1390

مبحث: مقالات تخصصي

نويسنده: administrator

منبع:

مطالعات: 1120

بازگشت >>
نظرسنجي: ( 1 راي) 
  فلسفـه فـرج
خلاصه:

حجت الاسلام و المسلمین علی اکبر رشاد

درباره‌ي آينده‌ي جهان و پايان كار بشر، نظريه‌هاي مختلفي ارائه شده است. در باب فرجام‌شناسي، همواره نظريه‌هايي ميان انسان‌ها مطرح بوده، اين مبحث امروز نيز از مسائل بسيار زنده‌ي فلسفه، فلسفه‌ي تاريخ و جامعه‌شناسي است.

اين نظريه‌ها به دو طيف كلان تقسيم مي‌شود:
پاره‌اي ديدگاه‌ها طيف بدفرجام انگاري را تشكيل مي‌دهد، اصحاب اين نظريه‌ها مي‌گويند كه نهايت تاريخ، بسيار تلخ و فرجام حيات بشر بسيار نازيبا صورت خواهد بست، بعضي از آنان مي‌گويند: انسان موجودي هنجارناپذير، بي‌رحم و جاني بالطبع است و حتي به همنوع خود رحم نمي‌كند. و ممكن است روزي انسان قُلدري بر سرنوشت بشر حاكم شود و جهان را با اعمال ستم و ارتكاب جنايات، به سقوط بكشاند و يا يك فرد بي‌خرد با انگشت نهادن بر يك دكمه كه يك سيستم پيچيده، و بسيار ويرانگري را فعال مي‌كند، يكباره جهان را نابود كند. سلاح‌ها و زرّادخانه‌هاي بسيار مدرن و بي‌اندازه ويرانگري كه امروز در كره‌ي زمين فراهم آمده، مي‌تواند هزار بار اين سياره را نابود كند. از كجا يك آدم بي‌رحم يا بي‌عقل با استخدام اين مجموعه‌ي مخرّب روزي دست به چنين كاري نزند؟! در آن صورت يك خودكشي جهاني روي خواهد داد كه همه بشريت را نابود مي‌سازد.
برخي ديگر مي‌گويند: روزي انفجار بزرگ جهان، از جمله، كره‌ي زمين را پديد آورد، ممكن است روزي انفجار بزرگ ديگري اوضاع جهان را عوض كند و در اين ميان كره‌ي زمين نيز نابود شود. زيرا ممكن است كمترين اختلال در نظام كنوني گردش كرات و سيارات روي بدهد و يكباره سيارات به هم نزديك، با هم اصطكاك پيدا كنند و سياره‌ي خاكي ما هم به مخاطره بيافتد!، گاه مي‌گويند: چه بسا شهاب سنگ‌هاي بزرگي كه ميليون‌ها سال نوري از مبدأشان فاصله گرفته‌اند، در راه باشند و روزي به كره زمين اصابت كنند و آن را نابود سازند، به هر روي: انواع ديدگاه‌هاي فلسفي، فيزيكال، انسان‌شناختي مطرح است كه آينده را منفي تصوير مي‌كنند.
طيف ديگري از مكاتب و متفكران هستند كه به فرجام حيات، انسان و تاريخ خوشبين‌اند و مي‌گويند: كه آينده‌ي جان روشن و اميدبخش است، و سرانجام حيات، خوش و دلپذير است، پايان شب تيره‌ي تاريخ، صبح فام است؛ ديدگاه‌هاي مختلفي در اين طيف جاي مي‌گيرند از جمله‌ي آنها ديدگاهي است كه از سوي اديان ابراهيمي ارائه شده. البته علاوه بر اين دو طيف، نظرياتي هم هست كه آن‌ها را مي‌توانيم نظريه‌هاي «توقف» بناميم مي‌گويند: نمي‌دانيم در آينده چه روي خواهد داد؛ آينده‌اي جهان را هرگز نمي‌توان پيش‌بيني كرد.
مي‌توان گفت نظريه‌هاي «خوش سرانجام انگار» كه فرجام هستي، و حيات انسان و سرانجام تاريخ را، خوش و دلپذير و اميدبخش مي‌دانند، در يك مسأله مشترك‌اند، و آن مسأله‌ي «موعودگرايي» است، مي‌گويند: روزي دستي از غيب برون خواهد آمد و براي التيام زخم‌هاي كهنه‌ي بشريت كاري خواهد كرد، مردي ظهور خواهد كرد كه يكسره و بالمرّه حيات بشر را دگرگون كرده و روزگاري فراخواهد آورد، روشن و آينه‌سان، كه جهان سيماي دلپذير و زيباي عدالت را در آن مشاهده خواهد كرد و جور و جفا را ريشه كن و عدل و وفا را شكوفا خواهد كرد.
عقيده به ظهور موعود و نجات نهايي، جوهر فرجام‌شناسي اديان ابراهيمي است.
اوج اين‌گونه نگاه به فرجام هستي، تاريخ و انسان در مكتب تشيع جلوه كرده است. نگاه تشيع به آينده، نگاه ديگري است. در تشيع مسأله‌اي مطرح است به نام فرج، تبيين بنيادهاي نظري و زيرساخت‌هاي انديشگي اين مسأله مي‌تواند به «فلسفه‌ي فرج» تعبير شود، فلسفه فرج غير از فلسفه‌ي تاريخ است، آنچه كه تعبير به «فلسفه فرج» مي‌شود چيزي فراتر از فلسفه‌ي تاريخ است، فلسفه‌ي تاريخ از قواعد حاكم بر سرگذشت و سرنوشت بشر سخن مي‌گويد. در فلسفه‌ي تاريخ، ارزش داوري و خوش‌بيني و بدبيني دخيل نيست. و فقط تعليل سرگذشت بشر و تحليل آينده‌ي تاريخ او مطرح است، اما در فلسفه‌ي فرج، تحليل سرنوشت و سرانجام حيات و هستي مطرح است، يعني فلسفه‌ي فرج، ناظر به آينده و پايانه‌ي حيات و هستي است، از نظر فلسفه‌ي فرج، طبيعت هم سرنوشت ديگري دارد، و آن‌گاه كه زيبايي‌هاي پس از وقوع فرج، وصف مي‌شود حتي سخن در اين است كه ميش نيز از گرگ نمي‌ترسد! و با هم در آسايش مي‌زيستند، زمين بركت خويش را سخاوتمندانه در اختيار اهل خود قرار خواهد داد. نبات و جماد نيز ديگر خواهند شد.
در فلسفه‌ي تاريخ فقط سرنوشت جمعي انسان‌ها مطرح است و سخن از وضع فرد فرد و آحاد انساني در ميان نيست، اما در فلسفه‌ي فرج آحاد آدمي نيز مطرح‌اند، سخن در اين است كه عقول آحاد آدمي به كمال خواهد رسيد، روابط و مناسبات بشر با اطراف هستي تغيير مي‌كند، رابطه‌ي انسان با خدا و رابطه‌ي انسان‌ها با همديگر دگرگون مي‌گردد، رفتار و رابطه‌ي بشر با طبيعت تغيير مي‌كند، محيط زيست هم در امنيت به سر خواهد برد، همه‌ي اجزا و اطراف حيات و هستي در يك جهانخانه‌ي امن با هم تعايش و تعامل خواهند پرداخت.
فلسفه‌ي فرج بر يك سلسله مباني و مواضع معرفت شناختي، هستي شناختي، انسان‌شناختي و جامعه‌شناختي خاصي مبتني است، جز مباني فلسفه‌ي پاره‌اي از اصحاب فكر و فضل به اين مهم توجه نكرده‌اند. لهذا در تبيين فلسفه‌ي فرج و ماهيت و كاركرد آن به خطا رفته‌اند، حتي استاد شهيد علامه بزرگوار مطهري، ضمن اشاره به علوم تاريخ، مانند تاريخ تحليلي، تاريخ نقلي، فلسفه‌ي تاريخ، مبحث فرج و مسأله‌ي انتظار را در چارچوب فلسفه تاريخ تحليل مي‌فرمايد ولي من تصور مي‌كنم فلسفه‌ي فرج چيزي فراتر از فلسفه‌ي تاريخ است. زيرا اين جا سخن از آينده‌ي تاريخ نيست سخن از آينده‌ي هستي، حيات و دگرگوني مناسبات همه‌ي هستمندان با هم است.
نظريه‌ي اسلامي «فرج» بر اصول روشني از جهان‌بيني اسلامي مبتني است كه ذيلاً گذرا بدان‌ها اشاره مي‌كنيم:
جهان‌بيني، به نجوه‌ي نگاه آدمي به حيات و هستي اطلاق مي‌شود؛ جهان‌نگري اسلامي بر دو پيشگمانه‌ي كلان استوار است:
الف) خدا مدار و توحيد بنياد بودن جهان،
ب‌) احسن انگاري جهان موجود.
اين دو پيشگمانه‌ي كلي نيز خود به ده اصل اصيل منحل مي‌شود؛ يعني آن دو كلي اجمالي در قالب ده اصل، تفصيل مي‌يابد. هر يك از مباني و اصول، محتاج ژرف‌رسي در خور و نيازمند شرح و بسط شايسته و بايسته‌اي است و ذيل هر يك از اصول، شواهد قرآني بسيار وجود دارد، اما به لحاظ رعايت ايجاز كلام و حوصله‌ي مقام، بنده اين جا تنها به طرح مختصر دو مبنا و ده اصل بسنده كرده و نيز صرفاً به برخي شواهد قرآني اشاره خواهم داشت. نخست دو مبنا را تبيين و سپس اصول دهگانه را طرح مي‌كنم.

مبناي اول: نظام احسن
در نگاه قرآن، «جهان موجود» نيكوترين جهان‌هاي ممكن است و خدا «آفرينش همه چيز را نيكو ساخته است». «در خلقت رحماني، خلأ و خلل راه ندارد و ناسازگاري و فطوري به چشم نمي‌خورد».
بر جهان، دو نظام تأثيري و تدبيري حاكم است: نظام «طولي علّي»، نظام «عرضي اعدادي».
نظام طولي از سلسله‌ي علل و معاليل، نظام عرضي از شبكه‌ي معدّات و مستعدّات تشكيل مي‌يابد؛ زنجيره‌ي علل و معاليل و طبقات عوالم و مراتب وجود، به صورت «الأشرفُ و اَلأعلي فَالأعلي»، از سطوح پست جهان آفرينش، آغاز، و به ساحت متعالي جهان آفرين منتهي مي‌شود، و رابطه‌ي ميان مراتب و حلقات اين سلسله، رابطه‌ي وجودي است، يعني هر معلولي در اصل وجود و حاقّ هستي خود، حاجتمند علت خويش است؛
در شبكه‌ي عرضي، معدّات نيز زمينه‌ساز تأثّر مستعدها از علل هستند. و حضرت حق نيز اراده و مشيت الوهي خويش را از رهگذر «اسباب ظاهري» اِعمال مي‌فرمايد، و بدين ترتيب است كه نه در مقام نظر و عقيده، باور به عليّت و فاعليت حق تعالي و ساير حلقات سلسله‌ي علل طولي (مانند فرشتگان)، با علم و عقيده به تأثيرگذاري اعدادي عوامل طبيعي، تعارضي دارد؛ و نه در مقام عمل و عينيّت، ميان عوامل طبيعي (= معِدّات مادي) و علل حقيقي (= مؤثّرات وجودي) تزاحم پديد مي‌آيد، زيرا علل طولي با معدّات عرضي، چونان تار و پود، در هم تنيده، هستمندان را به هم گره مي‌زنند. چرا كه از نظر قرآن، نه تنها اصل وجود، بلكه خاصيت تأثيرگذارندگي عوامل طبيعي هم در گرو اراده و مشيت الهي است، و اين خداي خالق است كه با يك «جعل»، هم وجود به اشياء و اسباب عطا فرموده است، هم سببيّت و عليّت.
از اين روست كه قرآن كريم، از سويي (به مثابه يك متن وحياني) جهان را فعل خدا مي‌داند و از الوهيت مطلق و آفرينندگي، پديدآورندگي و صورتگري او دم مي‌زند و همه چيز و هر خوب و بد را به حضرت حق نسبت مي‌دهد و از ديگر سو (چونان يك كتاب طبيعي) از فرآيند و ساز و كار فعل و انفعالات طبيعي در عالم ماده سخن مي‌گويد.
اين مدّعا كه «جهان موجود، بهترين جهان‌هاي ممكن است»، مستظهر و مستحكم به براهين و دلائل بسياري است كه ما اينجا بر سبيل ايجاز به برخي موارد اشاره مي‌كنيم، از ميان براهيني كه ذيلاً ذكر مي‌كنيم چهار برهان نخست هر چند از متن گزاره‌ها و آموزه‌هاي ديني اصطياد شده است، اما ماهيت فلسفي عرفاني دارد ليكن پنجمين دليل، متكي بر مصرّحات قرآني است و مي تواند دليل نقلي قلمداد شود.
1ـ پديدآورنده‌ي هستي و آفريننده‌ي هستمندان، موجودي «حكيم» و «توانا» است؛ اتقان صنع از حكيم توانا بايسته است، چرا كه خلق پرعيب و نقص و آفرينش پر خلل و خلأ، خلاف حكمت و قدرت است و قبيح؛ و فعل قبيح بر حكيم مطلق و قادر محض محال است.
2ـ خداوند سبحان «فيض محض» و «خير مطلق» استف اگر صنع الهي با بهترين صورت، سامان نيافته باشد، امساك فيض و منع خير تلقي مي‌شود، و امساك خير و فيض، و امتناع سود وجود، از فيّاض محض و خيّر مطلق، خلاف فياضيّت و ناقض اين وصف است.
3ـ حضرت احديّت، «حسن» و «حكمت مطلق» است، و جهان «آيه» و «آينه»‌ي كمال و جمال احدي است، پس جهان نمي‌تواند اكمل و احسن نباشد. اگر نه، آينه و آينه‌ي حسن و حكمت مطلق نتواند بود.
4ـ مطالعه‌ي هستي و مشاهده‌ي نظم و نسق حيرت‌انگيز حاكم بر آن، و شگفتي‌ها و زيبايي‌هاي تحسين‌برانگيز انواع پديده‌ها، بر احكام و اتقان جهان حاضر صحه مي‌گذارد.
5ـ در آيات قرآني فراواني بر نيك‌آفريني و اِحكام و اِتقان صنع، تصريح و تلويح شده است؛ چنانكه در سوره‌ي نمل آيه‌ي 88 تصريح فرموده است كه «كوه‌ها را جامد و ساكن مي‌بيني. ولي آنها چونان ابري روان در حركتند، اين صنع خداست كه هر چيزي را با كمال اتقان آفريد، خدا بر همه‌ي افعال شما آگاه است» و همچنين در سوره‌ي سجده، آيه‌ي 32 مي‌خوانيم: «[خدا]يي كه آفرينش همه چيز را نيكو ساخت» در سوره‌ي تين آيه‌ي 4 نيز آمده است: «بي‌گمان انسان را در بهترين صورت آفريديم»، در قرآن (مانند سوره‌ي مؤمنون/ آيه‌ي 14 و سوره‌ي صافات/ آيه‌ي 125) از خدا به «اَحسَن الخالقين» (بهتر آفرينندگان) تعبير فرموده است، بديهي است حق تعالي از آنجا «بهترين آفريننده» نامبردار شده كه «بهترين‌ها» را آفريده است، اگر چنين نبود اين صفت صادق نمي‌بود.
در چشم‌انداز هستي شناختي انسان مسلمان، خدا خير بالذّات و محض است، و خلق او نيز بالذّات خير است و شرور و كاستي‌ها عدمي، نسبي، طفيلي و بالعرض‌اند، و بالعرض به «خير بالذات» منسوبند. در سوره‌ي نساء/ آيه‌ي 79 مي‌فرمايد: «هر آنچه از نيكي براي تو به هم رسد از خود توست ...»

مبناي دوم: هستي خدا محور و توحيد بنياد است
هيچ مقوله و مسأله‌اي به اندازه‌ي خدا و خداشناسي مصب اهتمام قرآن و ادبيات ديني اسلامي نيست. در متون مقدس اسلامي به لحاظ فراواني الفاظ و بسامد واژگاني، و نيز از حيث ژرفا و گستره‌ي معنايي، بزرگترين حجم و سهم لفظي و معنوي را همين مبحث به خود اختصاص داده است؛ بعثت محمدي(ص) دستاوردي عظيم‌تر و عميق‌تر، انبوه‌تر و بشكوه‌تر از توحيد ناب اسلامي نداشته است؛ جهان‌بيني اسلامي «خدامدار» و «توحيد بنياد» است؛ من اينجا به ايجاز و اختصار تمام و با اجتناب‌ از هرگونه شرح و توضيحي، به برخي نصوص و آيات قرآن در اين باب اشاره مي‌كنم.
صد البته كه هر يك از اين نصوص نيازمند شرح و بسطي در خور است و اين كار فراغي فراخ و فضايي فراخور مي‌طلبد. اما مجال مقال و حوصله‌ي محضر، توضيح و تشريح مبسوط را برنمي‌تابد «اين زمان بگذار تا وقت دگر»
اينك برخي محورها مبناي فوق و نصوص قرآني پيرامون آن‌ها:
1ـ خدا هميشه و همه جا حضور دارد و به تعبير دقيق‌تر، حضرت رب‌الارباب فارغ از مكان و زمان است؛ آيات زير بر محور فوق دلالت دارد:
ـ «او آغاز است و انجام، و ظاهر است و باطن، و به همه چيز داناست» (حديد 57/3)؛
ـ «مشرق و مغرب از آن خداست پس به هر جا رو كنيد وجه خدا همان‌جاست» (بقره 2/115)؛
ـ «و ما انسان را آفريديم و ما از رگ گردن به او (انسان) نزديك‌تريم» (ق 5/16)؛
ـ «آگاه باشيد! او به همه چيز احاطه‌ي وجودي دارد» (فصلت /54)؛
ـ «و خدا به همه چيز احاطه‌ي علمي دارد» (طلاق/ 12)؛
2ـ مبدأ و مقصد هستي خداست، جهان و انسان ماهيت «از اويي» و «به سوي اويي» دارد، يعني هستي از آن خداست و به سوي او نيز راهبر است و به محضر او نيز باز خواهد گشت؛ برخي شواهد قرآني به شرح زير است:
ـ «ما براي خدا هستيم و به سوي او بازگشت‌كنندگانيم» (بقره 2/156)؛
ـ«خدا آفرينش را آغاز مي‌كند و سپس اعاده مي‌كند، سپس به سوي او بازگردانده مي‌شويد» (روم / 11)؛
ـ«... او نخستين بار آفريدتان و به سوي او نيز بازگردانده مي‌شويد» (فصلت 41/21)؛
3ـ خدا هم خالق است هم رب، هم خلق عالم و آدم با اوست، هم تدبير و تربيت جهان و انسان به دست اوست، هماره و بي‌درنگي در كار خلق و تدبير جهان است، آني از كار هستي فارغ نيست. چنانكه گذشت حتي خصلت عليت و خاصيت تأثيرگذارندگي عوامل طبيعي و معدّات مادي نيز از سوي خداست، وجود وجود، دم به دم از سوي او اقاضه مي‌شود و اگر دمي از افاضه باز ايستد، «هستي» يكسره و بالمرّه «نيست» خواهد شد، در آيات زير بر اين محور تأكيد شده است:
ـ«هان! خلق و امر (آفرينش و فرمان) از آن اوست، فرخنده باد خدا، پروردگار جهانيان» (اعراف 7/54)؛
ـ«هر دم او در كاري است» (رحمان / )؛
ـ«... از آسمان تا زمين، كار جهان را تدبير مي‌فرمايد» (سجده 32/5)؛
ـ«همانا امر او چنين است كه هرگاه اراده فرمايد چيزي را بگويد: باش پس باشد. پس منزه باد آنكه ملكوت و وجود همه چيز به دست اوست و شما به سوي او بازگردانده مي‌شويد» (ياسين 36/83 ـ 82)؛
4ـ همه‌ي جهان، عين فقر و نياز به خداست و خداوند جهان، بي‌نياز محض و غني مطلق است، آيات فراواني مويّد اين محور است از جمله:
ـ«اي مردم! شما همه‌تان نيازمندان به خدايي و خداوند بي‌نياز ستوده است» (فاطر 35/15)؛
5ـ همه‌ي جهان، مسخّر يدِ قدرتِ اوست، همه‌ي باشندگان، مطيع محض اويند، و اين اطاعت‌پذيري، هم در مقام تكوين، هم در مقام تشريع، جاري و ساري است، چنانكه در آيات زير آمده است:
ـ«آيا جز دين خدا را مي‌طلبند! با آنكه هر چه در آسمان‌ها و زمين است خواه ناخواه تسليم اوست و همه نيز به سوي او بازگردانده مي‌شوند؟» (آل‌عمران 3/83)؛
ـ«[از زبان يوسف در زندان:] اي هم‌زنجيرهاي من! آيا پروردگارتان پراكنده و چندگانه بهتر است يا خداي يگانه‌ي قهّار غالب؟ غير از خدا هر چه مي‌پرستيد تنها نام‌هايي است كه شما و پدرانتان بدان‌ها داده‌ايد [حقيقت خارجي ندارند] هرگز خدا بدان‌ها سلطنت و قدرت نداده است‍ [آنها هيچ قدرت و سلطه‌يي ندارند] حاكميّت تنها از آن خداست ...» (يوسف 12/39 ـ 38)؛

اصول جهان‌بيني
چنانكه گفته آمد: «خدامداري» جهان و «احسن‌انگاري» نظام موجود، نگاه كلان و كلي به ماهيت و ساختار حيات و هستي است و اين اجمال در قالب ده اصل تفصيل و تبيين مي‌شود، اينك بدون هرگونه تفصيل و تفسيري، فهرست‌وار آنها را برمي‌شمريم:
اصل يكم) هدفمندي آفريدگار و هدف‌داري آفريدگان:
برخي، هستي را مكانيكال (Mechanical) و خودگردان، انگاشته، (و اگر هم به «خالقيت» خدا معتقد بوده‌اند با انكار «ربوبيّت») آفريدگار را ساعت‌ساز بازنشسته پنداشته‌اند، اما مطالعه‌ي «نظم و قانون‌مندي فعال» جاري بر آفرينش و توجه به «حكمت بالغه» و «فياضيّت» حضرت احديت، انگاره‌ي فوق را نفي و نقض مي‌كند.
در سوره‌ي آل عمران آيه‌ي 191 ـ 190 آمده است: «هر آينه در آفرينش آسمان‌ها و زمين، و آمد شد شب و روز، براي خردمندان نشانه‌هايي است. آن كساني كه [در همه حال] ايستاده و نشسته و خفته، خدا را ياد مي‌كنند و درباره‌ي آفرينش آسمان‌ها و زمين مي‌انديشند [و مي‌گويند] كه: اي پروردگار ما! تو اين همه را باطل و بيهوده نيافريدي! منزهي تو، پس ما را از عذاب آتش نگاه‌دار». در سوره‌ي انعام 6/ آيه‌ي 73 نيز آمده است: «و او كسي است كه آسمان‌ها و زمين را بحق آفريده است [نه بيهوده] ... »، همچنين در سوره‌ي ص آيه‌ي 27 مي‌خوانيم: «زمين و آسمان و آنچه را بين آن دو است بيهوده نيافريديم»، در سوره‌ي الذّاريات/ آيه‌ي 56 نيز فرموده است: «جن و انس را نيافريديم جز براي اينكه مرا پرستش كنند»
خداوند منّان همه‌ي موجودات را به سوي اهداف خود و كمال مطلوب آنها هدايت مي‌فرمايد؛ هدايت‌هاي الهي مراتب و انواع گوناگوني دارد كه هر يك از آفريده‌ها به حسب قابليّت و استعداد خود مشمول مرتبه و نوع يا مراتب و انواعي از هدايت‌هاي الهي مي‌شوند. هدايت‌هاي الهي از يك نظر به دو قسم «تكويني» و «فراتكويني» تقسيم مي‌شوند، هدايت تكويني آفريده‌ها اشاره فرموده است: «[موسي در پاسخ به فرعون] گفت: پروردگار ما آن كسي است كه خلقت هر چيزي را عطا فرمود، سپس هدايت كرد». هدايت فراتكويني نيز به دو قسم «وحياني» و «شرقاني» تقسيم مي‌شود.
نيز همه‌ي موجودات، حتي جمادات مشمول «هدايت طبيعي‌»‌اند، اما هدايت‌هاي غريزي معطوف به انسان و حيوان است چنانكه در سوره‌ي نحل آيه‌ي 68 آمده است: و پروردگار تو به زنبور عسل الهام كرد كه ازكوه‌ها و درختان و سقف‌هاي بلند، خانه بگير و سپس از همه‌ي ميوه‌ها [و گل‌ها] تغذيه كن و راه‌هاي پروردگارت را فروتنانه بپيماي ...»
هدايت فطري مخصوص انسان است كه در جاي جاي قرآن از جمله سوره‌ي شمس آيه‌هاي 7 و 8، سوره‌ي بلد آيه‌ي 10، بدان اشاره شده است.
هدايت اشراقي نيز الهامات خاص الهي است كه شامل كساني مي‌شود كه به جهاد با نفس خويش پرداخته، اخلاص و تقوي تحصيل كنند چنان‌كه در سوره‌ي اعراف، آيه‌ي 96 آمده است:
«اگر جامعه‌اي ايمان آورند و تقوي ورزيدند ما بركت‌هاي بسياري از آسمان و زمين به روي آنان مي‌گشاييم». در سوره‌ي 29 نيز مي‌خوانيم: «اي مؤمنان! اگر تقوي پيشه كنيد خداوند به شما فرقان و قدرت تشخيص حق و باطل عطا مي‌فرمايد ...»
هدايت وحياني الهي كه توسط انبياء نازل مي‌شود، همه‌ي انسان‌ها را منظور دارد، چنانكه فرموده است: «ما پيامبران را با بيّنات فرو فرستاديم و به همراه آنها كتاب و ميزان نيز فرود آورديم تا مردم قسط و عدالت را برپاي دارند» (سوره‌ي حديد/ 10)
اصل دوم) نظم و قانون‌مندي:
چنانكه اشاره شد: دو نظام متقاطع، بر حيات و هستي جاري است، و اين ممكن نيست جز آنكه قدر و قانون دقيق، و نظم و نسق مشخصي بر جهان حكم‌فرما باشد. در سوره‌ي فرقان/ آيه‌ي 2، تصريح شده است كه «خدايي كه ملك آسمان‌ها و زمين از آن اوست، فرزندي نگرفته و شريكي در ملك وجود ندارد، و همه چيز را آفريد و به آنها اندازه بخشيد»
در آيات 33 تا 44 سوره‌ي ياسين مثال‌هاي متعددي از نظم و قانون حاكم بر جهان ذكر شده است، از جمله «چگونگي نو شدگي زمين» و «رويش و باردهي گياهان خوراكي» و «پيدايي باغ‌ها و چشمه‌سارها»، «زوج بودن روييدني‌ها و انسان»، «نظم شب و روز و گردش قانونمند ماه و خورشيد»، مورد تأكيد قرار گرفته است، آيات بسيار ديگري مانند: انبياء/ 22، زمر/42، سجده/61، توبه/14، اعراف/58، بقره/64ـ63، رعد/3، اعلي/3ـ1، قمر/49، طلاق/3، روم/24 و 48، نحل/65، نوح/16ـ15، رحمان/5ـ7، يونس/5، حجر/16 و ... تلويحاً و تصريحاً از حكومت نظم و قانون بر هستي سخن گفته‌اند.
اصل سوم) وحدت و اندام‌وارگي:
بر جهان موجود وحدت ارگانيك (و نه مكانيك) حاكم است جهان چونان يك موجود زنده از هم‌ساني و تناسب شگف‌انگيزي برخوردار است.
در سوره‌ي مؤمنون 23/آيه‌ي 91، به همراه نوعي استدلال فلسفي مي‌فرمايد: «خدا فرزندي نگرفت و با او اله ديگري نيست [و اگر دو خدا مي‌بود] هر خدايي در پي تدبير خلق خود بود و در اين صورت بر اثر تزاحم اراده و مشيت دو گانه نزاع روي مي‌داد. در آغاز سوره‌ي ملك نيز متذكر مي‌شود كه «هفت آسمان را به صورت مطبّق آفريد، در خلقت خداي رحمان هيچ نقصان و ناسازگاري مشاهده نمي‌كني، بارها به ديده‌ي ظاهر و باطن (حسّ و عقل) به جهان بنگر، هيچ خلأ و خللي در آن نخواهي يافت. باز هم به چشم بصيرت به طور مكرر به هستي نگاه كن ديده‌ات زبون و خسته به سوي تو باز خواهد گشت.»
اصل چهارم) آينه‌ساني و آيه‌وارگي هستمندان:
همه‌ي عالم، فعل و معلول خدا است، همه‌ي موجودات، آيه و سايه‌ي خداوندند، در قبال «هستي حقيقي» او، همه «هيچ‌«اند، به هر چه بنگري خدا را در آن مشاهده مي‌كني، زيرا همه چيز با «وجود» خود به «جود» خدا دلالت مي‌كند، سراسر قرآن كه «كتاب تشريع» است از آيه و نشانه بودن هستي سخن مي‌گويد، چنانكه سراسر هستي كه «كتاب تكوين» الهي است، حكايت از خدا دارد. آياتي نظير: سوره فصلت/53، بقره/11، بقره/146، عنكبوت/44، روم/21 و ... به اين اصل تصريح يا تلويح دارند.
اصل پنجم) دو ساحتي بودن جهان:
جهان به ساحت «غيب» و ساحت «شهود» تقسيم مي‌شود؛ ساحت غيبي هستي، مرتبه‌ي عالي جهان و رويه‌ي اصيل آفرينش محسوب مي‌شود. صدها آيه‌ي قرآني بر اين حقيقت مهم دلالت مي‌كند، از جمله: بقره/21، انعام/73، حشر/23، هود/123، نحل/77 و ... .
اصل ششم) شعورمندي پديده‌ها:
قرآن همه‌ي پديده‌ها، حتي جمادات را، شعورمند (نه جاندار) مي‌داند، هر چند ما انسان‌ها شعورمندي موجودا را ادراك نتوانيم كرد. آياتي چون: سوره‌ي نور/41، فصلت/21، زلزال/5ـ2، و ده‌ها آيه‌ي ديگر اين اصل را تأييد مي‌كنند.
اصل هفتم) كرنش و پرستندگي جهان:
جهان بالمرّه تسليم ذات الهي است و يكسره در حال خضوع و كرنش در برابر او، تمام موجودات (جماد، نبات، حيوان و ملك) همواره و لايزال در حال ستايش و پرستش اويند. هيچ پديده‌اي جز انسان قدرت و اختيار نافرماني ندارد. آياتي چون: سوره‌ي نحل/50ـ49، فصلت/11، رعد/15 و 13، حج/18، اسراء/44، حشر/24، تغابن/1، شوري/5، ص/18، حديد/1.
اصل هشتم) نيك سرشت و خوش آفرينش بودن انسان:
اسلام انسان را، موجودي «ذاتمند» و «دوساحتي»، «نيك سرشت» و «خوش آفرينش»، و آفريده‌اي «ارجمند» و ممتاز از ساير پديده‌ها، «عاقل» و «مختار»، هماره و بي‌وقفه «در صيرورت» و «تحت هدايت و نظارت» آفريدگار و پروردگار، «صلاح انديش» و «خيرخواه»، «كمال‌پرست و تكامل‌پذير» انگاشته، همچنين آفرينش او را «هدفدار» و حيات او را «خوش‌فرجام» مي‌داند. و به خاطر «خلود نفس»، دنيا و عقبي را چونان دو دوره‌ي به هم پيوسته‌ي حيات او كه ادامه‌ي طبيعي و قهري يكديگرند، محسوب مي‌دارد.
از ديدگاه ديانت محمدي(ص) چون انسان «عالم و عاقل» است، «مختار» است، چون مختار است «محق» است، چون محق است «مكلف» است، و چون مكلف است «مسئول» است.
قرآن اصلي‌ترين و معتبرترين سند ديانت اسلامي است. از جمله موضوعاتي كه اين كتاب كريم اهتمام ويژه بدان دارد مسأله‌ي انسان‌شناسي است، نظري گذرا به سوره‌هاي اين كتاب ارجمند ثابت مي‌كند كه دست كم حدود ربع آيات آن به انسان‌شناسي اختصاص يافته است، و بخش عمده‌اي از اين آيات در باب تبيين ماهيت و توصيف صفات و تحليل حالات ناشي از ذات دو پايه‌اي او و همچنين ساز و كار و كيفيت تنظيم مناسبت اين صفات و حالات با هم، و استخدام آنها در جهت تكامل بشر بحث مي‌كند.
در منظر قرآن آدمي در بدو پيدايش خود، نه «بي‌ذات و لااقتضا» است، و نه به ناچار «تك گرايش» و «يك سويه رو»، احكام قطعي كه قرآن درباره‌ي انسان صادر مي‌كند، دليل ذاتمندي او است، آياتي كه از انحراف و مسخ هويت برخي آدميان بحث مي‌كند نيز، دالّ بر اين مدعاست، آيات متعددي نظير آيه‌ي 30، سوره‌ي 30 و آيه‌ي 15 سوره‌ي 17 نيز صريحاً از ذات و ماهيت مفطور و مخلوق لو سخن مي‌گويد. قرآن از او به عنوان موجودي كه خدا او را به مثابه «خليفه»‌ي خود گماشته (2/30) و از «روح خويش» در او دميده (15/29، 32/9، 38/72) و به «احسن تقويم»ش آفريده (95/4) و «همه‌ي اسماء» را بدو آموخته (2/31) و بر همه‌ي آفريده‌هاي خود، او را «برتر»ي بخشيده (17/70)، حتي «مسجود» فرشتگانش قرار داده (2/34، 7/11، 17/61، 18/50، 20/116، 15/29، 15/31، 38/72) و شايسته‌ي پرواز تا مرز «خدايي»اش دانسته (53/9) نام مي‌برد.
اصل نهم) تداوم حيات و هستي و ترابط بين دنيا و عقبا:
اين جهان فصلي از حيات جهان و موجودات عالم است، جهان پس از مرگ (آخرت) نيز فصلي ديگر از حيات جهان است، اين دو فصل، دو مرحله‌ي جدايي‌ناپذير حيات انسان و ساير پديده‌ها هستند. سراسر قرآن آكنده از شواهد اين اصل اصيل اسلامي است.
اصل دهم) فرگشتي انسان و جهان:
آفريننده‌ي جهان، جانبدار عدل و حق، و خير و كمال است، اراده‌ي خدا برفرگشتي هستي تعلق گرفته است، جهان و انسان رو به تكامل است، عاقبت انسان و فرجام جهان به غلبه‌ي حق و تحقق عدل منتهي خواهد شد. آيات فراواني انگشت تأكيد بر اين مدعا مي‌نهند و از آينده‌ي خوش جهان و نهايت بسامان انسان خبر مي‌دهند، به عنوان نمونه مي‌توان به آيه‌ي 173 سوره‌ي صافات و 105 سوره انبياء مراجعه كرد.
در پايان مجدداً يادآور مي‌شوم: اصول ده گانه و شواهد قرآني كه بدان‌ها اشارت رفت، نيازمند بسط و شرحي در خور است و متفكران اسلامي در زمينه‌ي اين اصول، مباحث دقيق و نكات عميقي را ارائه داشته‌اند، اما رعايت ضيق وقت و حوصله‌ي محضر، بنده را از (حتي) اشاره بدان‌ها باز مي‌دارد.

مقاله هاي مرتبط:


      
 
 كليه حقوق اين مجموعه طبق قوانين نرم افزاري متعلق به دبيرخانه‌دائمي‌اجلاس‌دوسالانه‌بررسي‌وجودي‌ابعادحضرت‌مهدي(عج)مي‌باشد