1397/11/04 پنج شنبه

نیمه شعبان سالروزولادت حضرت ولي عصرمهدي موعود (عج) بر عموم مسلمين جهان مبارك باد......قال الكاظم عليه السلام: يُغيبُ عن أبصار الناس شَخصُهُ و لايُعيبُ عن قُلوب‌المؤمنين ذِكره؛ او (حضرت مهدي عجل‌الله‌تعالي‌فرجه الشريف) از ديده مردم پنهان مي‌شود، ولي يادش در دلهاي مؤمنين هيچگاه فراموش نمي‌شود

  
 

تاريخ نشر: 18/7/1390

مبحث: مقالات تخصصي

نويسنده: administrator

منبع:

مطالعات: 1092

بازگشت >>
نظرسنجي: ( 1 راي) 
  انتظار حكومت مصلح و نقش آن در استنباط احكام
خلاصه:

 مسعود امامی

انديشه بشري هنگامي به تابناكي و بلوغ خويش خواهد رسيد كه از درك هوشمندانه دنياي پيرامون خود و دگرگوني‌ها و تحولات آن دور نماند، و با آگاهي كامل از جغرافياي همه جانبه جهان كنوني راه خويش را بسوي آينده‌اي بهتر برگزيند. يافتن نقطه آغازين حركت خود و جامعه بسوي افق‌هاي بلند تكامل تنها با شناخت عميق و جامع هندسه كلي جهان انساني در دنياي امروز ميسر است. آنانكه بدون شناسايي موقعيت خود راه به سوي آينده‌ مي‌جويند چون مهندساني مي‌مانند كه خطوط خويش را از نقاطي موهوم آغاز مي‌كنند، و جز انجامي موهوم نيز نصيب نخواهند برد. از اين روي به فرموده امام صادق(ع) آگاهان به عصر و زمان خويش هيچگاه شكار فتنه‌ها و ناداني‌هاي ناخواسته نخواهند شد.(1)
تربيت يافتگان مكتب انبياء الهي كه از آبشخور وحي چشيده‌اند نيك مي‌دانند كه حيات طيبه دنيا و آخرت در گرو پيروي بي‌چون و چرا از پيام‌رسانان وحي و بيرق‌هاي افراشته هدايت مي‌باشد. و در عصر خاتميت اين ريسمان در ازناي ربوبي در وجود خاندان برگزيده آخرين سفير حق ظهور مي‌يابد. و ره‌جويان حقيقت از دورترين اعصار تاريخ تا هنگامه غيبت خاتم اوصياء فلاح و رستگاري را در اعتصام به حبل‌الله كه همان حجت الهي مي‌باشد، يافته و پيموده‌اند. و از آن هنگام كه او در پرده پنهان خويش فرو رفت و ما در وادي تيه گمگشته و سرگردان رها شديم، چهره ريسمان حقيقت از ديدگان بي‌نور مردمان ناپيدا، و نواي دلخوش او از گوش‌هاي سنگين آنان ناشنوده گرديد. اين محروميت بي‌مانند در تاريخ بشريت بزرگترين دگرگوني و زلزله تاريخ است كه پس لرزه‌هاي آن همچون روز آغازين تاكنون ادامه يافته، و تا هنگامه ظهور نيز بشريت را از آن خلاصي نمي‌باشد. تمامي ابعاد فردي و جمعي انسان از تأثير شگرف اين حادثه بي‌مانند مصون نمانده و نخواهد ماند.
الف: معرفت ديني بيش از ديگر شاخه‌هاي علوم بشري رنجور و آزرده از اين هجران مي‌باشد. و اگر چه هر روز با تولد فكري نو خبر از تنومندي خويش مي‌دهد ولي صد افسوس كه اين امر براي عامه دين‌ورزان ره‌آوردي جز فزوني گزينه‌ها و دشواري انتخاب ببار نخواهد آورد.
تاريخ دين‌داري از ياد نخواهد برد كه قوم برگزيده بني‌اسرائيل چگونه غيبت چند روزه پيامبر خويش را در ميعادگاه طور، تاب نياورد و به افسون فرصت‌طلبان از اوج توحيد به حضيض گوساله‌پرستي سقوط كرد، در حالي كه بانگ توحيدي پيامبر ديگر خدا كه در ميان ايشان مي‌زيست بلند بود، و آنان مست از نغمه شوم دست ساخته سامري، گوش دل از آواي رباني هارون فرو بستند، و پيشاني بر آستان گوساله‌اي زرين ساييدند.
چَكامه غمبار غيبت كه سرايش آن از 260 هجري تا امروز ادامه يافته، شايسته‌ترين نغمه‌اي است كه آگاهان به زمان بدان گوش دل مي‌سپارند، و رمز و راز طي طريق را در ادبيات آن مي‌جويند. به راستي چگونه مي‌توان بدون دركي عميق از تأثيرگذارترين خصيصه زمان كه عدم حضور رهبري معصوم و عالم به غيب در ميان رعايا مي‌باشد راه بسوي سعادت ديني و دنيوي جست؟ فهم همه سويه از عصر غيبت و شناخت جامع از وظيفه شيعه در اين دوران طليعه هر گاميست كه بسوي آينده نهاده مي‌شود.
در واژگان توصيفي عصر غيبت از درياي روايات اهل بيت(ع) بيش از همه به الفاظي همچون «حيرت»، «شك»، «فتنه»، «ضلالت» و مانند آنها برمي‌خوريم.(2) در بعضي از احاديث حال و روز شيعيان در دوران غيبت به گله‌اي رها و بدون شبان تشبيه شده است كه در جستجوي مرتع به هر سو سرمي‌كشد و هرگز آن را نمي‌يابد.(3)
امام زمان(ع) حقيقتي بي‌كران است كه انديشه و خرد آدميان عاجز و ناتوان از دست يافتن به آن مي‌باشد. و تنها «جامعه كبيره» بخشي از آنچه را كه مي‌توان گفت به تصوير كشيده است، هر چند گوشه‌اي از لطايف آن زيارت نامه را حكيمان، و شعاعي از خورشيد باطن آن را ره‌يافتگان دلسوخته نصيب برده‌اند اما اعماق پنهان آن بيكرانه نور تنها مأواي صاحبان آن مي‌باشد.
هر آنكس در مكتب ثقلين دانش خويش را نسبت به امام معصوم(ع) پربارتر نموده است نيك‌تر مي‌داند كه در عصر غيبت از ارتباط و حضور چه يگانه‌اي محروم مانده‌ايم. شيعيان اگر چه از بسياري از بركات وجود آن نازنين بهره‌مندند، و انوار پر تلألؤ و گرمابخش وجود او را از پس ابرهاي تيره غيبت به چشم نظاره مي‌كنند و به جان مي‌خرند، ليك از نور مستقيم آفتاب حضور او كه زمستان سرد و بي‌جان غيبت را به بهار حيات بخش مبدل مي‌سازد دور مانده‌اند.(4)
او گنجينه علوم پيشينيان و آيندگان، و حامل علم شريعت مي‌باشد. دانش احكام الهي با تمامي شرايط و نتايج پنهان و آشكار آن در سينه او به وديعت نهاده شده، و پاسخ همه ناگفته‌ها و درمان همه كج‌فهمي‌ها در نزد اوست.
ب: پيچيدگي و دشواري دانش اجتهاد و فقاهت در روزگار غيبت، گوياي دور ماندن از سرچشمه صاف و زلال عصمت مي‌باشد. احكامي كه در زبان صاحب شريعت و آموزگاران الهي به آسودگي و رواني بيان مي‌گرديد امروزه فقيهان در پيچ و خم اصطلاحات علومي همچون فقه، اصول، رجال درايه و غيره بدنبال آن مي‌گردند. تلاش طاقت‌فرساي فقهاء كه تنها براي شاگردان مكتب فقاهت و اجتهاد ملموس مي‌باشد جز در موارد ضروري و قطعي كه گستره‌اي كوتاه و دامنه‌اي اندك از فقه را دربرمي‌گيرد داراي پشتوانه يقيني نمي‌باشد. هر چند برخي از ضروريات فقه نيز كه از نسبيت بي‌بهره نيست امروزه ضرورت خويش را از دست داده و از اهلش دليل مي‌طلبد.
از ديدگاه هر ناظر بيروني هر جا كه سخن از اختلاف آراء و تشتّت انظار به ميان مي‌آيد حقيقت لا اقل در ميان اقوال و آراء گم‌گشته و ناپيداست. اگرچه اين احتمال نيز مي‌رود كه حكم الهي را در وراء همه انديشه‌ها و نظرات بايد جُست.
امروزه فقيهان در زمان «انسداد علم» سخن از انفتاح باب حجت علمي به ميان مي‌آورند. و حجت‌ها اگرچه راه‌هايي معتبر براي رسيدن به حقيقت مي‌باشند اماره آورد آنان جز ظن و گمان نيست، و اعتبار آنها تنها به اينست كه خداوند پيمودن همين راه را در اين دوران ناداني و انسداد علم براي ما پسنديده‌ است (منجزيت) و آن را از ما مي‌پذيرد (معذريت).(5)
اما سنت و قانون آفرينش راه خويش را مي‌پيمايد و نتايج نيك و بد كردار ما گريبان ما را رها نمي‌سازد. احكام الهي كه بر اساس صلاح و فساد عيني و واقعي تولد يافته‌اند.(6) تنها هنگامي ثمره و ميوه شيرين خويش را نصيب ما مي‌كنند كه به حقيقت آنان دست يافته باشيم و بر اساس آن عمل كنيم. اما در دوران حيرت و محروميت كه راه علم به بسياري از احكام مسدود مي‌باشد چگونه مي‌توان ادعاء نمود كه تمامي آن مصلحت‌ها را شكار نموده‌ايم و از جمله آن مفسده‌ها بر حذر مانده‌ايم؟!
انديشه و درنگ شايسته در سرگذشت غم‌انگيز فقاهت در عصر غيبت كه گرچه پرتلاش و با اخلاص، وليكن رنجور و محروم از كوثر علم به حيات زيباي خويش ادامه داده، اين حقيقت تلخ را براي ما آشكار مي‌سازد كه ميان «فقه حقيقي» كه در سينه پيامبر خدا و اوصياء او (ع) منزل نموده است با «فقه واصل» كه نصيب و بهره ما مي‌باشد فاصله‌هاست. و به هر ميزان اين فاصله فزون‌تر باشد از نتايج پربار شريعت ختميه دورتريم.
صد افسوس كه اين تنها سرنوشت فقه نيست، بلكه كلام، اخلاق، تفسير، حديث، تاريخ، سيره و همه فرزندان دانش دين از اين جدايي و هجران از چمشه‌سار مدينه علم مي‌نالند. از اين روست كه او دگر بار همچون جدش آيين خدا را زنده مي‌كند و سنت فراموش شده فرستاده او را به ياد‌ها مي‌آورد(7) و جهالت‌ها و بدعت‌ها را به كناري مي‌نهد و اسلام را در چهره‌ای نو پي مي‌افكند.(8)
اين ديدگاه واقع‌بينانه كه از هرگونه غرور و استغناء جاهلانه مبري است نگرشي عميق به منتظران موعود مي‌بخشد كه فقاهت و اجتهاد آنان را از زواياي مختلف تحت تأثير قرار مي‌دهد. فقيهان بصيري كه اندازه خويش و دانش خود را به نيكي دريافته‌اند هيچگاه آن توقع و انتظاري را كه از «فقه حقيقي» مي‌رود به پاي «فقه و اصل» نمي‌ريزند، و نويد آن وعده‌ها و ثمراتي را كه تنها ميوه شجره طيبه فقه واقعي آل محمد(ص) مي‌باشد به پيروان درمانده خويش نمي‌دهند. در دل آدميان بذر دروغين اميد نمي‌كارند، و دست از ادعاهاي گزاف و پرطمطراق برمي‌دارند.
به راستي آيا حقوق و قضاء اسلامي عدالت بي‌چون و چرا به ارمغان مي‌آورد يا آنچه ما از آن نصيب برده‌ايم؟ سرنوشت اقتصاديات و سياسيات و اجتماعيات اسلام كه اجتهاد و تفقّه پيرامون آن كم‌ رنگ‌تر و نحيف‌تر مي‌باشد خوش‌تر نيست.
آيا آنانكه به گزاف وعده مي‌دهند كه با فقه سنتي يا پويا جهان و جهانيان را بي‌دغدغه و به نيكوترين وجه سامان مي‌دهند خلط ميان «فقه حقيقي» و «فقه و اصل» ننموده‌اند؟ انتظارات و وعده‌ها و نتايج اين را به پاي آن نمي‌ريزند؟
اگر به درستي ميان «فقه حقيقي» و «فقه واصل» بلكه ميان «دين حقيقي» و «دين واصل» تفكيك گردد و قدر و منزلت هر يك به نيكي شناخته شود شكست و بن‌بست براي «دين واصل» امري طبيعي و قهري جلوه خواهند نمود. و هيچگاه ضعف‌ها و درماندگي‌هاي آن بر گردن «دين حقيقي» نهاده نخواهد شد، زيرا «دين حقيقي» كامل، بي‌عيب و پاسخگوي نيازهاست و هرگز با شكست و بن‌بست مواجه نخواهد شد.
نتيجه سخن آنكه اگر فقيهان به نيكي سه مقوله «انتظارات»، «نتايج و وعده‌ها» و «شكست‌هاي» فقه واصل را بازشناسند بي‌ترديد نگرشي ژرف و واقع‌بينانه نسبت خويش به دانش خود خواهند يافت، كه نه تنها انديشه آنان را در تفقّه و اجتهاد سامان مي‌دهد، بلكه آنان و پيروان ايشان را از غوطه‌ور شدن در برخي از بحران‌ها و نابساماني‌ها رهايي خواهد داد.
انتظار فرج به تصريح روايات معصومان(ع) برترين اعمال مي‌باشد.(9) حقيقتي جز حقيقت عصاره دين خدا كه همان گوهر يگانه تمامي اديان الهي است ندارد. محور دعوت تمامي پيامبران الهي اقرار و اعتراف دل و زبان آدميان به ربوبيت تكويني خداوند و سرسپردگي مطلق در مقابل ربوبيت تشريعي اوست. اين حقيقت واحد كه در هر عصر و زماني توسط فرستاده‌اي از سفراء حق، و به زبان قوم او و مناسب با حال و روز ايشان بيان شده است در دوران پرتلاطم غيبت به زبان «انتظار» بيان گرديده است.
منتظران حقيقي اين واقعيت را پذيرفته‌اند كه پروردگار عالميان آخرت و تنعم در آن را براي تمامي پيروان فرستادگان خويش و اوصياء آنان تضمين نموده است، ولي از ميان اين خيل عظيم انبياء و اوصياء تنها در يك برهه و فقط براي پيروان يك ولي سعادت و امنيت مادي و معنوي بي‌دغدغه دنيا را وعده داده است. تنها در دوران اوست كه دل‌ها يكدست مي‌گردد، و تنها خداوند عبادت مي‌شود، و دولت حق بر سرتاسر عالم سلطنت مي‌نمايد، و كره خاك مالامال از عدل و داد مي‌شود، و زمين پاره‌هاي گرانبهاي جگر خويش را بيرون مي‌ريزد، و آسمان بركات مادي و معنوي خود را نازل مي‌نمايد، و عمرها طولاني، درختان سرسبز، انديشه‌ها تابناك، دل‌ها بي‌كينه، و مردمان بي‌نياز از مال يكديگر مي‌گردند.(10) و اين همه تنها بعد از ظهور پر سرور اوست. پس چگونه مي‌توان از حكم خلل ناپذير ربوبيت تكويني پروردگار تخلف نمود و جهاني آن‌چناني را كه به خواست خدا تنها براي يكي از حجج الهي ميسر است در غير موطن خويش تمنّا نمود؟!
انتظار فرج كه مستلزم معاني پُربار و گرانبهاي همچون «اميد»، «آمادگي»، «تلاش» و «بيداري» است به اين حقيقت نيز تنبّه مي‌دهد كه انسان منتظر، هيچگاه وضعيت موجود را مطلوب نهايي خويش نمي‌يابد و پيوسته چشم انتظار گشايش و رستاخيزي در پي اين تنگي و انحطاط است (اتي امر الله فلا تستعجلوه).(11)
از سوي ديگر منتظران، موعود خود را پيوسته در تحت لواء حاكميت تشريعي خداوند قرار مي‌دهند و فقه موجود را با همه كاستي‌هاي كه براي آن برشمرديم تنها راه حيات معنوي اهل ايمان در دوران پُر تلاطم غيبت مي‌دانند.
امروز اگرچه دست ما از دامان مفسر حقيقي قرآن و حامل علوم سفيران الهي و حجت معصوم خدا كوتاه است، و در حيرت و ضلالت فقدان آن ولي اشك از ديده فرو مي‌ريزيم و آه از دل برمي‌كشيم، ليكن آن يگانه روزگار پيروي از فقيهان و دين‌شناسان پالايشگر جان و دل، پاسبان حريم دين، شوريده بر تمنيّات نفس و منقاد و فروتن در مقابل فرمان مولا را بر توده مردم فرض نموده است.(12) و اين نه از آن سبب است كه ايشان همتراز او در علم و توانايي و عصمت هستند، بلكه بدين جهت كه از ميان اين هزار تويي كه شرق و غرب عالم را فرا گرفته است و هر روز مدعيان آن چشم و خود آدميان را مدهوش رنگ و بوي فريبنده متاع خويش مي‌كنند تنها راه نجات در اين هنگامه فراق و بلكه در هميشه تاريخ بشريت طريق فرستادگان و حجج الهي است. و طي اين راه در اين زمان تنها به پيروي از كاوشگران خبير اين طريق مقدس و جويندگان حقيقت از ثقلين كه ماترك آخرين پيامبر خدا(ص) و تنه راه نجات از ضلالت است ميسور مي‌باشد.
پس فقاهت فقيهان با همه كمبودهايش در دوران غيبت، حكم آن آب گِل آلودي را دارد كه نوشيدن آن تنها راه بقاء حيات معنوي در اين صحراي خشك و سوزان غيبت است. از اين روي نه سزاوار است كه جاهلانه گل آلود بودن اين آب را انكار كنيم و نه به بهانه گل آلود بودن تشنگان حيات معنوي را از اين تنها مايه حيات محروم سازيم و ايشان را به سراب فريبنده ديگران فراخوانيم.
انتظار فرج نه تنها هيچ منافاتي با مبارزه و بيدادگري در جهان و تشكيل حكومت ديني و اقامه قسط و عدل در حد توان ندارد، بلكه اين را وظيفه اهل ايمان مي‌داند كه چون شرايط مهيّا شود در حد توان خويش شريعت را بپا دارند و ظلم و ستم را از جا بر كنند. اما اين حقيقت را نيز گوشزد مي‌كند كه تشكيل حكومت موعود فاصله بسيار با توان علمي و ايماني غير مهدي(ع) دارد.
عدم دفاع واقع‌بينانه از فقه و فقاهت عرصه را براي هجوم مخالفان و فرصت طلبان و كج فهمان، و بلكه ساده انديشان و ناآگاهان به اين گرانبهاترين ميراث رسول خدا(ص) و اهل بيت او(ع) فراخ مي‌نمايد. و زمينه بدفهمي‌ها را مدافعان نادان مهيّا مي‌سازند. اگر شأن فقه و ولايت فقيه در دوران غيبت به نيكي تبيين گردد و دست از افراط‌ها و زياده‌طلبي‌هاي جاهلانه برداشته شود خواص و عوام از انتظارات بيهوده دست مي‌شويند و ديگران را نيز وعده آنچناني نمي‌دهند و تنها به انجام وظايف منتظران واقعي بسنده مي‌نمايند.

پي‌نوشت‌ها:
1ـ كليني، محمدبن يعقوب، الكافي، دارالكتب الاسلاميه، تهران، 1388 قمري، چاپ سوم، ج 1، ص 27: «العالم بزمانه لا تهجم عليه اللوابس».
2ـ موارد بسيار مي‌باشد، به عنوان نمونه مراجعه شود به: صافي گلپايگاني، لطف‌الله، منتخب الاثر، صدر، تهران، ص 254، 256، 258.
3ـ صافي گلپايگاني، پيشين، ص 255، 268.
4ـ اين تشبيه در روايت نبوي(ص) مي‌باشد مراجعه شود به: صدوق، محمدبن علي، كمال‌الدين، مؤسسه نشر اسلامي، قم، 1405، ص 253: «... والذي بعثني بالنبوّه انّهم يستيضئون بنوره و ينتفعون بولايه في غيبه كانتفاع الناس بالشمس و ان تجللها السحاب».
5ـ بحث انسداد از مباحث مهم علم اصول مي‌باشد، مراجعه شود به: انصاري، مرتضي، فوائد الاصول، مجمع الفكر الاسلامي، قم 1419، ج 1 ص 386. خراساني، محمدكاظم، كفايه الاصول، مؤسسه آل البيت، ص 310.
6ـ بنابر رأي «مخطّئه» كه فقهاي شيعه نيز از آن پيروي مي‌كنند احكام تابع مصالح و مفاسد واقعي هستند، برخلاف نظر «مصوّبه» كه حقيقت حكم الهي را تابع اجتهاد و رأي فقيهان مي‌دانند. مراجعه شود به: انصاري، پيشين، ج 2 ص 163. خراساني، پيشين، ص 309.
7ـ در روايات و ادعيه و زيارات پيوسته از آن حضرت به احياءكننده دين ياد شده است، مانند: دعاي ندبه: «اين المدّخر لتجديد الفرائض و السنن، اين المتخيّر لاعاده المله و الشريعه، اين المؤمّل لا حياء الكتاب و حدوده، اين يحي معالم الدين و اهله (مجلسي، محمدباقر، بحارالانوار، مؤسسه الوفاء، بيروت، ج 99 ص 107). دعاي عهد: «... مجدّداً لماعطل من احكام كتابك» (مجلسي، پيشين، ص 112). دعاي غيبت: «و جدّد به ما امتحي من دينك و اصلح به ما بدّل من حكمك و غير من سنتك حتي يعود دينك به و علي يديه غّضّا جديداً صحيحاً لا عوجه فيه و لا بدعه معه» (مجلسي، پيشين، ص 91)
8ـ مراجعه شود به: مجلسي، پيشين، ج 51، ص 30، ج 52 ص 231، 235، 338، 349، 353، 354، 366.
9ـ صدوق، پيشين، ص 287، 377، 644، مجلسي، پيشين، ج 50 ص 318، ج 50 ص 318، ج 51 ص 156، ج 52 ص 122، 123، 125، 128، ج 74 ص 141.
10ـ اين مضامين بر گرفته از روايات معصومان(ع) پيرامون حكومت مصلح(ع) مي‌باشد.
11ـ نحل: 1.
12ـ طبرسي، احمدبن علي، الاحتجاج، مطبعه نعمان، نجف اشرف، 1386 قمري، ج 2 ص 263: روايت از امام عسگري(ع) از امام صادق(ع): «فاما من كان من الفقهاء صائناً لنفسه، حافظاً لدينه، مخالفاً علي هواه، مطيعاً لامر مولاه فللعوام ان يقلدوه».

مقاله هاي مرتبط:


      
 
 كليه حقوق اين مجموعه طبق قوانين نرم افزاري متعلق به دبيرخانه‌دائمي‌اجلاس‌دوسالانه‌بررسي‌وجودي‌ابعادحضرت‌مهدي(عج)مي‌باشد