1397/11/04 پنج شنبه

نیمه شعبان سالروزولادت حضرت ولي عصرمهدي موعود (عج) بر عموم مسلمين جهان مبارك باد......قال الكاظم عليه السلام: يُغيبُ عن أبصار الناس شَخصُهُ و لايُعيبُ عن قُلوب‌المؤمنين ذِكره؛ او (حضرت مهدي عجل‌الله‌تعالي‌فرجه الشريف) از ديده مردم پنهان مي‌شود، ولي يادش در دلهاي مؤمنين هيچگاه فراموش نمي‌شود

  
 

تاريخ نشر: 23/5/1389

مبحث: مقالات تخصصي

نويسنده: administrator

منبع:

مطالعات: 2398

بازگشت >>
نظرسنجي: ( 1 راي) 
  ايرانيان و نقش آنان در دوران ظهور( قسمت دوم)
خلاصه:

تحقیق و تدوین:
نفیسه‌السادات شمس ودكتر داود میرزائی مقدم

 بررسي روايات:
رواياتي كه از طريق شيعه و سني در ستايش ايرانيان و نقش آنان در به دوش كشيدن درفش هدايت اسلام وارد شده، بسيار است. از آن جمله‌اند:

1ـ روايت «مبارزه با اعراب، براي بازگشت به اسلام»
«ابن ابي الحديد» معتزلي در شرح نهج‌البلاغه نقل كرده است: روزي اشعث بن قيس، نزد اميرمؤمنان(ع) آمد و از ميان صفوف جماعت گذشت تا خود را به نزديكي حضرت رساند، بعد رو به آن بزرگوار كرده و گفت: اي اميرمؤمنان اين سرخ‌رويان (ايرانيان) كه اطراف شما را گرفته و نزديك شما نشسته‌اند بر ما چيره شده‌اند. در اين لحظه، حضرت كاملاً سكوت فرموده و سر را به زير افكنده و با پاي خود آرام به منبر مي‌كوبيد (يعني اشعث چه گفتي؟) ناگهان «صعصعه بن صوحان» يكي از ياران باوفاي حضرت گفت: ما را با اشعث چه كار؟ امروز اميرمؤمنان(ع) درباره اعراب مطلبي را مي‌فرمايد كه هميشه بر سر زبان‌ها خواهد ماند و فراموش نمي‌گردد، سپس حضرت پس از اندكی درنگ ، سر را بالا گرفته و فرمود: كدام يك از اين شكم‌پرستان بي‌شخصيت مرا معذور مي‌دارد و حكم به انصاف مي‌كند كه برخي از آنها مانند الاغ در رختخواب خود مي‌غلتد و ديگران را از پند آموختن محروم مي‌سازد! آيا مرا امر مي‌كني آنان (ايرانيان) را طرد كنم؟ هرگز طرد نخواهم كرد. چون در اين صورت از زمره جاهلان خواهم بود. اما سوگند به خدايي كه دانه را شكافت و بندگانش را آفريد حتماً شما را براي برگشت مجدد به آيين‌تان سركوب مي‌كنند همان‌گونه كه شما آنان (ايرانيان) را در آغاز براي پذيرش اين آيين سركوب نموديد.(1)
بعدها تاریخ نشان داد که حضرت به خوبی برگشت به آیین جاهلیت را در خاندان افرادی مثل اشعث پیش‌بینی کرده بودند چراکه اشعث بن قيس رئيس قبيله بزرگ «كنده» از سران منافقين و از جمله كساني بود كه در قتل اميرمؤمنان(ع) شركت داشت. دختر او «جعده» نيز همسر امام مجتبي(ع) بود كه آن حضرت را به وسيله زهر مسموم نمود و پسرش «محمدبن اشعث» از جمله افرادي بود كه در به شهادت رساندن سيدالشهداء حضرت حسين بن علي(ع) سهيم بود.
به گفته روايت، اشعث در صف آخر نمازگزاران آن‌گونه كه آداب مسلمان‌هاست ننشست، بلكه صف‌ها را شكافت و گردن‌هاي نمازگزاران را اين طرف و آن طرف زد تا در صف اول نماز بگزارد. همين كه به قسمت جلو رسيد گروه انبوهي از ايرانيان را ديد كه اطراف منبر اميرمؤمنان(ع) گرد آمده‌اند، اشعث با قطع كردن خطبه و سخنراني حضرت با صداي بلند آن بزرگوار را مخاطب ساخت: اي اميرمؤمنان! اين سرخ رويان بر ما چيره شده‌اند. البته سرّ اينكه تعبير به سرخ‌رويان كرده اين است كه عرب‌ها رنگ سبز را اگر زياد باشد سياه مي‌گويند به همين جهت در اثر سرسبزي و بسياري نخل خرما در عراق، آن كشور را «ارض سواد» يعني سرزمين سياه مي‌نامند. از اين رو از سفيد نيز تعبير به سرخ مي‌كنند. بدين جهت عجم (ايرانيان) را چون سفيد پوست هستند، سرخ‌رويان و يا فرزندان سرخ‌رويان مي‌گويند. اما اينكه اميرمؤمنان(ع) مكرر با پاي مباركش به منبر زد، شايد به اين خاطر بود كه مي‌خواست با اين كار خود به اشعث بگويد: تو چه مي‌گويي؟ در واقع مي‌خواست با سكوت خود پاسخ او را بدهد. اما «صعصعه بن صوحان عبدي» كه از ياران برگزيده آن حضرت بود اهميت قضيه را درك كرد و گفت منظور اشعث، طرح خلافت مسلمان‌هاست كه از ارزش‌هاي دنيوي است و بايد ويژة اعراب و امثال آنان باشد و سزاوار نيست مسلمان‌هاي جديد و سفيد پوست (ايرانيان) اطراف حضرت جمع شده و از اشعث به آن بزرگوار، نزديك‌تر باشند. وانگهي صعصعه، عارف به آن موازين اسلامي بود كه اميرمؤمنان(ع) به آنها ملتزم است. با توجه به اين شناخت صعصعه مي‌دانست كه جواب امام(ع) به اشعث كوبنده خواهد بود. از اين رو صعصعه با جمله «ما را با اشعث چه كار؟» او را سرزنش كرد كه چنين نعره عشيره‌اي و نژادپرستانه را بر ضد ايرانيان سر داد. امام(ع) پس از سكوتي طولاني سرش را بالا گرفت اما نه اينكه به اشعث نگاه كند و جوابش را بدهد بلكه از او روي گردانيده مسلمانان را مورد خطاب قرار داد كه: چه كسي مرا معذور مي‌دارد؟ چه كسي به انصاف حكم مي‌كند درباره من، از اين افراد بي‌شخصيت كه يكي از آنان كه نه داراي انديشه است و نه هدف بلكه انساني كودن و پرخواب و شهوتران است كه با لوليدن در رختخواب از ناز و نعمت و پرخوري و شكمبارگي مانند حيوان، به بي‌شخصيتي و كسل بودن و تنبلي خود اكتفا ننموده، بلكه ديگران را نيز از آموختن معارف دين محروم مي‌كند و آنان را مورد طعنه قرار مي‌دهد زيرا آنان (ايرانيان) قلب‌هايشان متوجه علم و اهل دانش بوده و اطراف امام و پيشواي خود و منبر وي گرد مي‌آيند. اي اشعث! آيا مرا امر مي‌كني كه آنان را طرد كنم آن‌گونه كه گروهي مرفه از طرفداران حضرت نوح(ع) چنين درخواستي را از او نمودند و به او چنين گفتند: «افرادي كه اطراف تو را گرفته و از تو پيروي مي‌كنند جز اراذل و اوباش و بي‌انديشه‌ها نيستند.» بلكه اي اشعث! پاسخ من به تو همان پاسخ پيامبر خدا حضرت نوح(ع)، به افراد پست و بي‌شخصيت قوم خودش مي‌باشد كه فرمود: «من آنان را طرد نخواهم كرد چون در اين صورت از جمله جاهلان خواهم بود.» سپس مولاي متقيان(ع) با سوگندهايي كه پيامبر اسلام(ص) از آينده كساني كه اطراف منبر او حلقه زده بودند و طرفدارانش [خبر داده بود]ـ گفتار خود را به پايان برد. مانند بخشی از خطبه گذشته كه فرمود: سوگند به خدايي كه دانه را شكافت و موجودات زنده را آفريد، البته آنان شما [اعراب] را براي اينكه به آيين اسلام برگرديد سركوب مي‌كنند آن‌گونه كه شما در اوايل، آنان (ايرانيان) را مي‌زديد تا داخل در دين اسلام شوند.
اين مطلب دلالت دارد كه وعده‌ي الهي بزودي در بين اعراب محقق مي‌شود و آنان از دين رو برمي‌گردانند و خداوند فرس (ايرانيان) را جايگزين آنها مي‌نمايد كه مانند آنان عرب زبان نيستند. و دلالت دارد كه پيروزي اسلام در اين مرحله از ايران آغاز شده و به طرف قدس ادامه مي‌يابد و مقدمه براي ظهور حضرت مهدي(ع) است.

2ـ روايت «شيران بي‌فرار»
اين روايت را «احمدبن حنبل» از پيامبر(ص) نقل كرده كه آن حضرت فرمود: نزديك است كه خداوند متعال، اطراف شما را از عجم پر نمايد. آنان چون شيراني هستند كه اهل فرار نيستند طرف‌هاي درگير و دشمنان شما را مي‌كشند و از غنيمت‌هاي شما استفاده نمي‌كنند. (2)
اين روايت را «ابونعيم» در كتاب خود به چند طريق از «حذيفه»، «سمره بن جندب» و «عبدالله بن عمر» نقل كرده است. الا اينكه او به جاي عبارت «از غنايم شما استفاده نمي‌كنند» «استفاده مي‌كنند» آورده است. (3)

3ـ روايت «گوسفندان سياه و سفيد»
اين روايت را نيز «حافظ ابونعيم» در كتاب خود به چند طريق از «ابوهريره» و از مردي از صحابه و از «نعمان بن بشير» و «مطعم بن جبير» و «ابوبكر» و «ابويعلي» و «حذيفه يماني» از پيامبر(ص) نقل كرده است، عبارت حديث از حذيفه است:
پيامبر كه درود و سلام خدا بر او باد فرمود: امشب خواب ديدم گوسفنداني سياه، پشت سرم در حركت‌اند، سپس گوسفندان سفيدي به آنها پيوستند، به طوري كه ديگر گوسفندان سياه را نديدم، ابوبكر گفت: اين گوسفندان سياه اعراب هستند كه از شما پيروي مي‌كنند و گوسفندان سفيد عجم هستند كه از شما پيروي مي‌كنند و آنقدر تعداد آنان زياد مي‌شود كه عرب‌ها در بين آنها ديده نشده و به شمار نمي‌آيند، پيامبر كه درود و سلام خدا بر او باد، فرمود: درست است فرشته وحي هم چنين تعبير كرده است. (4)
در روايات ابونعيم عبارات گوناگوني است كه تعبير ابوبكر در آنها نيست و در برخي از آن روايات آمده است كه پيامبر(ص) در خواب ديد كه گوسفندان سياهي را آب مي‌دهد كه گوسفندان سفيد بسياري نيز به طرف ايشان روي آوردند ... تا آخر.

4ـ روايت «ايرانيان، طرفداران اهل بيت(ع)»
حافظ ابونعيم اين روايت را در كتاب ياد شده از «ابن عباس» نقل كرده و گفته است: نزد پيامبر(ص) صحبت از فارس‌ها به ميان آمد، حضرت فرمود: فارس‌ها (ايرانيان) طرفداران و دوستداران ما اهل بيت هستند. (5)

5ـ روايت «عجم، مورد اعتماد پيامبر»
اين روايت را نيز ابونعيم در كتاب خويش از «ابوهريره» روايت كرده كه گفت: نزد پيامبر(ص) سخن از موالي و عجم‌ها به ميان آمد، حضرت فرمود: سوگند به خدا من بيش از شما (و يا بيشتر از بعضي از شما به آنها اعتماد دارم). (6)
قريب به همين مضمون را «ترمذي» در كتاب خود آورده است.(7) البته لفظ عجم‌ها در اينجا اعم از عجم (ايراني) است و شامل غيرعرب از عجم، مانند تركان و غير آنها نيز مي‌شود.

6ـ روايت «آيا مردم، كساني جز فارسيان و روميان‌اند؟»
ابونعيم در كتاب خود، اين روايت را از ابوهريره نقل كرده كه پيامبر(ص) فرمود: امت من آنچه را كه امت‌هاي گذشته و نسل‌هاي قبل از آنان گرفته‌اند وجب به وجب و متر به متر خواهند گرفت. گفته شد: يا رسول‌الله همان‌گونه كه فارس و روم انجام دادند؟ حضرت فرمود: مردم كدامند غير از فارس‌ها و روميان؟ (8)
اين روايت، به حقيقتي از تاريخ تمدن اشاره دارد و آن اينكه فرس (عجم) و روميان يعني غربي‌ها مركز ثقل تمدن بشريت را در تاريخ تشكيل مي‌دهند و ما در زمان خود، شاهديم كه هيچ ملتي مانند فرس (ايرانيان) بر سر تمدن، با غربي‌ها درگير نيست.


پي‌نوشت‌ها:
1ـ ابن ابي الحديد، شرح نهج‌البلاغه، ج 2، ص 284.
2ـ ابن حنبل، احمد، مسند ج 5، ص 11.
3ـ ابونعيم الاصفهاني، احمدبن عبدالله، ذكر اخبار اصبهان، ص 13.
4ـ همان، ص 8 ـ 10.
5ـ همان، ص 11.
6ـ همان، ص 12
7ـ الترمذي، ابوعيسي محمدبن عيسي، سنن، ج 5، ص 382.
8ـ ابونعيم الاصفهاني، احمدبن عبدالله، همان، ص 11.

مقاله هاي مرتبط:

ايرانيان و نقش آنان در دوران ظهور(قسمت اول)


      
 
 كليه حقوق اين مجموعه طبق قوانين نرم افزاري متعلق به دبيرخانه‌دائمي‌اجلاس‌دوسالانه‌بررسي‌وجودي‌ابعادحضرت‌مهدي(عج)مي‌باشد