1397/11/04 پنج شنبه

نیمه شعبان سالروزولادت حضرت ولي عصرمهدي موعود (عج) بر عموم مسلمين جهان مبارك باد......قال الكاظم عليه السلام: يُغيبُ عن أبصار الناس شَخصُهُ و لايُعيبُ عن قُلوب‌المؤمنين ذِكره؛ او (حضرت مهدي عجل‌الله‌تعالي‌فرجه الشريف) از ديده مردم پنهان مي‌شود، ولي يادش در دلهاي مؤمنين هيچگاه فراموش نمي‌شود

  
 

تاريخ نشر: 2/5/1389

مبحث: مقالات تخصصي

نويسنده: administrator

منبع:

مطالعات: 1439

بازگشت >>
نظرسنجي: ( 1 راي) 
  غرب، سینما و آخرالزمان در نگاه انديشمندان
خلاصه:

دكتر مجید شاه حسینی

این روزها «آخرالزمان» ترکیب سهل و ممتنعی است که در بسیاری از محافلِ دینی، هنری، تاریخی و سیاسی، به کرات مورد استفاده قرار می گیرد و این واژگان حتی در ادبیات شفاهی و فرهنگ فولکلوریک برخی اقوام و ملل جهت بیان یک حس مشترک بشری از پایان تاریخ به کار می رود. اکنون سؤال این است که در ورای این ترکیب کلی و تعریف مشترک، چه کلید واژه های مشخصی را می توان سراغ گرفت.
طبعا پیش از ورود به این بحث لازم است تعریفی کلی و اجمالی از مفهوم «آخرالزمان» عرضه داریم و طبیعتا محصول این تعریف، یک گزاره جامع و مانع یا به بیان دیگر یک «تعریف علمی» نخواهد بود. براساس این رویکرد، «آخرالزمان» یک باور مشترک بشری در خصوص فرجام کار عالم ناسوت است که عالم ماده را در نگاهی بُرداری و زمان مند، دارای نقاط ابتدا و انتهایی می داند. طبق این تعریف، عالم ماده ازلی وابدی نیست و همان گونه که در زمان معینی ایجاد شده، در وقت مشخصی نیز به پایان خواهد رسید. حال اگر عالم ماده را به یک کتاب قطور و سالهای عمر این عالم را به صفحات آن کتاب تشبیه کنیم، «آخرالزمان» آخرین فصل از کتاب ناسوت خواهد بود. از آنجا که خالق گیتی، کتاب خلقت عالم را بی غایت و بی هدف قلم نزده، لاجرم چکیده عمر عالم و همه مقصود از آفرینش، در واپسین فصل این کتاب ظهور خواهد کرد و همه قصه های ناتمام این کتاب، در آخرین فصل آن، پایانی شایسته و مقبول خواهند یافت.
طبق آن چه گفته آمد، «آخرالزمان» پاسخ تمام سؤالهای ناتمام عالم هستی است و آن چه در آخرین فصل این کتاب به وقوع خواهد پیوست، هدف از خلقت عالم و آفرینش انسان را محقق و آشکار خواهد ساخت. به بیان دیگر، آخرالزمان، برهه ای از تاریخ است که طی آن عالم ناسوت، هویت لاهوتی خویش را باز خواهد یافت و در واپسین چالش میان حق و باطل، شناسنامه توحیدی عالم ماده دوباره پیدا و پدیدار خواهد شد.
باورمندی نسبت به مقوله «آخرالزمان» و شرایط آن، در میان همه ادیان و اقوام، به حدی عمیق و مشترک است که جز پذیرش فطری بودن این باور، راه دیگری باقی نمی گذارد. یعنی همان پدیده ای که «کارل گوستاو یونگ» آن را به عنوان قسمتی از «ضمیر ناخودآگاه مشترک» آدمی به رسمیت می شناسد و از آن با عنوان «کهن الگو» یاد می کند. در حقیقت «آخرالزمان» یک کهن الگوی عام و مشترک بشری است که آدمیان را صرف نظر از سرزمین و رنگ و نژاد، حول محور یک باور مشترک در خصوص پایان عمر دنیا گرد هم می آورد. براساس این باور، آخرالزمان به عنوان آخرین فصل کتاب عالم، به نوبه خود به سه مقطع زمانی قابل تقسیم است: مرحله اول، موعد آزمونهای سخت و فتنه های آخرالزمانی است. طی این مرحله که به «عصر عسرت» موسوم است، فتنه های آخرالزمانی یکی از پی دیگری آشکار می شوند و انسان را در ورطه ای از بلایای مافوق تصور غرق می کنند. مرحله دوم، مقطع «آشکار شدن منجی» و باز شدن دریچه امید است. در این مرحله جدال میان حق و باطل به اوج می رسد و «نبرد نهایی» آغاز می شود. مرحله سوم، در پی غلبه حق بر باطل و هزیمت اهریمن از گیتی آغاز می شود و به «عصر طلایی» موسوم است. در این مرحله انسان به نهایت رشد و کمال نایل می شود و تمام ظرفیتهای نهفته عالم هستی بروز می کنند.
براساس یک الگوی آخرالزمانی مشترک، در تمامی ادیان الهی و بسیاری از اساطیر کهن اقوام و ملل، تقریبا همین روایت سه مرحله ای را می توان یافت و در اکثر این روایات یک ضد منجی یا «آنتاگونیست» مهم ترین مانع پیش روی منجی و یاران اوست که تمام تاریکیها و نیروهای اهریمنی در پشت سر او قرار گرفته اند. براساس اکثر روایات، نبرد نهایی میان خیر و شر، نبردی سهمگین و خونبار است که طی آن منجی و یارانش به امداد الهی بر لشکر اهریمن پیروز خواهند شد و بقیة السیف این نبرد، ظهور عصر طلایی یا آرمان شهر آخرالزمانی را شاهد خواهند بود.
آنچه بیان شد در حقیقت خویش به فطرت آدمی برمی گردد و همین الگوی فطری به دلیل برخورداری از ساختار اولیه درام (جدال خیر و شر و روایت فرازمانی) دستمایه بسیاری از رمانهای مشهور و فیلمنامه های سینمایی قرار گرفته است. حتی داستانها و فیلمهای کودکان نیز از این سوژه جذاب بی نصیب نمانده اند و همذات پنداری کودک با شخصیت منجی به عنوان مهم ترین عامل جذابیت این قبیل آثار برای کودکان و نوجوانان در نظر گرفته شده است.
طبعا نظام تصویری هالیوود نیز به عنوان بزرگ ترین امپراتوری سینمایی جهان، به دلایل عدیده این سوژه جذاب و جهانی را محور بسیاری از محصولات تصویری خویش قرار داده است؛ تا جایی که هم اکنون در سینمای آمریکا، انواع مختلفی از آخرالزمان را می توان مشاهده نمود و به همان میزان منجیان آخرالزمانی نیز متکثر و متنوع اند. این گونه های آخرالزمانی در یک طبقه بندی ساده عبارتند از: آخرالزمان تکنولوژیک، آخرالزمان طبیعی، آخرالزمان دینی، آخرالزمان علمی ـ تخیلی و آخرالزمان اسطوره ای که هر یک واجد شرایط و قهرمانان مختص خویش هستند.
در «آخرالزمان تکنولوژیک» آدمی با آفریده های تکنولوژیک خویش در جدال است و این مصنوع شوریده بر صانع، شرایط آخرالزمانی را برای انسان پدید می آورد. جرقه های آغازین این گونه را در آثاری مانند: «دکتر فرانکنشتاین» و تداوم آن را در «ترمیناتور2» و «ماتریکس» می توان دید. در اکثر این آثار انسان در مقابل مصنوع و مخلوق خویش کم آورده و دچار بحران هویت است. منجی این قبیل آثار معمولاً یک انسان دانا و شجاع است که با درآمیختن دانش و شهامت در ضمیر خویش، پیروان اندک خود را هدایت و رهبری می کند. در پایان نیز این تکنیسین اخلاق گرا، آنتاگونیست تکنولوژیک را شکست می دهد و بر نیروهای دشمن غلبه می کند.
در «آخرالزمان طبیعی» طبیعت صبور و مقهور انسان، به دلایل عمده (از جمله تخریب طبیعت به دست آدمی) بر علیه نسل بشر عصیان می کند و وقایعی مانند: گردباد، سیل، زلزله، آتشفشان و برخورد شهاب سنگهای عظیم به کره زمین، شرایط آخرالزمانی را پدید می آورند. گاهی نیز به دلیل دخالتهای نابجای انسان در پروسه های طبیعی و دستکاریهای ژنتیک، هیولاهای ناشناخته ای از دل طبیعت پدیدار می شوند و حیات بشر را به مخاطره می افکنند. فیلمهایی نظیر: «برخورد عمیق»، «آرماگدون»، «قله دانته»، «دنیای آب»، «گودزیلا» و «پارک ژوراسیک» هر یک به سهم خود، مصادیقی از آخرالزمان طبیعی محسوب می شوند.
«آخرالزمان دینی» مهم ترین و قابل بحث ترین رویکرد سینمای هالیوود به بحث آخرالزمان است که به دو شیوه: پرداخت مستقیم یا رویکرد نمادین و استعاری، شرایط آخرالزمانی را به تصویر می کشد. در این رویکرد آنتاگونیست در قالب یک ضد ارزش دینی (مثلاً: شیطان، ضد مسیح یا دجّال) در یک زمان خاص از زندان خود رها می شود و حیات بشر را بر روی کره زمین مورد تهدید قرار می دهد. طبعا در این قبیل آثار، منجی یک شخصیت متدین (مثلاً یک کشیش یا یک قدیس) است که با تلفیقی از ایمان و شهامت و ایثار، آنتاگونیست را شکست می دهد و سحر شیطان را باطل می کند. در این قبیل آثار گاهی مسیح و گاهی پیروان او محور مقابله با شرارت اند و در پروسه ای تقدیری و حساب شده، شیطان را مقهور و منکوب می کنند. فیلمهایی نظیر، «جن گیر 1و2»، «طالع نحس 3» و «پایان روزگار» مصادیق این گونه آخرالزمانی به شمار می روند.
«آخرالزمان علمی ـ تخیلی» سوژه گروه دیگری از آثار هالیوودی است که طی آن تلفیقی از خیال و واقعیت یک خط آخرالزمانی را پدید می آورند. در این الگوی روایی، آنتاگونیستها در قالب موجودات فضایی، از آن سوی کهکشان و از اعماق تاریک فضا، پدیدار می شوند و حیات انسان را بر روی زمین مورد تهدید قرار می دهند. منجی این قبیل آثار با ترکیبی از دانش و مسائل ماوراءالطبیعه به جنگ بیگانگان می رود و در نبردی سخت و خونین، مهاجمان فضایی را از سر راه برمی دارد. فیلمهایی نظیر: مجموعه 4 قسمتی «بیگانه»، «روز استقلال»، «عنصر پنجم» و مجموعه «جنگ ستارگان» از جمله این قبیل آثارند.
«آخرالزمان اسطوره ای» دستمایه گونه ای دیگر از آثار هالیوودی است که طی آن، آنتاگونیست از آن سوی مرز واقعیت و رؤیا و از دنیای رمزآلود افسانه و اسطوره های کهن سر برمی دارد و به دنیای امروز پا می گذارد و پارادوکس ماهوی آنتاگونیست با دنیای مدرن امروز، شرایط آخرالزمانی را پدید می آورد. در این گونه آثار، منجی و یاران او هیچ چاره ای جز سفر به دنیای اسرارآمیز اسطوره و خیال ندارند؛ زیرا هیچ سلاح و شیوه مدرنی بر آنتاگونیست ما قبل تاریخی کارگر نیست و صرفا او را با تمهیدات اسرارآمیزی از جنس خود او می توان از میان برداشت. سرانجام با کشف یک طلسم یا ابزاری سحرآمیز، قدرت جادویی آنتاگونیست باطل می شود و بحران فرو می نشیند. از مصادیق تصویری این گونه آخرالزمانی می توان به فیلمهای: «مومیایی»، «بازگشت مومیایی»، «عقرب شاه» و «ارباب حلقه ها» اشاره نمود.
علاوه بر آنچه ذکر شد، در سایر گونه های سینمایی نیز ردپایی از سوژه آخرالزمان و منجیان آخرالزمانی می توان مشاهده نمود. به بیان دیگر موضوع آخرالزمان، امروزه به چاشنی و مکمل برخی از گونه های دیگر سینمایی تبدیل شده که توضیح در این مقوله نیازمند مقاله جداگانه ای است.
در یک جمع بندی کلی به نظر می رسد که سیاست گذاران امپراتوری تصویری آمریکا و اعضای اتاق فکر هالیوود، با کشف جاذبه کم نظیر سوژه های آخرالزمانی و براساس چند هدف مشخص، تولید آثار سینمایی سالیان اخیر را در دستور کار خویش قرار داده اند: هدف اول، سوء استفاده از احساس نیاز فطری و کنجکاوی طبیعی انسان امروز در خصوص آخرالزمان در مسیر جلب سرمایه و کسب ثروت بیشتر است. به هر حال سوژه هایی از این دست در زمره پر فروش ترین محصولات سینمایی تاریخ سینما محسوب می شوند و این اقبال بیش از حد بینندگان طبعا از چشمان تیزبین ارباب سینما به دور نمانده است.
هدف دوم، ترویج نگاه آخرالزمانی مطلوب هالیوود و تعریف مفاهیمی نظیر: منجی، دجال و علائم پایان دنیا براساس آموزه های توراتی و انجیلی است. در این گونه آثار موضوعاتی از قبیل: شیطان، ضد مسیح، بهشت و دوزخ و نبرد نهایی خیر و شر همگی بر مدار توصیفات کتاب مقدس مطرح می شوند و همین امر به ترویج آموزه های بعضا تحریف شده کتاب مقدس منجر می گردد.
هدف سوم، از پرداختن به موضوع آخرالزمان ترسیم مغرضانه مختصات پیروان شیطان و نسبت دادن شر و پلیدی به بلاد مشرق زمین و کشورهای اسلامی است. در اکثر این آثار، شیطان یا آنتاگونیست ریشه و منشأ شرقی دارد و بعضا از یک کشور اسلامی برمی خیزد و نیمه غربی عالم را عرصه تاخت و تاز خود و یارانش قرار می دهد. جالب این که حتی موجودات فضایی چهره های شرقی دارند و گاهی هم با مردم مشرق زمین ارتباط یا نسبتی برقرار کرده اند! طبعا در این قبیل آثار سینمایی، اتاق فکر هالیوود به صورت نمادین، خطوط اصلی نبرد آینده خود را با دنیای اسلام ترسیم می کند.
هدف چهارم، از تولید این قبیل محصولات تصویری و قریب الوقوع نشان دادن آخرالزمان، سعی در اخذ بیعت خوف و به بیان دیگر کسب اختیار ویژه، در مدیریت سیاسی، نظامی عالم است. نکته جالب این است که فیلمهای هالیوود با بزرگ نمایی فجایع آخرالزمانی و توصیف دقیق ابعاد هراس انگیز آن، بینندگان خود را به گونه ای شرطی و فاقد اختیار می سازند که با تمامی ایده ها و راه حلهای سازندگان فیلم در خصوص مقابله با خطرات آخرالزمانی موافقت نموده و هر عملی را به شرط دافع خطر بودن، تأیید خواهند کرد.
اصولاً با مرور فیلمهای آخرالزمانی سالیان اخیر هالیوود، به نظر می رسد که این قبیل آثار از حد چند محصول سرگرم کننده سینمایی فراتر رفته و به پروتکل نبرد آینده دنیای مدرن غرب با دنیای اسرارآمیز مشرق زمین و فرهنگ غنی اسلامی تبدیل شده اند. بینندگان میلیونی این قبیل آثار حتی اگر خود از ساکنان نیمه شرقی عالم یا از پیروان آیین اسلام باشند، با مشاهده مکرر محصولات تصویری هالیوود، از فرهنگ بومی و قومی خویش دلزده شده و اقتضائات دنیای مدرن را به عنوان تنها راه مقابله با مشکلات و فتنه های آخرالزمانی به رسمیت خواهند شناخت. براساس این تحلیل هدف غایی سازندگان این قبیل آثار آن است تا افکار عمومی مردم جهان، آمریکا را به عنوان رهبر دنیای جدید و سر سلسله نیروهای خیر عالم قلمداد نموده و در قبال تصمیمات تجاوزگرانه و دیکتاتوری نظامی دولتمردان امروز آمریکا، از خود تساهل و تسامح بیشتری نشان دهند. طبعا در نبرد نهایی میان خیر و شر، مختصری خونریزی و خشونت (خصوصا اگر از جانب سر سلسله نیروهای خیر اعمال شده باشد) قابل اغماض و چشم پوشی خواهد بود! و این همان اختیار تامی است که سینمای هالیوود (به نیابت از دولت آمریکا) تلویحا در صدد کسب آن است.
کلام آخر آن که امروز نظام تصویری هالیوود، مشخصا به عنوان بازوی تصویری سیاستمداران آمریکایی در صدد است تا با مصادره به مطلوب مفاهیم خیر و شر و روایت مغرضانه معجونی از اسطوره و تاریخ، مقدمات رویارویی نهایی غرب را با دنیای اسلام فراهم آورد و در این میان مدیریت فرصت طلبانه «احساس قریب الوقوع بودن آخرالزمان» در عالم و موج سواری سیاسی در اقیانوس فطرت انسانها را وجهه همت خویش قرار داده است. ولی فارغ از تمام این معادلات شیطانی، گردونه علام بر مدار رحمانی خویش می گردد و آخرالزمان حقیقی و منجی آخرالزمان (نه آن گونه که یاران شیطان می پسندند) در آستانه بروز و ظهورند و پایان این ماجرا را دست اراده الهی رقم خواهد زد.

شفیعی سروستانی
غرب از سینما برای رسیدن به اهداف و مقاصدش بهره می‌برد و سرگرمی، فرعي ترين کارکرد آثار آخرالزمانی سینمای غرب است. در شرق اسلامی از سینما به عنوان تاریخ صرف استفاده می‌شود. سینمای ایران نیز از این قاعده مستثنی نیست و سینمای منفعلی است...
مهم‌ترین استراتژی‌های سیاسی نظامی و اقتصادی غرب قبل از اجرا توسط سینما و آثار سینمایی آزمایش می‌شود. سینمای غرب برای جبران سرخوردگی‌ها و ارتقای روحیه در غرب و ضعیف جلوه دادن برخی و قدرتمند نشان دادن عده دیگر از ابزار سینما استفاده می‌کنند. در غرب از سینما به عنوان ابزاری برای رسیدن به مقاصد خود استفاده می‌کنند در حالی که در کشورهای غیر غربی سینما حیثیت تفننی و سرگرم‌سازی دارد. حتی عواملی از کشورهای غربی افرادی را در دستگاه‌های فرهنگی نفوذ می‌دهند و موجب می‌شوند سوژه‌هایی داغ مطرح شود و یا به برخی سوژه‌ها پرداخته نشود. ایران مستعد رقم زدن بزرگ‌ترین آینده تاریخ خواند و ابراز کرد: در حالی که ایران بزرگ‌ترین نقش تعیین‌کننده فراملی را ایفا می‌کند متأسفانه سینمای ما منفعل است. گفتگوی مهدوی فقط ناظر بر گفتگو در غیبت صغری و کبری نیست بلکه باید به جهان امروز نظر کنیم و برای گذار از وضعیت موجود و رسیدن به وضعیت مطلوب آن را نقد کنیم.
دكتر محمد صابر جعفري
در غرب و مجموعه سينمايي هاليوود نگاه خاصي وجود دارد و آن نگاه در جهت تماميت خواهي مستكبران عالم و در اصطلاح غرب است. با توجه به اين موضوع، اين افراد نسبت به امروز و آينده برنامه ريزي مي كنند. هم از نظر تئوري و هم از نظر عملي. آنچه اتفاق افتاده، برنامه هاي ويژه آنها براي امروز و فرداست. فرصت امروز يعني فرصت طلبي و مديريت زمان به نفع خواسته هاي خودشان. چون ديگران استثمار مي شوند و مورد تهاجم و جنگ قرار مي گيرند؛ درست مثل وضعيت كنوني جهان كه امكانات فقط در دست ده درصد مردم دنياست.
نكته بعدي براي مديريت امروز، ساختن فردايي است به نفع خودشان. چون در نگاه آنها مديريت كامل يعني زندگي در زمان امروز و رصد كردن اتفاقهاي فردا (آينده). شناختن رقباي جهاني و مديريت بر آنها و به اين مرحله مي گويند آينده نگري. در واقع، در خصوص مسأله آخرالزمان به اين نكته واقفند كه با توجه به ظلمهايي كه در دنيا مي شود، آينده از آن مستضعفاني است كه مورد ظلم واقع شده اند و البته در آينده عليه مستكبران خواهند شوريد. اما از نظر اديات هم اين افراد مي دانند كه تمام اديان نسبت به آينده حادثه اي را مطرح مي كنند كه مردي آسماني مي آيد و بساط ظلم برچيده مي شود، كه وقتي بيايد، عدالت محوري را كه نقطه مشترك همه اديان است، برقرار مي كند. بنابراين، نسبت به اين قضيه حساسيت نشان مي دهند و حادثه بعدي كه اتفاق مي افتد، اين است كه با آينده نگري به سراغ آينده سازي مي روند و آينده را آن طور كه مي خواهند، مي سازند.
ما موارد بسيار زيادي را شاهد بوده ايم كه سياستمداران جهاني قبل از اين كه حادثه اي رخ بدهد، آن را پيش بيني و پيشگويي مي كنند و پس از آينده نگري، آينده را آن طور كه خودشان مي خواهند، مي سازند. در فيلمهاي آخرالزماني هم اين مسأله بسيار ديده مي شود؛ نگاهي كه نشان از اين دارد كه آينده در دست بشريت است، خدايي وجود ندارد و حتي موعود آسماني كه همه در انتظار آن هستند، بشري است كه هر طور آنها بخواهند، رفتار مي كند؛ درست مثل بازي شطرنج، فقط جاي مهره ها را عوض مي كنند.
مظلومان عالم را به عنوان ظالم و تروريست و تروريستهاي بين المللي را به عنوان مظلومان عالم و منجيان آخرالزمان مطرح مي كنند. البته، بسياري از اين نوع فيلمها معمولاً غيرمستقيم و كنايه اي است و پازلي را تشكيل مي دهند كه در آن كارهاي خارق العاده و تقدس جزء كارهاي معمولي معرفي مي شوند، پس ما هم بايد امروز را بشناسيم و به عنوان منتظران حضرت آينده نگري كنيم و به سوي معرفي بيشتر ايشان حركت نماييم، تا در مقابل افكار موهوم غرب، استراتژي محكمي را ارائه كنيم.
البته، اين نگاه منحصر به مسيحيان يا يهوديان نيست؛ بلكه مربوط به صهيونيسم بين الملل است. بنابراين؛ براي مخدوش كردن چهره اسلام، از ابزاري بهره برداري مي كند و بهترين وسيله هنر است. بنابراين، هاليوود هنر را در سيطره خودش در مي آورد و از اين وسيله در جهت رسيدن به اهداف پليدش استفاده مي كند. هنر و تكنولوژي پيشرفته سينما در خدمت آنهاست در پيشبرد منافع شان براي كنار زدن رقيب ها، پس اين نگاه صهيونيستي، نگاه سيطره بر عالم است، به طوري كه بحث آخرالزمان با توجه به اين نگاه مطرح مي شود و دچار تغيير و تحريف مي گردد.
در هاليوود ديدگاهي به نام مرد برتر يا سوپرمن مطرح است كه در واقع اين آدم مي تواند دست به هر كاري بزند كه مافوق تصور بشر است. او منجي انسانهاست و مي تواند عدالت را برپا كند. در واقع، شايد به اين دليل كه ذهن بشر آمادگي پذيرش قدرتي برتر به اين شكل را دارد، ولي اين مرد برتر تحريف مي شود و طبق خواست و اراده آنها حركت مي كند و باز منجي همان مي شود كه هاليوود در نظر دارد.
آنچه رخ مي دهد اين است كه مستكبران عالم در حال حاضر در گفتگوهايشان هم خودشان را قدسي مي دانند و داراي يك رسالت جهاني نجات بشريت. بنابراين، در اين تعريف مي توانند از خدا هم استفاده ابزاري داشته باشند و به نوعي بگويند يكي از قدرتهاي بزرگ هستند. طبيعي است كه در فيلمي خودشان را به جاي خدا معرفي مي كنند. و اين سياست قدرتهاي استعماري غرب است.
قدرتهاي استعماري جنگ افروزي مي كنند، خودشان را به عنوان نجات بخش معرفي مي كنند و با ايجاد يك توهم در ذهن بشريت، خودشان را مسلط به قدرت الهي معرفي مي كنند.
اين قضيه بارها مورد مخالفت قرار گرفته است، اما در اين جريان هاليوود همه را با خودش هماهنگ كرده است. البته به خاطر سرمايه گذاريهاي كلان در جهت مخدوش كردن اذهان دنيا، تا حدودي موفق بوده اند اما چيزي كه در عالم در حال وقوع است، اتفاق ديگري است. چون انسانها با همه بديهايشان نظري دارند كه خوب و بد را تشخيص مي دهد و فطرتاً به دنبال حقيقت هستند؛ مثل رويكردي كه به ايران و انقلاب اسلامي وجود دارد و حتي نگاه به اسلام. رامسفلد نگاهي دارد به مردم فلسطين با اين مضمون كه: «فلسطيني ها انقلاب را از حزب ا... لبنان، حزب ا... از انقلاب اسلامي ايران و انقلاب اسلامي از نهضت سال 61 هجري و قيام امام حسين(ع) آموخته اند.
در حال حاضر برخلاف تلاش همه مستكبران عالم در جهت از بين بردن اسلام باز توجه جهانيان را به اسلام، پيامبر اكرم(ص) و ظهور آخرين منجي شاهد هستيم. و الگوهاي نظام استعمار در اشكال نسبيت امتحان خودشان را پس داده اند و دست آنها براي مردم جهان رو شده است و نظام استعمار كه زماني مدعي بود حرف هايي براي گفتن دارد، حالا براي اين كه ديگران را تصاحب كند، مجبور است به حمله نظامي متوسل شود؛ درست مثل زماني كه مغولها حمله مي كردند و يا جنگهاي اوليه صليبي؛ يعني اين گروه آن قدر بي محتوا شدند كه براي تصاحب به حمله نظامي متوسل مي شوند. اين مسأله نشان از اين دارد كه نظام غرب از درون در حال از هم پاشيدگي است و هر آنچه دارد، طبل توخالي است؛ اما در اين شرايط رسالت هنرمندان ما بيشتر از قبل است.

مقاله هاي مرتبط:


      
 
 كليه حقوق اين مجموعه طبق قوانين نرم افزاري متعلق به دبيرخانه‌دائمي‌اجلاس‌دوسالانه‌بررسي‌وجودي‌ابعادحضرت‌مهدي(عج)مي‌باشد