1397/11/04 پنج شنبه

نیمه شعبان سالروزولادت حضرت ولي عصرمهدي موعود (عج) بر عموم مسلمين جهان مبارك باد......قال الكاظم عليه السلام: يُغيبُ عن أبصار الناس شَخصُهُ و لايُعيبُ عن قُلوب‌المؤمنين ذِكره؛ او (حضرت مهدي عجل‌الله‌تعالي‌فرجه الشريف) از ديده مردم پنهان مي‌شود، ولي يادش در دلهاي مؤمنين هيچگاه فراموش نمي‌شود

  
 

تاريخ نشر: 13/4/1389

مبحث: مقالات تخصصي

نويسنده: administrator

منبع:

مطالعات: 1550

بازگشت >>
نظرسنجي: ( 4 راي) 
  انتظار در مکتب شيعه و رسالت منتظران(قسمت اول)
خلاصه:

فریده شفیعی ثانی
کارشناس ارشد الهیات و معارف اسلامی و مدرس تربیت معلم امام جعفر صادق(ع)

چکيده:
عظمت وجودي و ابعاد مختلف شخصيت حضرت صاحب الامر (عجّل الله تعالی فرجه الشریف) باعث شده است که در طول هزار و اندي سال که از غيبت کبري مي گذرد، هر گروه از مردم بسته به گرايش هاي خاص اعتقادي، اجتماعي و فرهنگي که داشته اند، از ديدگاهي خاص به تحليل شخصيت و تعيين جايگاه آن حضرت در عالم هستي بپردازند. در اين ميان، جمعي از اصحاب سير و سلوک و رهروان طريق عرفان و معنا با طرح موضوع «خليفة الله» و انسان کامل و پرداختن به نقش حجّت الهي در عالم هستي، تنها به جنبۀ فراطبيعي آن وجود مقدّس توجه کرده و از ساير جنبه ها غفلت ورزيدند. گروهي ديگر از اصحاب شريعت توجه خود را تنها معطوف به جنبة طبيعي آن وجود مقدّس ساخته و ضمن مطرح کردن نقشي که آن حضرت به عنوان امام و پيشواي مردم به عهده دارند، هيچ گونه مسئوليتي را در زمان غيبت متوجه مردم نديدند و تنها تکليف مردم را اين دانستند که براي فرج آن حضرت دعا کنند تا خود بيايند و امور مردم را اصلاح کنند. عده اي هم ضمن توجه به جنبۀ فراطبيعي و طبيعي وجود مقدّس حضرت حجّت (عجّل الله تعالی فرجه الشریف) تمام همّ و غَمِّ خود را متوجه ملاقات با آن حضرت ساخته و تنها وظيفۀ خود را اين دانستند که با توسل به آن حضرت، به شرف ملاقات با آن ذات اقدس نائل شوند.
اما در اين ميان گروهي با در نظر گرفتن همۀ ابعادي که بدان ها اشاره شد، به طرح معناي درست انتظار پرداخته و درصدد تعيين وظيفه و نقش مردم در دوران غيبت برآمدند. در اين ديدگاه، هم مسئلۀ خلافت الهي انسان کامل مطرح است، هم به جايگاه و نقش مردم در قبال آن حضرت توجه شده و هم وظيفه اي که مردم در دعا براي حفظ آن وجود مقدّس و تعجيل در ظهورش دارند، از نظر دور داشته نشده است. شايد بتوان امام راحل امّت(ره) را به عنوان درخشان ترين چهره از گروه اخير ذکر کرد. ايشان با صراحت به نقد و بررسي برداشت هاي مختلفي که از مسئلۀ انتظار فرج وجود دارد، پرداخته و ديدگاه خاص خود را در اين زمينه چنين مطرح ساختند:
«...البته اين پُر کردنِ دنيا را از عدالت، این را ما نمي توانيم بکنيم، اگر مي توانستيم، مي کرديم. اما، چون نمي توانيم بکنيم، ايشان بايد بيايند... اما ما بايد فراهم کنيم کار را، فراهم کردن اسباب، اين است که کار را نزديک بکنيم، کار را هم چون بکنيم که مهيا بشود عالم براي آمدن حضرت(عج)...».1
ايشان در جايي ديگر نيز دربارۀ مفهوم انتظار فرج مي فرمايند: «انتظار فرج، انتظار قدرت اسلام است و بايد کوشش کنيم تا قدرت اسلام در عالم تحقق پيدا کند و مقدمات ظهور ـ انشاء الله ـ تهيه شود.»2
براي شناخت جايگاه و مفهوم انتظار در تفکر شيعي برخي از رواياتي را که در اين زمينه وارد شده است، مورد بررسي قرار مي دهيم تا روشن شود که:
1. آيا انتظار ضرورت دارد؟
2. فضيلت آن چيست؟
3. چه وظايفي در عصر غيبت بر عهدۀ منتظران است؟
4. انتظار چه آثاري دارد؟
کلیدواژه ها:
انتظار، ضرورت انتظار، فضیلت انتظار، وظایف منتظران، نقش سازندۀ انتظار

مقدمه:
"ن وَالقَلَمِ وَمَايَسطُرُونَ"3
بي گمان قلم يکي از نعمت هاي الهي است که کردگار عليم و حکيم، موهبت برخورداري از آن را از پگاه ازل در سرنوشت آدمي رقم زده است. نوشتار، مهم ترين ابزار گسترش معرفت و پرورش فضيلت شناخته مي شود و نگارش، کارآمدترين شيوة تعميق فرهنگ ناب ديني به شمار مي آيد.
روزگار کنوني را به جرأت «عصر انتظار» مي توان ناميد؛ عصري که جوامع انساني با موج هاي پياپي «يأس» و«اميد» رو به رو شده اند و مردم جهان، با تجربة نوميد کننده مکتب ها و مذهب ها و «آرمان شهر»هاي دروغين، از ستم و بي عدالتي فراگير به ستوه آمده، به ظهور منجي موعود و تحققِ آيندة بهتر دل بسته اند. از دهة گذشته، هزاره گرايي، موعودگرايي، منجي گرايي و آخرالزمان شناسي در مغرب زمين، گسترش روزافزوني يافته است و دانشگاه ها، مراکز تحقيقاتي و پايگاه هاي اطلاع رساني کشورهاي پيشرفته، به گونة فزاينده اي به مباحث مهدي پژوهي و ظهور منجي جهاني و رويدادهاي آخرالزمان پرداخته اند.
در اين سال ها، مردم کشور ما نيز بيش از پيش به موضوع مهدويت و انتظار، گرايش يافته، به گونة چشم گيري به گفت و گو دربارة منجي موعود و برگزاري محافل مرتبط با امام مهدي (عجّل الله تعالی فرجه الشریف) روي آورده اند. رشد مجالس دعاي ندبه، زيارت آل ياسين و... در گوشه گوشة اين سرزمين، فزونیِ شمار مؤسسه هاي خيريّه و هيئت هاي مذهبي منسوب به امام عصر(عج)، گسترش مراکز تبليغاتي، تحقيقاتي، انتشاراتي و مطبوعاتيِ فعّال در عرصة مهدويت و انتظار، افزايش مشتاقان و زائران مسجد مقدّس جمکران، به درستي اين سخن گواهي مي دهد و مسئوليت رسالت متفکران حوزه و دانشگاه، و مسئولان نهادها، مراکز و مؤسسه هاي فرهنگي، پژوهشي، تبليغي و آموزشي کشور را سنگين تر مي سازد.
مسئوليت خطير تبيين و تعميق فرهنگ مهدويت و انتظار، مقابله با انحراف ها و کژانديشي ها جز با عزم راسخ، تلاش همگاني و فعاليت هماهنگ و منسجمِ همۀ مراکز و مؤسسه هاي فعال مهدوي به انجام نمي رسد. مسئلۀ مهدويت و بحث دربارة امام زمان (عجّل الله تعالی فرجه الشریف) آن قدر وسيع و قلمرو آن دامنه دار است که انسان براي انتخاب عنوان بحث خود، مشکل پيدا مي کند. اکثر مسائل مربوط به امام زمان (علیه السلام) مسائل زندة عصر کنوني است که با توجه به بُعد جهاني آن، مطالعة هدف مند و جهت داري را مي طلبد.
مسئلۀ اساسي مهدويت اين است که بالاخره روزي اين دنيا با همه شرّ و ناکامي ها، سرانجامش به صلح و سعادت منتهي گردد و بشر که گُلِ سر سبد موجودات عالم است، زندگي متناسب با برنامۀ الهي و آسماني را تجربه کرده و در مسير اهداف خلقت قرار گيرد.
واقعيت اين است که مسئلۀ آفرينش، پيچيده است و هر کسي دربارة اين مسئله و ربط انسان با مخلوقات و ساير پديده هاي جهان بي نهايت مي انديشد، گرفتار حيرت مي شود و اين تحيّر، در مغزهاي کوچک پديد نمي آيد بلکه انسان هاي بزرگ و فرهيخته نيز هم چنان در مغزهايشان علامت سؤال وجود دارد: دنيا، خدا، آخرت، مبدأ و معاد و اين همه اهتمام که قرآن کریم به اين کلمة زيباي آفرينش ـ که انسان است ـ داده و بر پيشاني اين موجود، مُهر احسن الخالقين4 زده و به خودش تبريک گفته است، نمي تواند در مناسبات مادّيِ پيش پا افتاده خلاصه شود؛ بلکه بايد باور کرد که در اين دنيا چيزهايي هست که ما هم واقعاً منتظريم جوابي که خداوند به ملائکه داده، تحقق پيدا کند، روزي چيزهايي که ما نمي دانيم، آن ها نيز بروز کند.5 خوشبختانه مباني و منابع آن قدر غني و محکم است که انسان به تحقق وعدة الهي، اطمينان پيدا مي کند.
اين مسئله، نه در اسلام که در يهوديت نيز مطرح است و آن ها نيز، همين انتظار را دارند. همچنين مسيحيان و ساير اديان شرقي در انتظار منجي اند. بحث آخرالزمان براي فکرهاي امروزي هم که مباني عقيدتي قديمي ندارند، باز به عنوان يک ايدة جدّي مطرح است، لذا بايد به اين مسئله، به صورت جدّي پرداخت. خوشبختانه الآن حوزۀ علميۀ قم وارد اين فضا شده و برنامه هايي که در قالب نوشته ها، تحقيقات، مسابقه ها و حرکت هاي فرهنگي ارائه مي شود، مسئله را جدّي تر مي کند. در بحث مهدویت، مسئلة نخست حکومت جهاني با هدف عدالت آسماني و بعد رفاه عمومي و امنيت کامل براي همه، و ترقّي و تعالي علمي و فنّي مطرح است و آياتي از قرآن کریم نيز که به ما مي گويد زمين، آسمان ها، خورشيد و ماه و ستارگان را براي شما مسخّر کرديم: "...سَخَّرَ لَکُم..."،6 اشاره به همين واقعيت است.
استعدادي که خداوند در انسان قرار داده و عجايبي که در خلقت مغز و اعصاب و سلول هاي انسان شناسايي شده، اين اميد را نيز مي آفرينند که آينده متعلّق به انسان و تحقق ايده هاي اوست؛ البته چنان چه با عقايد معمولي مان مطمئنيم، با تحليل هم، به همين اطمينان مي رسيم که چنان روزي، براي بشريت خواهد آمد. در مديريت يکپارچة جهاني، رهبر اين حکومت، يک انسان معصوم و منزه از خطا و اشتباه و آلودگي است و اين عنصر، به لحاظ گوناگون بسيار مهم است.

احساس انتظار:
"...اَنَّ الاَرضَ يرِثٌهَا عِبَادِي الصَّالِحُونَ"(...که زمين را، بندگان شایستۀ ما به ارث خواهندبرد).7
احساس انتظار، مثل احساس تشنگي است. احساس تشنگي، آدم را به آب مي رساند و احساس انتظار، انسانِ صاحب¬نظرِ آگاهِ دين باورِ حقيقت جوي را، به حجّت بالغة الهي...
اسلام، بزرگ ترين اصل اجتماعي و پاک ترين نهاد سياسي دين را، اعتقاد و التزام به رهبري «معصوم» مي داند.
رهبر جامعة انساني، هيچ کس نمي تواند بود، مگر «پيامبر» يا «امام» که به طور مستقيم از سوي خدا، و يا به امر حق و به دست پيامبر، تعيين شده باشد. (این رهبری در عصر «غيبت» با مرجعيت و فقاهت است که جاي «ولايت» پُر مي شود.) حقيقت دين، جز اين نيست و بلوغ انسانيت، جز از اين راه، مقدور نمي تواند شد.
شيعه نيز، با التزام و پايداري بر اين اصل خدايي ـ در هيچ لحظه اي از تاريخ، هيچ «ظالم» و «روند ظالمانه اي» را تأييد و تصديق نکرده و بر سر اين کار، «جان» خويش را همواره و همه جا ـ بلاگردان «ايمان» خويش ساخته است...
در آن حديث مشهور هم که سخن از قيام حجّت بالغه در ميان مي آيد، تمامتِ ضربتِ تأکيد، بر سر «ستم ستيزي» است: «خداوند، اين زمين را ـ به دست او ـ از عدل و داد سرشار مي سازد، همان طور که از ظلم و جور سرزير شده باشد».
تو گويي که آن چه ديو آتش خوارة «ظلم» بر سر آدميانِ خاک مي آورد، با هيچ داغ و زخم ديگري، برابري نتواند کرد، اصلاً همۀ دردهاي بشر کجا و اين آتش جانسوز خانمان بر باد ده، کجا؟! در نگاهي ژرف و فراگير، «ظلم» تمامت آفات و شوربختي هاي آدمي را در بر مي گيرد. ظلم، هر آن کنشي است که اشياء و آدمي را، از شأن و مکانتِ حقيقي اش بر کنار دارد. جهل و نفهميدن، ظلم است. بي ايماني و شرک، ظلم است؛ "...يَا بُنَيَّ لاتُشرِک بِاللهِ انَّ الشِّرکَ لَظُلمٌ عظيمٌ"(...گفت: ای پسرک من! به خدا شرک مورز که براستی شرک، ظلم بزرگی است)8
و دواي اين همه درد: «عدالت»...
از نگاه شيعه، «عدالت» اصل دين است.
نخستين پيشواي او، در محراب به گناه «عدالت»، به قتل مي رسد!
و آخرين پيشوايش، براي اين که به داد «عدالت» برسد، قيام مي کند.
و آخرين حلقه، از مجموعة حلقات مبارزاتِ حق و باطل را ـ که از آغاز جهان بر پاي بوده است ـ به سامان مي برد.
همة حرفِ «انتظار» همين است:
سفري دور و دراز، براي رسيدن.
با چشمانِ «آينده»، تکليف «حال» را روشن کردن.
در آستانۀ سقوط و ابتذال، دست انسان را گرفتن و او را تا درگاه نگاه خدا بالا کشيدن و بر تحقّق آرمان والاي همة انبيا و اوليا و مردان رزم¬آور راه حق (علیهم السلام)، نظر داشتن.
و در آخرين رزم ـ پيروزمندانه ـ حيثيت عادلانة خاک را از نگاه بلند «بقية الله» به نظاره برخاستن... و اين، حرف کمي نيست.
«انتظار» از جنس فرد است و احساس «انتظار»، فردايي شدن؛
عشيرة «انتظار»، اهالي فردايند...
آن که «نظر» ندارد، مثلِ کسي است که تشنه نيست.
احساسِ «انتظار»، مثل احساس تشنگي است.
آن که احساس تشنگي ندارد، آب ـ هر چند فراوان، زلال و گوارا هم که باشد ـ به چه دردش مي¬خورد؟!
بي خيالي، اين پا و آن پا کردن و مردِ «فردا» نبودن، ضد«انتظار» است.
انسانِ «انتظار»، آمادة فرداست.
احساس «انتظار»، از هم صحبتي هاي فردا سرشار شدن است.
از انديشة ترديد، بيرون آمدن، و در دل يقين در آمدن.
نشاط «انتظار»، آدمي را از نااميدي و سُستي باز مي گيرد.
با اين نگاه هاي کوچک و پيش پا افتاده، آدم در «روزمرّگي» ها غرق مي شود.
براي خوب ديدن و خدايي نگريستن، بايد به چشمان «انتظار» مسلّح شد!
آن که «نظر» ندارد، به احساس «انتظار» نيز نمي تواند رسيد.
«انتظار» سفر دور و درازي است.
سفر «انتظار» چشم آدم را باز مي کند؛ سفر «انتظار»، انسان را «صاحب نظر» مي سازد...
حرف از يک نقطۀ زماني و مکاني نيست.
سخن از يک جغرافيايي جهاني عقيدتي است.
تکان تازه اي در خاک و خلقت خاک!
تنه و بدنة خلقت، «عدالت» است... و در اين ميانه، «ستم» غباري بيش نيست، که به راحتي مي شود آن را شُست و پيکرة اصلي، پاکيزه و زيباي آفرينش را، در برابر نگاه «انتظار» زندگي، به ديدار، نهاد... اين شست و شو، اصلاً مشکل نيست؛
«آب» که دارد مي رود؛
«رود» که دارد مي گذرد؛
فطرت پاک عادلانة «خاک» که دارد تکان تازه اي مي خورد؛
همه به ياري ما، خواهند شتافت.
تنها، کافي است تکاني بخوريم. در جنبش شکوه مند ميلاد «انتظار»، به «احساس» برسيم و صاحب نظرانه، عمل کنيم....
«انتظار»، يک رفع تکليف نيست. بلکه فهمِ تکليف است؛ اداي تکليف است.
آنان که «منتظر» عدالتِ فراگير و همگاني اند؛ بايد همواره براي تحقق آن انديشه کنند، بنويسند و بکوشند و سهم سنجيده و دقيق خود را به اندازة وظيفه اي که بر گردن دارند، ادا کنند...
از بي نظران، چه انتظاري؟!... نبضِ عدل که خاک را به تکاني مواج و تند و تازه فرا مي خواند، بي نظرانه نمي تواند بر گوش دل بنشيند. بي نظري، بي تفاوتي و بي خيالي، از احساسِ «انتظار» به دور است. خويشاوندانِ خميازه و خواب را بگوييد که با بي راهه هاي خويش، مزاحم راهِ «مردان انتظار» نشوند.
احساس «انتظار» در اين فرهنگ، مأذنة بلند هستي است که در حقيقت از بلنداي آن، اذانِ عدلِ جهاني سرداده مي شود.
اين «انتظار»، پاسخي است به تمامي هستي و همة فرشتگان، در برابر همان سؤال گلايه آميز که: «چرا بر کرة خاک، پاي کساني بايد باز شود که فساد کنند و خون بريزند؟!» اين «انتظار» و پايانة معطّر و مطهّر خاک، پاسخ آنان و همۀ افکاري هم هست که از گرد خويش فرا نرفته و تمامت استعداد و توان «انتظار» را نمي نگرند....
احساس «انتظار»، احساس طوفانی، شورانگيز و با نشاط است و انتظاري ندارد، مگر پيروزي!..9

مهدي و انتظار:
تمامي وجودم را انتظاري بس شگفت، اما نامعلوم در برگرفته است. مي خواهم از اين انتظار رهايي يابم و مُنتَظَر را ديدار نمايم. مي خواهم بگويم که ديگر انتظار بس است و مُنتَظِر، مُنتَظَر را مي خواهد و مي خواهم بدانم «مُنتَظَر» کيست و «مُنتَظِر» چگونه بايد باشد.
غوطه¬ور در انديشه¬هاي تاريخي بودم که يک باره، اوراق تاريخ را گشودم. ديدم و گواهان تاريخ را ـ که همانا وجود پيامبران بود ـ نظاره کردم که انبيا (علیهم السلام) در پي هم به مصداق "...اِنّا اََرسَلنَاکَ شَاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذِيراً"10؛ گواه و و منذر و مبشر در جوامع بشري مبعوث شدند و با اين بعثت، بر پايي عدل را به تمامي جهانيان نويد دادند، اما از آن جا که خود را در جست  و جوي پاسخ انتظار در سيلان مي ديدم، در اين اوراق گران بها، کلمه اي التيام بخش و تسکين آفرين نمودار شد و آن، کلمۀ «موعود» بود.
بر من مسجّل شد که هر پيامبري، ظهور پيام آور ديگري را وعده مي داد. با اين کلام و تفکر در پي يافتن گواهي بودم که به جايي رسيدم که موسي (علیه السلام)، ظهور عيسي (علیه السلام) را بشارت داد و عيسي، به بيان قرآن کریم، ظهور احمد (صلّی الله علیه و آله و سلّم) را و به زبان خودش، ظهور «فارقليط» را نويد داد و "...وَمُبَشِّراً بِرَسُولٍ يَأتِي مِن بَعدِي اسمُهُ اَحمَدُ..."11 را بر مردم خواند. ابتدا ذهنيتم اين بود که ديگر محمد (صلّی الله علیه و آله و سلّم) موعودي ندارد، چرا که خداوند او را خاتم الانبيا خوانده و او به حکمِ "...اَکمَلتُ لَکُم دِينَکُم..."12 حجّت را بر همگان تمام کرده است، اما پس از تورقي ديگر، کلامي از بزرگي را مشاهده کردم که «وحي يعني نزول فرشته بر گوش و دل» و دريافتم که آن چه از اين راه بايد به بشر رسد، رسيده است ولي پس از اندي، وجود ائمۀ طاهرين (علیهم السلام) را با روش ها و ويژگي هايشان در راه وصل به منبع کمال ها نظاره کردم و دريافتم که کسب کمال هاي معنوي و ارتباط با معبود، مختص زمان پيامبران (علیهم السلام) نيست و به بعد از ايشان نيز راه مي يابد.
در اين تفکرهاي اميدبخش مجدداً "...رَحمَةً لِلعاَلَمِينَ"13پيامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) را ديدم که ظهور موعودي را وعده داد و مشاهده کردم که او نيز موعودي دارد.
انتظارم هدف دار شد، اما در انتظار بايد «مُنتَظَر» را شناخت و با او همراه بود. بدين سبب عاشقانه در وجود معشوق موعود جست و جو کردم. اجازه دادم که به مصداق "ذَلِکَ الکِتَابُ لارَيبَ فِيهِ هُدًي لِلمُتَّقِينَ14خود را متّقي بدانم و به کتاب قرآن کریم مراجعه کنم.
ابتدا در اين کتاب عظيم، اين آيۀ شریفه را خواندم که: "وَلَقَدکَتَبنَا فِي الزَّبُورِ مِن بَعدِ الذِّکرِ..."(و همانا در زبور [داوود پيامبر] پس از تورات نوشتيم...)15 "...اََنَّ الاَرضَ يَرِثُهَا عِبَادِيَ الصَّالّحُونَ"(...که زمين را بندگان شایستۀ ما به ارث خواهند  برد)16 و اينان موعود آل محمد و ياران او مي باشند.
در اين آيه «ذکر» را در تمامي کتاب هاي آسماني پيشين ديدم که قبل از زبور داوود همة آن ها ظهور موعود را انگاشته بودند.
در جايی ديگر، آية "يُرِيدُونَ لِيُطفِؤُا نُورَ اللهِ بِأَفوَاهِهِم وَاللهُ مُتِمُّ نُورِهِ..."،17 را نظاره کردم و معنايش اين بود که: مي خواهند با دهانشان نور خدا را خاموش کنند، ولي خداوند نور خود را با ظهور موعود تمام مي کند و او را بر همة مذاهب باطل غلبه مي دهد؛ به طوري که جز خداي يگانه پرستش نشود و در آن روز است که مهلت شيطان رانده شده به اتمام مي رسد و به دست پيامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) به هلاکت خواهد رسيد.
تجلّي روز را پس از پايان شب ظلمت، پس از ظلم و تباهي و به مصداق "وَالنَّهَارِ إِذَا تَجَلَّي18با ظهور و قيام موعود ديدم و در آيۀ شریفۀ "هُوَ الَّذِي أَرسَلَ رَسُولَهُ بِالهُدَي وَ دِينِ الحَقِّ لِيُظهِرَهُ عَليَ الدِّينِ کُلِّهِ..."19 دانستم که فرستادة خدا موعود محمد(ص) است که خداوند او را بر همۀ کيش هاي تاريخ غالب گرداند و او زمين را از عدل و داد پُر کند و دريافتم که اين آيه تأويلش بعد از تنزيل آن است و تاکنون وقوع آن مسجّل نشده است.
در لوح محفوظ تورقي ديگر نمودم که آيه اي، درخشان شد و آن "...يَومَ يَأتِي بَعضُ ءَايَاتِ رَبِّکَ لايَنفَعُ نَفساً إِيمَانُهَا..."،20 بود که روزي که يکي از آيات پروردگارت بيايد، در آن روز، ايمان کساني که قبلاً ايمان نياورده¬اند، سودي نبخشد و دريافتم که «آيات» ائمه هستند و «بعض آيات» موعود آل محمد (صلّی الله علیه و آله و سلّم).
در مکاني ديگر، آيۀ "اَمَّن يُجِيبُ المُضطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَيَکشِفُ السُّوءَ وَيَجعَلُکُم خُلَفََاءَ الاَرضِ..."،21 به ديدگانم جرقه اي وارد نمود، چرا که امام معصوم (علیه السلام) فرمودند: «به خدا قسم «مضطر» اوست که در روز موعود، قائم موعود (عجّل الله تعالی فرجه الشریف) در کنار کعبۀ خدا، با تلاوت اين آيۀ عظيم که همگان در تاريخ به تلاوت آن خو گرفته اند، دو رکعت نماز در مقام حضرت ابراهيم (علیه السلام) بگذارد و خدا را بخواند، پروردگار نيز اجابت کند و او را در زمين خليفۀ خود گرداند و از اين پس با ظهورش، عدل را در پهنة خلقت بگستراند».22
در حرکتي ديگر، در آيه اي «ارادۀ حق» را جويا شدم: "وَنُرِيدُ أَن نَمُنَّ عَلَي الَّذِينَ استُضعِفُوا فِي الاَرضِ وَنَجعَلَهُم أَئِمَّةً وَنَجعَلَهُمُ الوَارِثِينَ23 اين آيه مرا نويد داد که «موعود» با ظهورش مستضعفان روي زمين را عزيز و دشمنانشان را ذليل خواهد نمود. و بالاخره آيه¬اي متقن را درک کردم که حق، آمدني است؛ "...جَاءَ الحَقُّ وَزَهَقَ الباطِلُ اِنَّ الباطِلَ کانَ زَهُوقاً24 و باطل رفتني، و حق اوست که امام معصوم (علیه السلام) نيز فرمودند: «إِذَا قَامَ القَائِمُ ذَهَبتَ دَولَه البَاطِلِ»(زماني که قائم ما ظهور کند، دولت باطل از ميان مي رود).25
اندک اندک رخساره ام در انتظار موعود، مصمّم تر و گام هايم در جادۀ انتظار استوارتر گرديد که ناگاه اسامي موعود محمد (صلّی الله علیه و آله و سلّم) را در آسمان ولايت حق، هم چون ستارگانی درخشنده ديدم و يکايک آن ها را مرور کردم: يکي «مهدي» است و خداوند او را براي امر بزرگي هدايت کرده است و او که بر هر امر پوشيده اي هدايت شده است، هادي نيز مي باشد و اوست که با اهل زبور طبق زبور، با پيروان تورات طبق تورات، با اهل انجيل بر اساس انجيل و با اهل قرآن مطابق قرآن کریم رفتار و ايشان را هدايت خواهد کرد.
نام دیگر «قائم» است؛ در این تصوّر به سر می بردم که ایستاده به چه معنایی است که این روایت را شنیدم: «فرشتگان به درگاه الهی نالیدند و گفتند: پروردگارا، آیا قاتلین بهترین بندگانت و زادۀ اشرف برگزیدگانت را [امام حسین (علیه السلام) را] به حال خود وا می گذاری؟ خداوند به آن ها وحی فرستاد که ای فرشتگان من! آرام گیرید. به عزّت و جلالم سوگند! از آن ها انتقام خواهم گرفت هر چند بعد از گذشت زمان ها باشد. آن گاه پروردگار عالم، امامان اولاد امام حسین (علیه السلام) را به آن ها نشان داد و فرشتگان مسرور گشتند. یکی از آن ها ایستاده بود و نماز می گزارد. خداوند فرمود: بِذلکَ القائِم اَنتقِم مِنهُم؛ به این قائم، از آن ها انتقام می گیرم»26
...قائم در روز قیام؛ روزی که امام معصوم (علیه السلام) آن روز را اوقاف رجعت (بازگشت پس از مرگ) و «ایام الله» می داند، ظهور می کند و پیروزی کامل از آنِ اوست. دیگر نام که به چهره ام روشنایی داد؛ «صاحب الامر» بود که او صاحب امر بزرگی است و به آن از سوی پروردگار هدایت شده است و آن امر، برقراری عدل در زمین است. در این زمان بود که عدل را و فلسفه اش را روشن دیدم و عدالت را هدف بعثت انبیاء و خلقت، تا عدالت خواه باقی بماند و عدالت جمع را بر منفعت فرد ترجیح دهد و هدف صاحب الامر (عجّل الله تعالی فرجه الشریف) همین است که عدل کلّی را در جهان بگسترد و انسان ها را به فطرت درویشانش بیدار نماید.
نظرم به نامی و دریای دیگری از معرفت معطوف گشت که آن را «منتقم» خواندم، آن که به حق به خون خواهی حسین (علیه السلام) قیام می کند و انتقام او را می گیرد، تنها قائم موعود (علیه السلام) است. با این کلام، روحم به گذشته پرواز کرد و نالان شد، چرا که هر چه در تاریخ دیدم، ظلم بود و تباهی و مظلومیت مستضعفان که از شهادت هابیل به دست قابیل آغاز و با شهادت و مظلومیت اجداد قائم آل محمد(ص) به اوج خود رسید و پس از آن بزرگواران نیز ادامه یافت. این را در خود حس می کردم که روزی مهدی قائم (عجّل الله تعالی فرجه الشریف) باید به پا خیزد و به خون خواهی تمامی نجبا و نیکان تاریخ انتقام گیرد، چرا که اگر غیر از این باشد، فلسفة حق علیه باطل و استقرار نهایی حق و نابودی کامل باطل مؤاخذه خواهد شد، پس باید او ظهور یابد که ظهورش، ظهور دوبارۀ تمامی بزرگان تاریخ است، اما با یک تفاوت و آن پیروزی نهایی حق است بر باطل و انتقام خوبان از بدان.
نام دیگر آن بزرگوار «غایب» بود و اما معنایش، که او باید پس از ولادت غائب گردد تا امر بزرگ الهی را به سرانجام برساند و شاهد شاهدان تاریخ باشد تا بتواند شهادت پدران خود را، شهادت بزرگان و عدالت خواهان زمانه را، شهادت مظلومان ظلم و فرعونیان، زراندوزان، قارونیان و تزویر بلعم باعوریان را به شهادت بگیرد و به یاری «ناصر» منصور شود و در زمان «نقر فی الناقور» و در وقت معلوم ظاهر گردد.
آری، او را عصارة همة نیکان جهان دیدم که شباهتش به یونس پیامبر (علیه السلام)، در غیبت اوست که یونس پس از پیری در صورت جوانی بر قومش بازگشت و به داوود رسول (علیه السلام) که بدون شاهد، مجرم را تشخیص می داد و مجازات می نمود و به نوح و خضر (علیهما السلام) در طول عمر و به یوسف نبی (علیه السلام)، در پنهان شدن او از خویشان و برادرانش و عموم مردم و این که او را می بینند، ولی نمی شناسند و به موسی (علیه السلام) که ولادتش از اسرار الهی بود و به عیسی (علیه السلام) در وجود اختلاف حیات و ممات در میان مردم و به محمد (صلّی الله علیه و آله و سلّم) در هدایت عادلانه و قیام به شمشیر.
بالاخره به سال 255 هجری قمری او را در جهان نظاره کردم. پدرش امام حسن عسکری (علیه السلام) بود که چون همسرش، مادر امام عصر (علیه السلام) «نرجس خاتون» دختر یشوعا (پسر قیصر روم) باردار شد، حضرت به وی فرمودند: پسری می آوری که نامش محمد است و پس از من جانشین من خواهد بود و به راستی ولادتش نیز راز بود و مخفی، هم چون داستان ولادت ابراهیم که مادرش او را پنهان فارغ شد و تا بلوغ در غار به سر برد و همانند داستان موسی و صندوق حاوی مولود در بحر نیل، اما افسوس که دیری نپایید و به دستور الهی برای به انجام رساندن امری بزرگ غایب شد و از نظرها پنهان.
قدم زنان در جادۀ انتظار در جست و جوی «مُنتَظَر» در حرکت بودم که علائم ظهورش را از امام معصوم (علیه السلام) شنیدم که در تفسیر آیۀ شریفۀ "وَ قَالُوا لَو لا نُزِّلَ عَلَیهِ آیَةٌ مِن رَبّهِ قُل إنَّ اللهَ قادِرٌ عَلی أَن یُنَزِّلَ آیَةً وَلکِنَّ أَکثَرَهُم لایَعلَمُونَ"27 فرمودند: «خداوند قادر است که عذابی از بالایتان فرو فرستد و در آخر الزمان آیات و علامت هایی را به تو نشان می دهد که از جمله (دابة الأرض)؛ یعنی جنبدة روی زمین، خروج دجال، آمدن عیسی ابن مریم و طلوع آفتاب از مغرب است»28و در کلامی دیگر شنیدم که مهدی (عجّل الله تعالی فرجه الشریف) پس از این که زمین را ظلم و تباهی فرا گرفت و پس از خروج شخصی به نام سفیانی از شام و شخصی یمنی از یمن و فرو رفتن لشکر کفر در «بیداء» (محلی واقع در بیابان مکه و مدینه) و برخاستن پیام آسمانی عظیم و خروج دجال ملعون و ظلم آن بر همگان، ظهور خواهد کرد و هر چه باطل است، از بین می برد و حق را پایدار خواهد نمود. هم چنان در علائم ظهور آن حضرت تفکر می نمودم و در جادۀ انتظار در پی فردی بودم که از او سراغی بگیرم که کتاب بحارالانوار علامه را پیش روی خود دیدم و صفحه ای از آن را گشودم که حکایت مردی بود که قائم موعود (علیه السلام) را در وقت غیبت زیارت کرده بود و حکایت این چنین بود:
«هنگامی که در خانۀ خدا طواف می کردم و شش طواف را تمام نموده، می خواستم طواف هفتم کنم، ناگاه چشمم به جمعی افتاد که در سمت راست کعبۀ شریفه نشسته و جوانی نیکوروی و خوش بوی با مهابت به آن ها نزدیک شد و به سخن گفتن پرداخت.
سخنی از سخن او بهتر و بیانی از بیان او شیرین تر و نشستنی از نشستن وی بهتر ندیده ام. من پیش رفتم، از یکی پرسیدم: این کیست؟ گفت: این پسر پیغمبر است، هر سال یک روز برای خواص خود آشکار می گردد و با آن ها سخن می گوید. من رو کردم به جانب آن شخص و گفتم: من خدمت شما رسیده ام، مرا راهنمایی کنید، خداوند راهنمای شما باشد. او مشتی سنگ ریزه در کف دست من ریخت، چون روی خود برگردانیدم، یکی از حاضران گفت: فرزند پیامبر(ص) به تو چه عطا فرمود؟ گفتم: سنگریزه! سپس دست خود را گشودم، دیدم پُر از طلای ناب است! چون از آن جا رفتم، دیدم همان آقا به من رسید و فرمود: علامت حقیقت و آثار حق برایت آشکار گشت و نابینایی قلبت برطرف شد، مرا می شناسی؟ گفتم: نه به خدا. فرمود: من همان مهدی هستم، من قائم می باشم که زمین را پُر از عدل می کنم بعد از آن از ستم پُر شده باشد، بدان که زمین از حجّت خدا خالی نمی ماند؛ این را که گفتم، امانت من بر گردن تو است که به برادران شیعه بازگو کنی.»29
با شنیدن کلمة شیعه احساس عجیبی مرا احاطه کرد، در درونم فرو رفتم و به خود گفتم که شیعه و مُنتَظِر مهدی (عجّل الله تعالی فرجه الشریف) در زمان انتظار چگونه باید باشد؟ مَنِ مُنتَظِر، مُنتَظَر را از این پس آگاهانه انتظارش را می کشم و می دانم او چه کسی است، اما نمی دانم منتظِر کیست و چگونه انتظاری باید داشته باشد که به تأمل فراوان، اعتقادم بر این شد که انتظار می بایست سازنده، تحرک بخش و تعهدآور باشد که از هر عبادتی این گونه انتظار افضل خواهد بود و فلسفۀ این نوع انتظار را در اعتراض دیدم. اعتراض به باطل و به هر چه غیر حق است. اعتراضی که به نابودی نهایی استکبار جهانی و پیروزی مستضعفان و رهروان راه حق می انجامد که قیام قائم به رسیدن میوه ای می ماند که باید به رسیدن و آماده شدن آن برای چیدن مساعدت نمود و این مساعدت جز با اعتراض به غیر حق به انجام نخواهد رسید.
حسین (علیه السلام) مظهر پیام اعتراض در تاریخ، اوست که قبل از حضرت مهدی (علیه السلام) با یارانش به زمین رجعت و قائم (علیه السلام) را به جهانیان معرفی خواهد کرد و در سورة مبارکۀ «عصر» چه زیبا درک کردم که "وَالعصرِ"30 «قسم به عصر و صاحب عصر» این زمان، زمان انتظار است. انتظار به قیام قائم که باید ابتدا توصیه به حق نمود و اعتراض به غیر حق و سپس صبر کرد و منتظر ماند تا خسران عارض نگردد و یا در آیه¬ای دیگر از لوح محفوظ، فلسفة انتظار را دریافتم که "فَاَعرِض عَنهُم..."31 اعراض کن و اعتراض "...وَانتَظِر..."32 و منتَظِر باش، اندکی تأمل می¬کنم و مجدداً به خویشتن تذکر می دهم که تکالیف، در زمان غیبت و انتظار بر تمامی افراد مستمر و ثابت است و انسان «مُنتَظِر» هر چند از لحاظ مکانی به سوی «مُنتَظَر» حرکتی ندارد، بلکه باید از نظر روحی و معنوی به سوی «مُنتَظََر» متحرک و متعهد باشد، تا او ظاهر گردد و «مُنتَظِر» را از انتظار، رهایی و نجات بخشد.
با قلبي مطمئن و آکنده از آرامش، در انتظار، تعهد مي آفرينم و مي دانم که اين انتظار، آرمان قيام و انقلاب مهدي (عجّل الله تعالی فرجه الشریف) است که يک فلسفة بزرگ اجتماعي و تاريخي را در بر دارد و ويژگي هاي آن خوش بيني به آيندة بشر، نابودي نهايي دشمنان اسلام، پيروزي نهايي صلاح و تقوا، عمران تمام زمين، بلوغ عقلي و اجتماعي بشر، برقراري عدالت و مساوات، منتفي شدن جنگ و برقراري صلح و صفا، از بين رفتن کامل مفاسد اخلاقي، سازگاري انسان و طبيعت و بالاخره برقراري حکومت جهاني واحد عدل گستر خواهد بود.
آري، او به يقين و به فرمودۀ پيامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) حتّي يک روز مانده به آخر زمان، تکيه زده بر کعبه، خطاب به 313 نفر از ياران خاصه¬اش اين آية شريفه را تلاوت خواهد کرد:
"بَقِيَّتُ اللهِ خَيرٌ لَکُم اِن کُنتُم مُؤمِنِينَ..."33 و دو رکعت نماز در مقام ابراهيم به جا خواهد آورد، که تمامي نيکان تاريخ به او اقتدا خواهند نمود و پس از آن، در يک دست پرچم اسلام و قرآن، و در دست ديگر شمشير را به اهتزاز در مي آورد و مي فرمايد: «اَنَا بَقِيَة الله فِي اَرضِهِ؛ منم آن بقية سفيران الهي در روی زمين، منم تحقق بخش ايده آل همۀ انبيا و اوليا و نيکان مبارز راه حق، منم آن که آرزوي استقرار مدينۀ فاضلة تاريخ را برآورده خواهم کرد. منم آن که شعار "اِنَّ الدِّينَ عِندَ اللهِ الاِسلامُ..."34 را مسجّل و محقق مي سازم. منم که تمامي بت هاي تاريخ را باطل و تنها خداي يگانه را حق مي خوانم، منم قائم آل محمد، پيشواي منتقم، صاحب زمان، موعود تمامي جهان و منم مهدي مُنتَظَر که مُنتَظِر را از انتظار رهايي خواهم داد.»35

ضرورت انتظار:
در تفکر شيعي، انتظار موعود به عنوان يک اصل مسلّم اعتقادي مطرح بوده و در بسياري از روايات، بر ضرورت انتظار قائم آل محمد (عجّل الله تعالی فرجه الشریف) تصريح شده است که از جمله مي توان به روايات زير اشاره کرد:
1. محمد ابن ابراهيم نعماني در کتاب الغيبه روايت کرده است:
«روزي امام صادق (علیه السلام) خطاب به اصحاب خود فرمودند: آيا شما را خبر ندهم به آن چه خداي، صاحب عزّت و جلال، هيچ عملي را جز به آن از بندگان نمي پذيرد؟ گفتند: چرا، فرمود: گواهي دادن به اين که هيچ شايستۀ پرستشي جز خداوند نيست و اين که محمد(ص) بنده و فرستادۀ او است و اقرار کردن به آن چه خداوند به آن امر فرموده و ولايت ما و بيزاري از دشمنانمان ـ يعني خصوص امامان ـ و تسليم شدن به آنان و پرهيزکاري و تلاش و مجاهدت و اطمينان و انتظار قائم (علیه السلام).»36
2. ثقة الاسلام کليني در کتاب الکافي روايت مي کند که:
«روزي مردي بر حضرت ابوجعفر امام باقر (علیه السلام) وارد شد و صفحه اي در دست داشت؛ حضرت باقر(ع) به او فرمود: اين نوشتة مناظره کننده اي است که پرسش دارد از ديني که عمل در آن مورد قبول است. آن مرد عرض کرد: رحمت خداوند بر تو باد! همين را خواسته ام. پس حضرت ابوجعفر باقر (علیه السلام) فرمودند: گواهي دادن به اين که خدا يکي است و هيچ شريکي براي او وجود ندارد و اين که محمد، بنده و رسول او است و اين که اقرار کني به آن چه از سوي خداوند آمده و ولايت ما خاندان و بيزاري از دشمنان ما و تسليم به امر ما و پرهيزکاري و فروتني، و انتظار قائم ما، که ما را دولتي است که هر وقت خداوند بخواهد آن را خواهد آورد.»37
3. شيخ صدوق در کتاب کمال الدين از عبدالعظيم حسني روايت مي کند که:
«روزي بر آقايم محمد ابن علي ابن موسي ابن جعفر ابن محمد ابن علي ابن الحسين ابن علي ابن ابي طالب (علیه السلام) وارد شدم و مي خواستم که دربارۀ قائم (علیه السلام) از آن حضرت سؤال کنم که آيا همان مهدي است يا غير او؟ پس خود آن حضرت آغاز سخن کرده و به من فرمودند:
اي ابوالقاسم! به درستي که قائم (علیه السلام) از ماست و اوست مهدي که واجب است در [زمان] غيبتش انتظار کشيده شود و در [زمان] ظهورش، اطاعت گردد، و او سومين [امام] از فرزندان من است.»38
روايات يادشده و بسياري روايات ديگر ـ که در اين مجال فرصت طرح آن ها نيست ـ همگي بر لزوم انتظار حضرت قائم (عجّل الله تعالی فرجه الشریف) در دوران غيبت دلالت مي کند، اما حال بايد ديد که انتظار چه فضيلتي دارد و در کلام معصومين (علیهم السلام) از چه جايگاهي برخوردار است.

فضيلت انتظار:
در روايات اسلامي آن چنان مقام و منزلتي براي منتظران موعود بر شمرده شده که گاه انسان را به تعجب وا مي دارد که چگونه ممکن است، عملي که شايد در ظاهر ساده جلوه کند، از چنين فضيلتي برخوردار باشد. البته توجه به فلسفۀ انتظار و وظايفي که براي منتظران واقعي آن حضرت برشمرده شده، سرّ اين فضيلت را روشن مي سازد:
1. از پيامبر گرامي اسلام (صلّی الله علیه و آله و سلّم) روايت شده است که فرمودند:
«برترين عبادت ها، انتظار فرج است».39
2. همچنين از آن حضرت روايت شده است که:
«برترين جهاد امّت من، انتظار فرج است».40
3. مرحوم مجلسي در کتاب بحار الانوار از اميرالمؤمنين (علیه السلام) نقل مي کند که آن حضرت فرمودند:
«منتظر فرج باشيد و از رحمت خداوند نااميد نشويد. به درستي که خوشايندترين اعمال نزد خداوند صاحب عزّت و جلال، انتظار فرج است».41
4. شيخ صدوق در کتاب کمال الدين از امام صادق (علیه السلام) روايت کرده که آن حضرت به نقل از پدران بزرگوارشان ـ که بر آن ها درود باد ـ فرمودند:
«مُنتَظِر امر (حکومت) ما، بسان آن است که در راه خدا به خون خود غلتيده باشد».42
5. در همان کتاب به نقل از امام صادق (علیه السلام) روايت ديگري به اين شرح در فضيلت منتظران وارد شده است:
«خوشا به حال شيعيان قائم ما که در زمان غيبتش چشم به راه ظهور او هستند و در هنگام ظهورش، فرمانبردار او، آنان اولياي خدا هستند؛ همان ها که نه ترسي برايشان هست و نه اندوهگين شوند».43
6. در روايت ديگري مرحوم مجلسي از امام صادق (علیه السلام) نقل مي کند که:
«هر کس از شما بميرد در حالي که مُنتَظِر اين امر باشد، همانند کسي است که با حضرت قائم در خيمه اش بوده باشد. سپس حضرت چند لحظه اي درنگ کرده، آن گاه فرمودند: نه، بلکه مانند کسي است که در خدمت آن حضرت شمشير بزند. سپس فرمودند: نه، به خدا هم چون کسي است که در پيشگاه رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) شهيد شده باشد».44

چرا اين همه فضيلت؟
با مشاهدۀ روايات يادشده، ممکن است براي بسياري اين پرسش پيش آيد که چرا انتظار از چنين فضيلتي برجسته¬اي برخوردار است؟ براي رسيدن به پاسخ مناسبي براي اين پرسش، چند نکتۀ اساسي را بايد مورد توجه قرار داد:

1. انتظار؛ حلقۀ اتصال شيعه با امام معصوم(ع)
چنان که مي دانيد «ولايت» و «امامت» رکن اساسي مکتب تشيّع است و اعتقاد به ضرورت وجود حجّت خدا و امام معصوم در هر عصر و زمان، از بارزترین نقاط تمايز اين مکتب از ساير مکتب هاست. از ديدگاه شيعه، پذيرش ولايت معصومين (علیهم السلام) و به طور کلّي تسليم در برابر امام و حجّت عصر، سرآمد همۀ فضيلت ها و شرط اساسي قبولي همۀ اعمال عبادي است. البته انتظار به همان مفهوم درست آن؛ يعني اميد به ظهور و قيام عدالت گستر دوازدهمين امام معصوم از خاندان پيامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) همو که در حال حاضر، حجّت خدا، واسطۀ فيض الهي، زنده و شاهد و ناظر اعمال شيعيان خود و فريادرس آن ها در گرفتاري ها و ناملايمات است.

2. انتظار، معيار ارزش انسان ها
آرزوها و آمال انسان ها معيار خوبي براي سنجش ميزان رشد، کمال و تعالي آن هاست؛ تا آن جا که برخي مي گويند: «بگو چه آرزويي داري، تا بگويم کيستي.» آرزوهاي بلند متعالي و ارزشمند، حکايت از کمال روح و رشد شخصيت انسان ها و بلنداي همّت آن ها مي کند. به عکس، آرزوهاي خرد، حقير و بي ارزش، نشان از بي همّتي و رشدنيافتگي افراد دارد.
امام علي (علیه السلام) در همين زمينه مي فرمايند: «ارزش مرد به اندازۀ همّت اوست.»45
پس از اين مقدمه مي توان گفت که چون انسان مُنتَظِر، برترين و ارزشمندترين آمال و آرزوهاي ممکن را داراست، به طور طبيعي از مهم ترين و والاترين ارزش ها نيز برخوردار است.
توضيح اين که آرزوي نهايي انسان مُنتَظِر، حاکميت نهايي دين خدا و مذهب اهل بيت (علیهم السلام) بر سراسر جهان، استقرار حکومت صالحان و مستضعفان در سراسر گيتي، کوتاه شدن دست ظالمان و مستکبران از گوشه گوشة جهان، برقراري نظام قسط و عدالت بر پهنة زمين و گسترش امنيت و رفاه در جاي جاي کرة خاکی است.

3. انتظار، عامل پويايي و سازندگي فرد و اجتماع
چنان که از مطالب بعدي و در بحث از وظايف منتظران روشن خواهد شد، انتظار نقش مهمي در سازندگي، پويايي و اصلاح فرد و جامعه در زمان غيبت دارد و اگر انسان مُنتَظِر به وظايفي که براي او برشمرده شده، عمل کند، به الگوي مطلوب انسان دين دار دست مي يابد و از جايگاه و مرتبۀ والايي برخوردار مي شود. به عبارت ديگر انسان منتظر با رعايت همۀ شرايط انتظار، به همان شأن و منزلتي که مورد انتظار دين اسلام است، رسيده و به بالاترين نقطۀ کمال نائل مي شود.

منابع:
1. قرآن کریم؛ ترجمۀ ناصر مکارم شیرازی.
2. نهج البلاغه؛ ترجمۀ سیدجعفر شهیدی؛ تهران؛ انتشارات علمی و فرهنگی؛ 1378ش.
3. امام خمینی؛ صحیفة نور؛ تهران؛ انتشارات سازمان مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی؛ 1361ش.
4. ابن بطوطه؛ سفرنامه؛ تهران؛ آگاه؛ 1370ش.
5. ابن منظور؛ لسان العرب؛ بیروت؛ دار الاحیاء التراث العربی؛ 1374ش.
6. امین. محسن؛ اعیان الشیعه؛ تحقیق حسن امین؛ بیروت؛ دارالتعارف للمطبوعات؛ بی¬تا.
7. بحرانی. سیدهاشم؛ البرهان فی تفسیر القرآن؛ بی جا؛ بی نا؛ بی تا.
8. جر. خلیل؛ فرهنگ لاروس؛ ترجمۀ سیدحمید طیّبیان؛ تهران؛ امیرکبیر؛ 1365ش.
9. جوزی الشرتونی اللبنانی. سعید؛ اقرب الموارد فی فصح العربیة و الشوارد؛ بیروت؛ مکتبة لبنان؛ 1371ش.
10. حرعاملی. محمد ابن حسن؛ وسائل الشیعه؛ قم؛ مؤسسۀ آل البیت؛ 1367ش.
11. حکیمی. محمدرضا؛ در فجر ساحل؛ تهران؛ آفاق؛ 1374ش.
12. حسنی. سید ابن طاووس؛ مصباح الزائر؛ قم؛ مؤسسۀ آل¬البیت؛ 1375ش.
13. خراز قمی رازی. محمدعلی؛ کفایة الاثر.
14. شیخ طوسی؛ الغیبة؛ تهران؛ مکتبة نبوی؛ 1356ش.
15. شیخ طوسی؛ مصباح المتهجّد؛ بیروت؛ مؤسسة فقه الشیعه؛ 1369.
16. صافی گلپایگانی. لطف الله؛ منتخب الاثر؛ تهران؛ مکتبة الصدر؛ 1373ش.
17. صدوق. ابوجعفر محمد ابن علی ابن الحسین؛ علل الشرائع؛ تهران؛ دارالحجة للثقافة؛ 1375ش.
18. صدوق. ابوجعفر محمد ابن علی ابن الحسین؛ کمال الدین و تمام النعمة؛ مشهد؛ آستان قدس رضوی؛ 1366ش.
19. طبرسی. ابومنصور احمد ابن علی ابی طالب؛ ترجمۀ حسن مصطفوی؛ کتابخانۀ سنائی.
20. عمید. حسن؛ فرهنگ عمید؛ تهران؛ امیرکبیر؛ 1375ش.
21. فیومی. احمد ابن محمد؛ المصباح المنیر؛ قم؛ دارالهجرة؛ 1372ش.
22. قمی. شیخ عباس؛ مفاتیح الجنان؛ تهران؛ چکاد؛ 1377ش.
23. قندوزی. سلیمان ابن ابراهیم؛ ینابیع المودة؛ قم؛ دارالاسوه؛ 1375ش.
24. کفعمی. ابراهیم ابن علی؛ المصباح؛ بی جا؛ بی نا؛ بی تا.
25. کلینی. محمد ابن یعقوب؛ اصول کافی؛ تهران؛ علمیه؛ 1363ش.
26. کورانی عاملی. علی؛ معجم الاحادیث الامام المهدی(عج)؛ قم؛ مؤسسة المعارف الاسلامیة؛ 1411ق.
27. مجلسی. محمدباقر؛ بحارالانوار؛ بیروت؛ دار الاحیاء التراث العربی؛ 1364.
29. مجلسی. محمدباقر؛ مرآة العقول فی شرح اخبار آل الرسول؛ تهران؛ دارالکتب الاسلامیة؛ 1363ش.
30. موسوی اصفهانی. میرزا محمدتقی؛ مکیال المکارم فی فوائد الدعاء للقائم(عج)؛ تهران؛ بدر؛ 1361ش.
31. نجفی. محمدحسن؛ جواهر الکلام فی شرح شرائع الاسلام؛ بیروت؛ دارالاحیاء التراث العربی؛ 1365.
32. نشریة جمهوری؛ دی 1376ش.
33. نعمانی. محمد ابن ابراهیم؛ الغیبة؛ قم؛ انوارالهدی؛ 1422ق.
34. نوری حسین؛ نجم الثاقب؛ قم؛ انوارالهدی؛ 1373ش.

پی نوشت:
1ـ صحيفۀ نور؛ مجموعه رهنمودهاي امام خميني(ره)؛ ج20؛ صص199ـ198.
2ـ همان؛ ج7؛ ص255.
ـ سورۀ مبارکۀ قلم؛ آیۀ شریفۀ 1.
4ـ سورۀ مبارکۀ مؤمنون؛ آیۀ شریفۀ 14.
5ـ سورۀ مبارکۀ بقره؛ آیۀ شریفۀ 20.
6ـ سورۀ مبارکۀ نحل؛ آیۀ شریفۀ 12.
7ـ سورۀ مبارکۀ انبياء؛ آیۀ شریفۀ 105.
8ـ سورۀ مبارکۀ لقمان؛ آیۀ شریفۀ 13 .
9ـ نشریۀ جمهوری؛ دی ماه 1376 .
10ـ سورۀ مبارکۀ احزاب؛ آیۀ شریفۀ 45.
11ـ سورۀ مبارکۀ صف؛ آیۀ شریفۀ 6.
12ـ سورۀ مبارکۀ مائده؛ آیۀ شریفۀ 3.
13ـ سورۀ مبارکۀ انبياء؛ آیۀ شریفۀ 107.
14ـ سورۀ مبارکۀ بقره؛ آیۀ شریفۀ 2.
15ـ سورۀ مبارکۀ انبياء؛ آیۀ شریفۀ 105.
16ـ همان.
17ـ سورۀ مبارکۀ صف؛ آیۀ شریفۀ 8 .
18ـ سورۀ مبارکۀ ليل؛ آیۀ شریفۀ 2.
19ـ سورۀ مبارکۀ توبه؛ آیۀ شریفۀ 33.
20ـ سورۀ مبارکۀ انعام؛ آیۀ شریفۀ 158.
21ـ سورۀ مبارکۀ نمل؛ آیۀ شریفۀ 62.
22ـ مجلسي؛ بحار الانوار؛ ج51؛ ص48.
23ـ سورۀ مبارکۀ قصص؛ آیۀ شریفۀ 5 .
24ـ سورۀ مبارکۀ اسراء؛ آیۀ شریفۀ 81.
25ـ کليني؛ کافي؛ ج8؛ ص287.
26ـ صدوق؛ علل الشرایع؛ ج1؛ ص60.
27ـ سورۀ مبارکۀ انعام؛ آیۀ شریفۀ 37.
28ـ مجلسی؛ بحارالانوار؛ ج52؛ ص181.
29ـ همان؛ ج52؛ ص1.
30ـ سورۀ مبارکۀ عصر؛ آیۀ شریفۀ 1.
31ـ سورۀ مبارکۀ سجده؛ آیۀ شریفۀ 30.
32ـ همان.
33ـ سورۀ مبارکۀ هود؛ آیۀ شریفۀ 86.
34ـ سورۀ مبارکۀ آل عمران؛ آیۀ شریفۀ 19.
35ـ مجلسي؛ بحارالانوار؛ ج52؛ ص191.
36ـ نعماني؛ الغيبة؛ ص200؛ ح16.
37ـ کليني؛ کافي؛ ج2؛ ص22؛ ح13.
38ـ صدوق؛ کمال الدين و تمام النعمة؛ ج2؛ ص377؛ ح1 .
39ـ همان؛ ج1؛ ص287؛ ح2.
40ـ مجلسي؛ بحارالانوار؛ ج74؛ ص143.
41ـ همان؛ ج52؛ ص123؛ ح7 .
42ـ صدوق؛ کمال الدين و تمام النعمة؛ ج2؛ ص645؛ ح6.
43ـ همان؛ ص357؛ ح54.
44ـ مجلسي؛ بحارالانوار؛ ج52؛ ص126؛ ح18.
45ـ نهج البلاغه؛ ترجمۀ سيدجعفر شهيدي؛ کلمات قصار47؛ ص477.

مقاله هاي مرتبط:


      
 
 كليه حقوق اين مجموعه طبق قوانين نرم افزاري متعلق به دبيرخانه‌دائمي‌اجلاس‌دوسالانه‌بررسي‌وجودي‌ابعادحضرت‌مهدي(عج)مي‌باشد