1396/09/22 چهار شنبه

نیمه شعبان سالروزولادت حضرت ولي عصرمهدي موعود (عج) بر عموم مسلمين جهان مبارك باد......قال الكاظم عليه السلام: يُغيبُ عن أبصار الناس شَخصُهُ و لايُعيبُ عن قُلوب‌المؤمنين ذِكره؛ او (حضرت مهدي عجل‌الله‌تعالي‌فرجه الشريف) از ديده مردم پنهان مي‌شود، ولي يادش در دلهاي مؤمنين هيچگاه فراموش نمي‌شود

  
 

تاريخ نشر: 13/4/1391

مبحث: مقالات تخصصي

نويسنده: administrator

منبع:

مطالعات: 2195

بازگشت >>
نظرسنجي: ( 1 راي) 
  حکايت آن غايب از نظر
خلاصه:

محمدحسين زمانيان

يکي از کارآمدترين ابزارها براي بيان معارف اعتقادي و تربيتي، بيان حکايت و داستان است که ما نيز به مناسبت نيمه شعبان، ميلاد قطب عالم امکان حضرت خاتم الاوصياء، بقيه الله الاعظم امام زمان ارواحنا فداه، چند حکايت پيرامون آن حضرت را از کتاب گرانسنگ «بحارالانوار» تاليف علامه بزرگوار مجلسي (ره) براي شما عزيزان نقل مينماييم:

«گل سرخ»
«ميرزا محمد استرآبادي ميگويد: من در حرم الهي يعني مکه مکرمه زندگي ميکنم، شبي در مسجدالحرام مشغول طواف خانه خدا بودم، ناگاه جواني را ديدم که وارد مسجدالحرام شد، او که سيمايي زيبا داشت به طرف کعبه آمد و همراه من مشغول طواف شد، در اثناي طواف وقتي به من نزديک شد يک دسته گل سرخ به من عنايت فرمود. البته آن روزها فصل شکفتن گل نبود، من دسته گل را گرفته و بوييدم و گفتم: آقا جان! اينها را از کجا آوردي؟ فرمود: از خرابات! اين بفرمود و از نظر ناپديد شد که ديگر او را نديدم.» (بحارالانوار ج 52 صفحه 176)

«ياد مولا و سرور دل»
«ابو ابراهيم کوفي ميگويد: به خدمت امام جعفر صادق (ع) شرفياب شدم، نزد ايشان نشسته بودم که فرزند برومندشان امام موسي بن جعفر (ع) وارد شد، وي پسربچه‌اي بيش نبود ولي من به احترام او از جا برخاستم و سر مبارکش را بوسيدم و نشستم. امام جعفر صادق (ع) فرمود: اي ابا ابراهيم! اين طفل پس از من امام توست، در مورد امامت او گروهي منحرف شده و عدهاي ديگر به سعادت ميرسند، خداوند قاتل او را لعنت نموده و بر عذابش بيفزايد؛ پروردگار از صلب او بهترين مخلوق خود را به دنيا خواهد آورد و عده‌اي از روي حسادت، ميلاد او را دوست نخواهند داشت، ولي خداوند آنچه را که ميخواهد عملي خواهد ساخت، او آخرين امام از امامان دوازده گانه است و مهدي نام دارد که خداوند به بزرگواري ممتاز نموده و او را در جايگاه قدس خويش جاي خواهد داد، کسي که منتظر ظهور امام دوازدهم باشد مانند کسي است که در رکاب پيغمبر (ص) است و با شمشير برهنه دشمن حضرتش را دفع مينمايد.
در اين موقع مردي از پيروان بني اميه وارد شد، امام جعفر صادق (ع) سخن خود را قطع کرد، پس از آن پانزده مرتبه خدمت امام جعفر صادق (ع) مشرف شدم تا آن روايت را بطور کامل از ايشان بشنوم ولي موفق نشدم. سال بعد روزي به خدمت حضرت (ع) رسيدم، او در حالي که نشسته بود (در ادامه آن سخن دلنشين) به من فرمود: اي ابا ابراهيم! او (مهدي) کسي است که پيروان خود را بعد از اينکه مدت زيادي گرفتار ستم و بلا قرار گرفته باشند نجات خواهد داد، خوشا به حال کسي که آن زمان را درک کند، اي ابا ابراهيم! تا همين جا برايت کافي است. من با خوشحالي تمام از نزد حضرت (ع) مرخص شدم که تا آن زمان بدان حد خوشحال نشده بودم.» (بحارالانوار ج 52 صفحه 129)

«چرا پاسخ نامه نيامد؟»
«حسين بن فضل زيد يماني ميگويد: پدرم نامهاي به خط خود براي امام زمان (عج) نوشت، حضرت (ع) پاسخ نامه را مرقوم فرمود، بار ديگر نامهاي به خط من املا کرده و براي امام زمان (عج) ارسال کرد، حضرت (ع) اين بار نيز پاسخ فرمود. مرتبه سوم نامهاي ديگر به خط يکي از فقهاء که از دوستان ما بود املا نموده و براي حضرت (ع) فرستادم، امام (ع) اين بار از ارسال پاسخ خودداري نمود، ما تعجب کرديم، وقتي درباره علت آن تحقيق نموديم دانستيم که آن مرد از عقيده خود برگشته و «قرمطي»(1) شده است.» (بحارالانوار ج 51 صفحه 310)

«طبيب درد بي درمان»
«محمد بن يوسف ميگويد: به بيماري کورَک (نوعي زخم چرکين) مبتلا شدم، پزشکان مرا معاينه کردند و براي درمان پول زيادي هزينه کردم اما بهبودي حاصل نشد؛ نامهاي به محضر مبارک امام زمان (عج) نوشتم و از حضرتش التماس دعا نمودم، امام (ع) مرقوم فرمود: اَلبَسَکَ اللهُ العافِيَه وَ جَعَلَکَ مَعَنا فِي الدُّنيا وَ الاخِرَهِ «خدا تو را لباس عافيت بپوشاند و تو را در دنيا و آخرت با ما قرار دهد».
هنوز يک هفته نگذشته بود که محل زخم بهبود يافت، در اين هنگام پزشکي از دوستانمان را فرا خواندم و محل زخم را به او نشان دادم، گفت: ما براي اين زخم دارويي نميشناسيم بهبودي آن تنها از ناحيه حق تعالي بوده است.» (بحارالانوار ج 51 صفحه 297)

«در جستجوي امام زمان (عج)»
«ابوالرجا مصري که يکي از نيکوکاران بود ميگفت: پس از رحلت امام حسن عسکري (ع) براي جستجوي امام زمان (عج) حرکت کردم، سه سال گذشت، با خود گفتم: اگر چيزي بود بعد از گذشت سه سال آشکار ميشد؛ در اين هنگام صدايي را شنيدم که صاحب صدا را نميديدم او گفت: اي نصر بن عبد ربّه! به اهل مصر بگو: آيا شما پيامبر (صلي الله عليه و آله) را ديدهايد که به او ايمان آوردهايد؟؛ ابوالرجاء ميگويد: من تا آن زمان نميدانستم که نام پدرم «عبد ربّه» است چون من مدائن متولد شدم و پدرم را از دست دادم، ابو عبدالله نوفلي مرا با خود به مصر آورد و در آنجا پرورش يافتم، چون آن صدا را شنيدم مطلب را دريافتم و ديگر به راه خود ادامه ندادم و مراجعت نمودم». (بحارالانوار ج 51 صفحه 295)

«حيرت و غيبت»
«اصبغ بن نباته ميگويد: روزي به حضور اميرالمومنين علي (ع) شرفياب شدم، حضرت در فکر فرو رفته و زمين را با تکه چوبي ميکاويد، عرض کردم: يا اميرالمومنين! ميبينم که در فکر فرو رفته و زمين را بررسي ميکنيد آيا رغبتي به آن يافتهايد؟ فرمود: نه! قسم به خدا هيچ رغبتي به آن و به دنيا حتي براي يک روز نداشته و ندارم، به مولودي فکر ميکنم که يازده پشت بعد از نسل آشکار خواهد شد و نامش مهدي است، و زمين را بعد از آن که از ظلم و جور انباشته شده باشد پر از عدل و داد ميکند، امر او اعجاب انگيز است و مدتها غيبت خواهد نمود، به همين دليل گروهي درباره او به گمراهي مي­روند و عدهاي ديگر هدايت مييابند. عرض کردم: يا اميرالمومنين! آيا واقعاً اين اتفاق روي خواهد داد؟ حضرت (ع) فرمود: آري! همانگونه که او خلق شده اين اتفاق هم روي خواهد داد، تو چه ميداني اي اصبغ! آنان برگزيدگان اين امت و نيکان عترت طاهرهاند. عرض کردم: بعد از آن چه ميشود؟ فرمود: خداوند هرچه بخواهد انجام ميدهد، زيرا حق تعالي در هر چيزي اراده و قصد و هدفي دارد». (بحارالانوار ج 51 صفحه 118)

«پول حج و فاسق؟!»
«ابو محمد دعجلي که از برگزيدگان دانشمندان شيعه بود و روايات زيادي از امامان معصوم (ع) شنيده بود ميگويد: من دو پسر داشتم يکي صالح بود و ابوالحسن نام داشت و به غسل مردگان اشتغال داشت ولي پسر ديگرم ناصالح و منحرف و به دنبال گناه بود. سالي از طرف شخصي اجير شدم که به نيابت از امام زمان (عج) به حج مشرف شوم، پيش از سفر مقداري از آن پول را به پسر شراب خوارم دادم. به مکه مشرف شدم و مشغول اعمال حج بودم تا اينکه با حاجيان به سوي عرفات راه افتاديم، در عرفات جوان گندمگون و زيبايي را ديدم که گيسوانش را به دو سوي افکنده و مشغول گريه، دعا و تضرع بود، و اين زماني بود که مردم در حال کوچ از صحراي عرفات بودند، در اين موقع آن جوان زيبا رو به من نموده و فرمود: اي شيخ! حيا نميکني؟ گفتم از چه چيزي؟ آقا جان! فرمود: از کسي که خودت مي شناسي، پولي را براي اداي حج ميگيري، آنگاه قسمتي از آن را به يک فاسق شراب خوار مي­دهي؟ بزودي اين چشمات (اشاره به يکي از چشمانم کرد) نابينا ميشود. اعمال حج به پايان رسيد و من به وطنم بازگشتم و از آن روز به بعد هميشه در ترس و اضطراب بودم تا اينکه چهل روز پس از بازگشت از سفر حج، دُملي در همان چشمي که اشاره کرده بود ظاهر شد و به واسطه آن کور شدم». (بحارالانوار ج 52 صفحه 59
)

پي نوشت:
(1) «قرمطي»، شعبهاي از فرقه اسماعيليه است که توسط حمدان الاشعت معروف به قرمط در حدود سال 280 هـ.ق پديد آمد، آنها قايل بودند که محمد بن اسماعيل امام هفتم و صاحب الزمان است (فرهنگ معين ج 6 ص 1450)

مقاله هاي مرتبط:


      
 
 كليه حقوق اين مجموعه طبق قوانين نرم افزاري متعلق به دبيرخانه‌دائمي‌اجلاس‌دوسالانه‌بررسي‌وجودي‌ابعادحضرت‌مهدي(عج)مي‌باشد