1396/09/22 چهار شنبه

نیمه شعبان سالروزولادت حضرت ولي عصرمهدي موعود (عج) بر عموم مسلمين جهان مبارك باد......قال الكاظم عليه السلام: يُغيبُ عن أبصار الناس شَخصُهُ و لايُعيبُ عن قُلوب‌المؤمنين ذِكره؛ او (حضرت مهدي عجل‌الله‌تعالي‌فرجه الشريف) از ديده مردم پنهان مي‌شود، ولي يادش در دلهاي مؤمنين هيچگاه فراموش نمي‌شود

  
 

تاريخ نشر: 31/2/1391

مبحث: مقالات تخصصي

نويسنده: administrator

منبع:

مطالعات: 2353

بازگشت >>
نظرسنجي: ( 1 راي) 
  دگرگونی اجتماعی و مسأله انتظار
خلاصه:

شریف لک‌زایی
ویرایش و بازبینی:دکتر داودمیرزائی مقدم

چکیده:
در این پژوهش از مباحث زیر سخن خواهیم گفت:
یکم: طرح مسأله. در این بخش آمده است که دگرگونی اجتماعی از مسائلی است که ذهن اندیشمندان جامعه‌شناس و غیر از آن را به خود مشغول داشته است و هر کدام نظریه‌ای در این باره داده‌اند. نیز در این بخش سؤال اصلی تحقیق و فرضیة آن ارائه شده و مفاهیمی چون: انتظار، تحول، دگرگونی و دگرگونی اجتماعی تعریف شده‌اند.
دوم: علل و عوامل دگرگونی اجتماعی. در این بخش آمده است که جامعه‌شناسان نسبت به این مسأله که عامل اصلی تحولات اجتماعی چیست، اتفاق نظر ندارند و هریک عواملی را دخیل و مؤثر می‌دانند، که عبارتند از: 1ـ خون و نژاد، 2ـ شرایط اقلیمی و جغرافیایی، 3ـ نظریة علمی، 4ـ نوابغ و قهرمانان، 5 ـ اقتصاد و عوامل مادی، 6 ـ فطرت، این نظریه‌ها به اجمال مورد نقد و بررسی قرار گرفته‌اند و مهم‌ترین طرفداران این نظریه‌ها نیز ذکر شده‌اند.
سوم: دگرگونی و مسأله انتظار. انتظار و ظهور منجی و مصلح بشر نیز از دیگر عوامل تحول اجتماعی و تاریخی است. در این بخش، بعد از ذکر مقدمه‌ای کوتاه آمده است که دو نوع بینش دربارة انتظار وجود دارد، انتظاری که آدمی را می‌سازد، زنده می‌کند و به تحرک وامی‌دارد و انتظاری که آدمی را می‌سوزاند، می‌راند و به رکود و سکون می‌کشاند. این دو نوع برداشت از انتظار، دو نوع دگرگونی در سطح اجتماع ایجاد می‌کند. تحول مثبت و تحول منفی، که به اجمال به آن دو پرداخته شده است.
چهارم: شاخص‌های رشد جوامع اسلامی. در این بخش، ضمن بیان مفهوم رشد، به برخی علائم رشد یک جامعه اسلامی اشاره شده است که عبارتند از: 1ـ رشد اسلامی، 2ـ رشد کمی و کیفی آموزش و پرورش، 3ـ شناخت مقتضیات زمان و مکان، 4ـ آینده نگری، 5 ـ توجه به مسئولیت‌ها و وظایف، 6 ـ احترام به اندیشمندان و عالمان، 7ـ توجه به ابنیه و آثار تاریخی ملی، 8 ـ اطلاع از اوضاع جهان، بویژه مسلمانان، 9ـ نشر تولیات فرهنگی وسیع، و......
پنجم: تعالی و انحطاط جوامع. در این بخش آمده است که جوامع نیز چونان جانداران، انحطاط و تعالی دارند. البته سیر کلی تاریخ به سوی تکامل بوده است، اما میان راه توقف‌ها و انحطاط‌هایی داشته که باعث می‌شده اندکی به عقب برگردد و پس از مدتی دوباره صعود کند. نیز به چهار عامل اعتلا و انحطاط جوامع که در قرآن آمده است، اشاره شده است.
ششم: آینده جوامع. اینکه آینده جوامع چگونه است، سؤال اصلی این بخش را تشکیل می‌دهد. که با توجه به دگرگونی‌های اجتماعی به اجمال به آن پاسخ داده می‌شود و خواهیم گفت که آیندة جامعه‌ها به سوی خیر و نیکی و سعادت و بهروزی است. در این بخش به چهار نظریه دربارة آیندة بشر اشاره خواهد شد.
هفتم: حکومت جهانی واحد. در این بخش، با توجه به اینکه آیندة جوامع در نزد دین‌داران روشن‌بخش و به دور از هر گونه تشرّف . خواهیم گفت که حکومت جهانی واحد در آینده به دست مهدی موعود برپا خواهد شد و جهان پر از عدل و داد خواهد گردید. در این بخش به برخی مشخصات حکومت جهانی واحد اشاره شده است.

طرح مسأله:
دگرگونی اجتماعی از مسائلی است که همواره ذهن دانشمندان جامعه‌شناس و غیرجامعه‌شناس را به خود جلب کرده است و هر کدام به فراخور حال و وسع علمی خویش در این باره اظهار نظر کرده و علل و عوامل آن را با توجه به دیدگاه خود شرح و بسط داده‌اند.
در این پژوهش با استفاده از سخنان بزرگانی همچون استاد همچون استاد مطهری، به عنوان عالمی روشن‌اندیش که نسبت به جایگاه این مسأله واقف بوده است، به بحث و بررسی دربارة این موضوع خواهیم پرداخت و نظریه‌هایی که در این‌باره مطرح شده است را مورد نقد و ارزیابی قرار خواهیم داد. در آخر، نظریة منتخب طرح و به تفصیل دربارة آن سخن گفته خواهد شد.
اینکه چه علل و عواملی باعث و بانی دگرگونی‌های اجتماعی است، سؤالهای اصلی و محوری این نوشتار را تشکیل می‌دهد که با توجه به بضاعت علمی و منابع موجود به آن پاسخ داده خواهد شد.
فرضیه‌ای که در پی بررسی آن هستیم این است که محتوای باطنی انسان (اندیشه، عقیده و ایدئولوژی) به ویژه فطرت کمال‌جو و تجددخواه انسان باعث و بانی اکثر دگرگونی‌های اجتماعی است. این فرضیه با توجه به این اصل بررسی می‌شود که انسان و جامعه هر دو اصیل‌اند. و به تعبیری دیگر این" انسان" است که اصالت دارد، به عنوان یک موجود با شعور آگاه و دین خواه، عقل‌گرا با فطرتی که طالب کمال و تعالی است.
مفاهیم اصلی و کلیدی بحث عبارتند از:
انتظار، در لغت یعنی«چشم به راه داشتن، چشم داشتن، انتظار داشتن.»(1) و در اصطلاح، دیده دوختن به راه تحقق امری است که منتظر را به حالت انتظار واداشته است و هر چه آن امر در نظر او مهم‌تر باشد، برای تحقق آن کوشش و جدیت بیشتری ـ خواه ناخواه ـ خواهد کرد. »(2)
تحول یا دگرگونی، «این واژه کلی و مبهم، معمولاً به معنی تغییر در فرآیند‌های اجتماعی یا ساختار جامعه و به ویژه در بحث از گذر جوامع سنتی به جوامع سنتی و جدید مطرح می‌شود. دگرگونی اجتماعی ممکن است مثبت یا منفی، پیشرو یا واپس‌گرا، خود به خودی یا دستوری، کند یا سریع، جزئی یا کلی، سطحی یا عمیق و موقت و دائمی باشد. دگرگونی اجتماعی، فرآیند پیچیده‌ای است که تأثیر و تأثر عوامل گوناگون مثل اختراع، تراوشات ناشی از فرهنگ‌ها یا اشاعه ویژگی‌ها از جوامع دیگر، افزایش یا کاهش جمعیت، تکنولوژی، شخصیت‌های بزرگ، جنبش‌های اجتماعی، آموزش و پرورش و بی‌سازمانی اجتماعی را که در هر یک از موارد تعیین دگرگونی اجتماعی دخیل‌اند، شامل می‌شود. عادت، ترس از گسسته شدن رشته تداوم، سنت گرایی، صاحبان منافع و مقاومت ایدئولوژیک نیز از عوامل عمده ایستادگی در برابر تغییرات اجتماعی است. »(3)
در این نوشتار دامنه بحث به علل و عوامل دگرگونی اجتماعی، دگرگونی و مسأله انتظار، شاخص‌های رشد جوامع اسلامی، تعالی و انحطاط جوامع، آیندة جوامع، حکومت جهانی واحد محدود خواهد شد.

علل و عوامل دگرگونی اجتماعی:
دانشمندان بر این مسأله که عامل اصلی تحولات و دگرگونی‌های اجتماعی چیست، اتفاق نظر ندارند و هر یک عاملی را مؤثر و دخیل می‌دانند. گروهی عوامل مادّی را منشأ اثر دانسته و عده‌ای شرایط جغرافیایی و خون و نژاد را عامل تحول می‌دانند. برخی فرهنگ و عقیده و ایدئولوژی و به طور کلی محتوای باطنی انسان را مهم‌ترین عامل می‌دانند.گروهی از نقش شخصیت‌ها و نوابغ و قهرمانان سخن به میان آورده و آن را یگانه عامل دگرگونی می‌دانند. در زیر نظریه‌های گوناگون در این باره مطرح و مورد نقد و بررسی قرار می‌گیرد.
1ـ خون و نژاد: طبق این نظریه عامل اساسی پیش برندة تاریخ، نژاد‌ها هستند. زیرا بعضی نژاد‌ها و خون‌ها استعداد فرهنگ‌آفرینی و تمدن‌گستری دارند و برخی دیگر خیر، بعضی می‌توانند علم و صنعت و اخلاق تولید کنند و گروهی صرفاً مصرف کننده‌اند."ارسطو" برخی نژاد‌ها را مستحق برده داشتن و برخی دیگر را مستحق برده شدن می‌دانسته است. طرفدار این نظریه" کنت گوبینو" فیلسوف معروف فرانسوی است. این نظریه به گوبینیزم نیز مشهور است.(4)
اینکه معتقد شویم تنها یک نژاد است که تحول و تطور تاریخ به دستش صورت می‌گیرد، یا اینکه همة انسان‌ها در تحول و تطور تاریخ دخیل‌اند، مشکلی را حل نمی‌کند، زیرا معلوم نیست چرا زندگی انسان یا نژادی از انسان متحول و متطور است و زندگی حیوان چنین نیست. اینکه یک نژاد باشد یا همة نژاد‌ها، راز تحرک تاریخ را نمی‌گشاید. البته شاید نتوانیم تفاوت نژاد‌ها را به طور کلی انکار کنیم، چرا که ممکن است در عین اینکه همه استعداد دارند، برخی نژاد‌ها دارای استعداد بیشتری باشند.(5)
2ـ شرایط اقلیمی و جغرافیایی: بر اساس این نظریه، عامل سازنده تمدن و به وجود آورندة فرهنگ و تولیدکنندة صنعت، محیط و شرایط اقلیمی و جغرافیایی است. در مناطق معتدل، مزاج‌های معتدل و مغز‌های نیرومند و متفکر به وجود می‌آید. علاوه بر این، شرایط اقلیمی و محیط جغرافیایی و منطقه‌ای بر روی نژاد‌ها تأثیر می‌گذارد و استعدادهای خاص ایجاد می‌کند و در نهایت عامل پیش برندة تاریخ می‌شوند. "منتسکیو" دانشمند جامعه شناس فرانسوی طرفدار این نظریه است.(6)
بنابراین محیط‌ها در رشد عقلی و فکری و ذوقی و جسمی انسان‌ها مؤثرند. نیز تاریخ در میان انسان‌های برخی اقلیم‌ها و منطقه‌ها تحرک دارد، و در محیط‌ها و منطقه‌های دیگر ثابت و یکنواخت و شبیه سرگذشت حیوان است. اما پرسش اصلی به قوت خود باقی است که مثلاً چرا زنبور عسل یا سایر جانداران که در همان مناطق جغرافیایی زیست می‌کنند فاقد تحرک‌اند؟ در واقع عامل اصلی اختلاف میان انسان و حیوان، که یکی ثابت می‌ماند و دیگری به طور دائم از مرحله‌ای به مرحلة دیگر انتقال می‌یابد چیست؟(7) نتیجه اینکه این عامل نیز آن چنانکه باید از استحکام چندانی برخوردار نیست.
3ـ نظریه الهی: طبق این نظریه آنچه در زمین پدید می‌آید، امری است آسمانی که بنابر حکمتی بر زمین فرود آمده است. تحولات و تطورات تاریخ را می‌توان جلوه‌گاه مشیت حکیمانه و حکمت الهی دانست. پس آنچه تاریخ را جلو می‌برد و دگرگون می‌سازد، ارادة خداوند است و تاریخ و اجتماع پهنة بازی ارادة مقدس الهی است."بوسوئه"مورخ و اسقف معروف طرفدار این نظریه است.(8)
این نظریه سست‌ترین و بی‌پایه‌ترین نظریه در باب دگرگونی‌های اجتماعی است. زیرا مگر تنها تاریخ است که جلوه‌گاه مشیت الهی است؟ نسبت مشیت الهی به همة اسباب و علل جهان مساوی است. هم چنانکه زندگی متحول و منظور آدمی جلوه‌گاه مشیت الهی است، زندگی ثابت و یکنواخت زنبور عسل و سایر جانداران هم جلوه‌گاه مشیت حکیمانة خداست. پس سخن در این است که مشیت الهی زندگی انسان را با چه نظامی آفریده است و چه رازی در آن نهاده است که به طور دائم در تغییر و تغییر است، در صورتی که زندگی حیوانات دیگر فاقد آن راز است.(9)
4ـ نوابغ و قهرمانان: طبق این نظریه، تحولات و دگرگونی‌های تاریخ را، چه از نظر علمی و سیاسی یا اقتصادی و فنی و یا اخلاقی، نوابغ به وجود می‌آورند. تفاوت آدمی با سایر جانداران در این است که آنان از نظر استعداد‌های طبیعی در یک درجه‌اند، برخلاف انسان‌ها که از نظر استعداد تفاوت‌هایی دارند. نوابغ و قهرمانان افراد استثنایی هر جامعه‌اند که قدرت خارق‌العاده‌ای از نظر عقل، اراده، ذوق و ابتکار برخوردارند و هرگاه در جامعه‌ای پدید آیند، آن جامعه را از نظر علمی و فنی، اخلاقی و اقتصادی و سیاسی و نظامی به جلو می‌برند و به سعادت و تکامل نزدیک می‌کنند. از این رو اکثریت افراد بشر فاقد ابتکار، دنباله‌رو و مصرف کننده‌اند."کارلایل" فیلسوف معروف انگلیسی چنین نظریه‌ای دارد.(10)
این نظریه، اعم از اینکه درست باشد یا نادرست، به طور مستقیم به فلسفة تاریخ، یعنی به عامل محرک تاریخ مربوط می‌شود. البته اینکه فقط نوابغ و قهرمانان قدرت خلاق و ابتکارگرانه داشته باشند امر بعیدی است. زیرا در تمام افراد بشر، بیش و کم استعداد اختراع و ابداع و نوآوری وجود دارد. بنابراین این همة افراد و اکثریت آنان می‌توانند در خلق و تولید و اختراع سهیم باشند.(11)
5 ـ اقتصاد و عامل مادی: بر اساس این نظریه، اقتصاد تنها عامل محرک تاریخ است. تمام شئون اجتماعی و تاریخی هر قوم و ملت، اعم از شئون و روابط تولیدی آن جامعه است. تغییر و تحول در بنیاد اقتصادی جامعه است که جامعه را از بیخ و بن زیر و رو می‌کند و جلو می‌برد. نوابغ، که در نظریه قبل سخنشان به میان آمد، جز مظاهر نیاز‌های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی جامعه نیستند و آن نیاز‌ها به نوبة خود معلول دگرگونی‌های ابزار تولید است.
نظریة "ماتریالیسم تاریخی" بر اساس چنین اندیشه‌ای بوجود آمده است. ماتریالیسم تاریخی، یعنی برداشتی اقتصادی از "تاریخ" و برداشتی اقتصادی و تاریخی از "انسان" بدون برداشتی انسانی از اقتصاد یا تاریخ. جان کلام اینکه تاریخ طبیعت مادی دارد نه معنوی و انسانی. و تمامی دگرگونی‌های اجتماعی و تاریخی، زاییدة عامل اقتصاد و مادی است. نیز این نظریه ریشة انقلاب‌ها را دو قطبی شدن جامعه‌ها از نظر معشیت می‌داند و مدعی است که تمام خصلت‌های مادی و معنوی انسان از جامعه گرفته‌ می‌شود و در سرشت انسان آنچه را الهیون فطرت می‌نامند وجود ندارد. انسان و وجدانش را جامعه به کمک عوامل بیرونی می‌سازد. بر این اساس انسان مانند نواری است خالی که نسبت به آنچه در آن ضبط می‌شود حالت بی‌تفاوتی و بی‌طرفی دارد و هیچ عکس‌العملی به آن نشان نمی‌دهد.(12)
نظریة ماتریالیسم تاریخی دارای اصول و مبانی است که ذکر و نقد و بررسی آنها از حوصلة این پژوهش خارج است و خود مقاله‌ای مستقل می‌طلبد.(13)
در مقابل این نظریه، نظریه‌ای دیگر است که عامل اقتصادی را تنها و یگانه عامل دگرگونی اجتماعی نمی‌داند و به اصالت روح اعتقاد دارد. البته اسلام منکر تأثیر عامل اقتصادی در تحولات اجتماعی نیست، ولی هیچ‌گاه عامل ماده را بر روح مقدم نمی‌دارد و معتقد است که وجود اصیل انسان را نمی‌توان با ماده و شئون آن توجیه و تفسیر کرد.(14)
6 ـ فطرت: آدمی دارای خصایص و ویژگی‌هایی است که به موجب آن زندگی اجتماعی‌اش در حال تکامل و پیشرفت است. ویژگی نخست، حفظ و تجمیع تجارب و آموخته‌های دیگران و استفاده از آنهاست. ویژگی دوم، یادگیری از راه بیان و قلم است. ویژگی سوم، مجهز بودن به نیروی عقل و ابتکار است. ویژگی چهارم، میل ذاتی و علاقة فطری به نوآوری است، یعنی حبّ ذاتی آدمی به نوآوری و خلاقیت، محدود به هنگام ضرورت نیست که بخواهد چیزی را خلق و ابداع کند، بلکه علاوه بر این، این میل در او به طور ذاتی به ودیعه نهاده شده است و جزء جدایی‌ناپذیر سرشتش محسوب می‌شود. این چهار ویژگی، نیرویی را در انسان بوجود می‌آورد که همواره آدمی را به جلو می‌راند. اما در حیوانات دیگر، نه استعداد نگهداری تجربه و نقل و انتقال آن و نه استعداد خلق و ابتکار که خاصیت قوة عاقله است و نه میل شدید به نوآوری، هیچ کدام وجود ندارد. این است که حیوان درجا می‌زند و زندگی ثابت و یکنواختی دارد اما انسان به پیش می‌رود و زندگی‌اش به طور دائم در حرکت و تغییر است و از حالی به حالی دگرگون می‌شود.(15)
وجود چنین ویژگی‌ها و خصوصیت‌‌هایی است که سبب تکامل و تعالی بشر می‌شود و لذا شهید مطهری این نظریه را بسیار عالی می‌دانند. (و حول و حوش آن سخنان ارزشمندی دارد.) زیرا فطرت کمال جوی و افزون‌طلب آدمی این‌گونه است که هر مقدار واجد چیزی باشد، باز می‌خواهد مرحلة بالاتری را طی کند و افق‌های جدیدی را به رویش بگشاید و به وضع موجود قانع نگردد.(16) نظریة فطرت، که از آن به عنوان محتوای باطنی انسان نیز می‌توان یاد کرد، نظریة شهید مطهری است.(17)

دگرگونی و مسأله انتظار:
گفته شد که این محتوای باطنی یا به عبارتی فطرت پاک و بی‌آلایش و نوگرای آدمی است که سهم بسزایی در دگرگونی‌های اجتماعی داشته و باعث و بانی اکثر تحولات اجتماعی و تاریخی است. البته عوامل دیگر نیز اندکی دخالت دارند، اما نه آن اندازه که عقیده و باطن انسان مؤثر و دخیل است.
مسألة انتظار و ظهور منجی و مصلح بشر را نیز می‌توان از دیگر عوامل تحول اجتماعی و تاریخی دانست. که نشأت گرفته از دین و اعتقادات مسلمانان است. این موضوع از دیر زمان مطرح بوده و همة ادیان به ظهور منجی و مصلحی در آخرالزمان بشارت داده و دربارة آن سخن گفته‌اند. انتظار در اسلام و بویژه در مکتب و مذهب تشیع از جایگاه والا و عظیمی برخوردار است. شیعه بنا به روایات رسیده از ائمه(ع) بر این عقیده است که در مقطعی از تاریخ زندگی بشری، منجی نهایی و قائد جهانی ظهور خواهد کرد و حکومت واحد جهانی را بر اساس احکام الهی بر پا خواهد ساخت. البته آیات قرآن بر این نکته تصریح دارند که آینده از آن پارسایان و شایستگان است آنان هستند که وارثان زمین‌اند. از جمله آیه یکصد و پنج سورة انبیاء است: «وَ لَقَد کَتَبنا فِی الزَبُورِ مِن بَعدِ الذِّکرِ، اِنَّ الاَرضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصَّالِحُون.» ما در زبور داوود، از پس ذکر (تورات) نوشته‌ایم که سرانجام زمین را بندگان شایستة ما میراث برند و صاحب شوند.
امام باقر می‌فرمایند: «این بندگان شایسته که وارثان زمین می‌شوند، اصحاب مهدی هستند، در آخر الزمان.»(17)
اصل انتظار که بویژه شیعه، آن هم با خصوصیات و ویژگی‌های خاص، به‌ آن معتقد است، از بالاترین عبادت‌ها شمرده شده است. اما اینکه حقیقت انتظار چیست و کدام انتظار مورد اشارة ائمه بوده است، منشأ اختلاف عمده‌ای در میان مسلمانان شده است. گروهی معتقدند، انتظار عامل سازندگی و تحرک و تعهد است و جامعه را به طرف کمال نهایی پیش می‌برد و راه را برای ظهور مصلح کل هموار می‌سازد. گونه‌ای دیگر نیز انتظار را به گونه‌ای معنا می‌کنند که جز ضعف و تسلیم و ویرانگری و اسارت‌بخشی مفهومی نخواهد داشت. در زیر به بررسی این دو بینش دربارة انتظار، که باعث به وجود آمدن دو نوع دگرگونی در سطح اجتماع می‌شوند، می‌پردازیم.
انتظار منفی: انتظاری است ویرانگر و مخرب و باز دارنده و فلج‌کننده است و جامعه را به طرف انحطاط و سقوط می‌کشاند. بوده‌اند و هستند افرادی که می‌گویند انتظار یعنی دست روی دست گذاشتن و منتظر ظهور مصلح ماندن. در نظر اینان هر اصلاحی محکوم به شکست است و هر گناه و فساد و ظلم و تبعیض و حق‌کشی؛ که راه را برای ظهور منجی بشریت باز کند، مشروع است و بر این اعتقادند که هدف وسیله را مباح و توجیه می‌کند.
بدیهی است چنین انتظاری تنها عاملی است برای توجیه ستم‌ها و حق‌کشی‌ها و بی‌عدالتی‌ها. مسئولیت گریزی و مسئولیت‌ستیزی است. پشت کردن به انسان و بشریت است. بر اساس چنین برداشتی است که اگر جامعه در اوج عزت و اقتدار هم باشد، به ذلت و فلاکت گرفتار می‌شود. شاید بتوان گفت چنین برداشتی سخیف از چنان واژه‌ای عظیم، جامعة اسلامی را در طول تاریخ دگرگون کرده و به سقوط و تنزل کشانده است.
ساده‌‌اندیشان و بیماردلان گمان برده‌اند که فسق و فجور، زور و استبداد، جهل و گمراهی، رکود و جمود، سکون و سکوت، و پژمردگی و افسردگی عاملی است در تسریع امر حرکت بشری که با درگیری عظیم و قیام جهانی نهایی، به رهبری مصلح کل، به نهایت و اوج خود خواهد رسید و آنجاست که حکومت جهانی واحد پدیدار خواهد شد و صلح و عدالت همه جا را فرا خواهد گرفت. و چه بدگمان و بدپنداری که با گوشه‌گیری و انزواطلبی و دوری از فرد و جمع «دستی از غیب برون آید و کاری بکند.»
2ـ انتظار مثبت: انتظاری است که تعهدآور و تحرک‌بخش است. انتظاری است که انسان را از حالت سکون و سکوت به در آورده به حرکت وا دارد، جهت دهد و به سوی هدف و مقصد الهی به پیش راند.
لازمة انتظار ساقط شدن تکلیف از دوش آدمی نیست. تکالیف در جای خود محفوظ و ثابت‌اند. و همه موظف به اجرای این وظایف‌اند. لازمة انتظار به کار گرفتن تمامی نیرو‌ها و کوشش بی‌دریغ به سوی امر مورد انتظار است، نه تعطیل کردن تکالیف و قوة تفکر و جسم و دست روی دست گذاشتن که مصلحی خواهد آمد و نظام جهان را دگرگون ساخته و بشر را از نیستی و بدبختی نجات خواهد داد.
چنین برداشت‌هایی از انتظار، آینده را برای آدمی روشن و امیدوار می‌سازد. به انسان نجات و نیرو بخشیده تا در راه تحقق آرمان‌های حکومت الهی گام بردارد و با هر چه ناراستی و نادرستی است به ستیزد، و در برابر نامردان و نامردمان سرخم نکند. آری، قیام شورشگر نهایی حق برای حمایت از آزادمردانی است که آزاد می‌اندیشند، آزاد زیست می‌کنند و جز فرمان خدا نمی‌برند.
در روایات وارده آمده است که در زمان ظهور امام زمان(عج) گروهی زبده به ایشان ملحق می‌شوند. روشن است که این گروه ابتدا به ساکن خلق نمی‌شوند، بلکه در حین اشاعه و رواج ظلم و فساد، زمینه‌هایی وجود دارد که چنین گروهی ورزیده و آماده را پرورش می‌دهد. این خود می‌رساند که نه تنها حق و حقیقت به پایان نرسیده بلکه به فرض اگر اهل حق از نظر کمیت قابل توجه نباشند، از نظر کیفیت ارزنده‌ترین و شایسته‌ترین افرادند.
نخستین فایدة انتظار، حفظ آمادگی برای نبرد نهایی و کوشش و تلاش برای رسیدن به هدف است. حضرت امام خمینی(ره) "انتظار فرج"را "انتظار قدرت اسلام" می‌دانند. چنین انتظاری است که بالاترین عبادت‌هاست. چرا که به انسان حرارت و شوق، تحرک و جوشش، مسئولیت و تعهد، عشق و امید و عزت و سرفرازی می‌دهد.
خلاصه اینکه انتظار مثبت، اعتراض به وضع موجود است برای حرکت به وضع مطلوب و نهایی.

شاخص‌های رشد جوامع اسلامی:
رشد، یعنی«لیاقت و شایستگی نگهداری و بهره‌برداری از امکانات و سرمایه‌هایی که در اختیار انسان قرار داده شده است.»(19) و در اصطلاح مقابل«سفاهت» است. آدم رشید، آدمی است که سفیه نیست و این با عقل تفاوت دارد. عقل مقابل جنون است.(20) ممکن است فردی عاقل باشد، یعنی مجنون نباشد، اما لیاقت مسئولیتی که بر دوشش نهاده شده است ندارد. حال جامعه‌ای که منتظر مصلح جهانی و موعود نهایی است، باید انتظارش مثبت باشد. افرادش رشد یابند، یعنی لیاقت و شایستگی پیدا کنند، تا مسئولیت‌ها و وظایفی که بر آنان واگذار می‌شود، به نحو احسن انجام دهند.
اینک نگاهی داریم به شاخص‌های یک جامعه اسلامی رشد یافته، که در انتظار خلیفة حق و ولی مطلق است. آنچه در ابتدا قابل ذکر است این است که شناخت صحیح سرمایه‌های مادی و معنوی، نیاز‌ها، مشکلات، موانع، امکانات و نیرو‌های موجود، رکن اول و شرط نخست رشد یافتگی است. در مرحلة بعد قدرت، لیاقت و شایستگی و توانایی نگهداری و بهره‌برداری از امکانات و سرمایه‌های موجود است.
دیگر علائم رشد یافتگی یک جامعة اسلامی عبارتند از:
1ـ رشد اسلامی. یعنی مسئولیت شناخت، حفظ و نگهداری و بهره‌برداری از معارف اسلام به عنوان سرمایه‌ای غنی و ادای مسئولیت در برابر آن و اجرای دقیق مقررات و قوانین‌اش.
2ـ رشد کمی و کیفی آموزش و پرورش. آموزش‌ها متوجه آگاهی بخشی‌هاست که یک رکن رشد است و پرورش‌ها متوجه توانایی بخشی‌هاست که رکن دوم رشد است.(22) این دو رکن به عنوان دو بازو و دو بال همدیگر را در پرواز به سوی پیشرفت و تکامل، یاری می‌رسانند.
3ـ شناخت مقتضیات زمان و مکان. یعنی شناخت عوامل زمان و مکان و درک درست آن دو، در واقع جلوی پای خود را دیدن که پیش شرط آینده‌‌نگری است.
4ـ آینده نگری. یعنی بر زمان سوار شدن و هدایت و رهبری آن را بر اساس قوانین و سننی که بر زمان و تاریخ حاکم است بر عهده گرفتن. در واقع آینده را دیدن و برای آن برنامه‌ریزی کردن و برنامه داشتن.(23)
5 ـ توجه به مسئولیت‌ها و وظایفی که بر عهده انسان گذاشته شده، از جانب شرع یا جامعه.
6 ـ توجه و احترام به اندیشمندان و عالمان. شک نیست که دانشمندان ذخایر و سرمایه‌های معنوی هر جامعه‌ای به شمار می‌روند، چه در گذشته، چه اکنون و چه در آینده. شناخت آنان و افتخار به آنها، که هریک مقام و موقعیتی منبع و برجسته در رشد و سعادت جوامع داشته‌اند، از علائم مثبت رشد یک اجتماع سالم است.
7ـ توجه به بناها و آثار تاریخی ملی ـ اسلامی. آثار تاریخی هر ملتی، میراث فرهنگی و تمدن آن ملت را تشکیل می‌دهد. آگاهی نسبت به سرگذشت و تاریخ خود و حفظ و نگهداری و بهره‌برداری از امکانات تاریخی از علائم رشد مثبت است.
8 ـ اطلاع از اوضاع جهان اسلام و مسلمانان. «یک جامعه زنده از سرگذشت‌های دردناک اعضای خویش بی‌خبر نمی‌ماند، هم چنان که بی‌تفاوت هم نمی‌ماند.» (24)
9ـ انتشار کتاب و مطبوعات و تولیدات فرهنگی به میزان وسیع.
10ـ اندیشه و فکر و استفاده از آن در کار‌های پرخیر و فایده به جای مصرف.
11ـ انفاق در کار‌های خیر و مصرف به‌ جا و مفید آن.
12ـ استفاده از فرصت‌ها و زمان‌ها و غنیمت شمردن اوقات.
13ـ احساس تعاون و حُسن رابطه با یکدیگر.
و ......

تعالی و انحطاط جوامع:
جوامع بشری از بدو پیدایش رو به تکامل و پیشرفت بوده‌اند. همانگونه که تکامل طبیعی تدریجاً رخ داده است، تکامل اجتماعی هم تدریجاً به وجود آمده است و هر چه زمان گذشته، بر سرعت تکامل اجتماعی افزوده شده است.(25) هر چند حرکت تاریخ در مجموع تکاملی است، ولی چنین نیست که هر جامعه در مرحلة تاریخی لزوماً نسبت به مرحلة قبل از خود کامل‌تر باشد. با توجه به اینکه عامل اصلی این حرکت، آدمی است، که موجودی مختار و آزاد و انتخاب‌گر است، تاریخ در حرکت خود نوسان دارد. گاهی به جلو می‌رود و گاهی به عقب برمی‌گردد. گاهی به راست منحرف می‌شود و گاهی به چپ. گاهی تند می‌رود و گاهی کند و احیاناً برای مدتی ساکن و راکد و بی‌حرکت می‌ماند. یک جامعه همچنان که تعالی می‌یابد، انحطاط پیدا می‌کند. تاریخ تمدن‌های بشری جز یک سلسله تعالی‌ها و سپس انقراض‌ها و انحطاط‌ها نیست. در عین حال همچنان که «توین بی» مورخ و دانشمند شهیر معاصر گفته است:" انحطاط تمدن‌ها امری اجتناب ناپذیر نیست، ولی تاریخ بشریت در مجموع خود یک خط سیر تکاملی را طی کرده است."(26)
اینکه چه جامعه‌ای به سوی تکامل پیش خواهد رفت، در پاسخ باید گفت جامعه‌ای که موانع تکامل را از بین ببرد. برخی از موانع تکامل عبارتند از: فساد روحی و اخلاقی، گناه و زنگار قلب، مختوم شدن دلها، نابینا شدن چشم بصیرت، ناشنوا شدن گوش دل، تحریف شدن کتاب نفس، پیروی از عادات نامطلوب پدران، بزرگان و شخصیت‌ها، پیروی از ظن و گمان و امثال این امور.(27)
اینها و موارد دیگر، موانعی است که تک تک افراد اجتماع با از میان بردن آنها می‌توانند خود و جامعة خود را به پیروزی و نیک بختی برسانند و از انحطاط و سقوط در امان مانند. علاوه بر این از منتظران واقعی منجی نهایی و قائد جهانی باشند.
عوامل دیگری نیز در انحطاط و تعالی جوامع بشری مؤثرند که عبارتند از: 1ـ عدالت و بی‌عدالتی، 2ـ وحدت و تفرقه، 3ـ اجرا و یا ترک امر به معروف و نهی از منکر، 4ـ فسق و فجور و فساد اخلاق، و......
بدیهی است جامعه‌ای به طرف سعادت حرکت خواهد کرد که عدالت در آن برپا و رعایت شود. افراد اجتماع یکدل و هماهنگ و همراه باشند. از منکر بپرهیزند و به معروف روی آورند و به آن فرمان دهند. به فساد اخلاقی مبتلا نگردند و از آن دوری گزینند. چنین جامعه‌ای به سر منزل مقصود رهنمون می‌شود و افراد آن از منتظران واقعی خواهند شد.
نکتة دیگر تفاوتی است که پیشرفت و تکامل با یکدیگر دارند. نه هر تکاملی پیشرفت است و نه هر پیشرفتی تکامل. در مفهوم تکامل تعالی و حرکت نهفته است، حرکت عمودی و از سطحی به سطح بالاتر. و در مفهوم پیشرفت، حرکت نهفته است، اما حرکتی به جلو و در یک سطح افقی. وقتی سخن از تکامل اجتماع به میان آید، در مفهومش تعالی انسان از نظر اجتماعی مطرح است. نه صرف پیشرفت. چه بسا چیزهایی که برای انسان و جامعة انسانی پیشرفت شمرده شود، ولی تکامل و تعالی به حساب نیاید.(28)

آینده و جوامع:
آیندة جوامع چگونه است؟ آیا در جهت پیشرفت سیر می‌کند، یا به عکس؟ به تکامل نهایی می‌رسند و صعود می‌کنند، یا تنازل می‌کنند و سقوط؟ آیا فرهنگ‌ها تمدن‌ها و جامعه‌ها و ملیت‌ها برای همیشه به وضع موجود ادامه می‌دهند، یا حرکت انسانیت به سوی تمدن و فرهنگ و جامعة یگانه است و همة اینها در آینده به رنگ خاص، که رنگ انسانیت است، در خواهد آمد؟
این موضوع وابسته است به مسألة ماهیت جامعه و نوع وابستگی روح جمعی و روح فردی به یکدیگر. بنابر نظریه فطرت جامعه‌ها و تمدن‌ها و فرهنگ‌ها به سوی یگانه شدن و متحدالشکل شدن و در نهایت امر در یکدیگر ادغام شدن سیر می‌کنند. آیندة جوامع انسانی، جامعة جهانی واحد تکامل یافته‌ای است که در آن همة ارزش‌های انسانی به فعلیت می‌رسند و انسان به کمال حقیقی و سعادت واقعی خود و بالأخره به انسانیت اصیل خود خواهد رسید. از نظر قرآن این مطلب مسلم است که حکومت نهایی، حکومت حق و نابود شدن یکسرة باطل است و عاقبت از آن پارسایان است.(29)
دربارة آیندة بشر و جوامع نظریه‌های دیگری نیز گفته شده است که عبارتند از:
1ـ بعضی معتقدند که شر و فساد و بدبختی جزء جدا نشدنی حیات بشری است و بنابراین زندگی بی‌ارزش است و عاقلانه‌ترین کار‌ها خاتمه دادن به حیات و زندگی است.
2ـ برخی حیات بشر را ابتر می‌دانند و معتقدند که بشر در اثر پیشرفت حیرت‌آور تکنیک در نیمه راه عمر و بلکه در آغاز رسیدن به بلوغ فرهنگی به احتمال زیاد به دست خود، نابود خواهد شد.
3ـ گروهی بر این عقیده‌اند که شر و فساد جزء جدایی‌ناپذیر بشر نیست، بلکه فساد و تباهی معلول مالکیت فردی است و روزی تکامل ابزار تولید و جبر ماشین، ریشة این ام‌الفساد (مالکیت فردی) را جبراً خواهد کند.
4ـ برخی نیز معتقدند که ریشة فساد‌ها و تباهی‌ها، نقص روحی و معنوی انسان است. آدمی هنوز دورة جوانی و ناپختگی را طی می‌کند و خشم و شهوت بر او و عقلش حاکم است. انسان بالفطره در راه تکامل فطری و اخلاقی و معنوی پیش می‌رود. نه شر و فساد جزء جدایی‌ناپذیر بشر است، نه خبر تمدن برتر، فاجعة خوکشی دسته جمعی را پیش خواهد آورد. آینده‌ای بس روشن و امیدوار سعادت بخش انسانی، که در آن شر و فساد از بیخ و بن برکنده خواهد شد، در انتظار بشریت است.
این نظریه الهامی است که دین می‌دهد. نوید مقدس قیام و انقلاب مهدی در اسلام در زمینة این الهام است.(30) مسألة انتظار (که از آن در بخش قبلی سخن رفت) و ظهور منجی در ادیان مختلف و آرمان قیام و انقلاب حضرت مهدی(عج) در اسلام، یک فلسفة بزرگ اجتماعی است که آینده‌ای روشن و شفاف به بشر نوید می‌دهد، نه آیند‌ه‌ای تیره و تار. تفضیل بیشتر این بحث از حوصلة این پژوهش خارج است.

حکومت جهانی واحد:
در بخش پیش آمد که بنا به آنچه در دین آمده است، آیندة جوامع و بشریت، روشن بخش و به دور از هرگونه شر و فساد است. آینده، در نظرگاه مؤمنان و دین داران، در عین پریشانی، رو به سامان می‌رود. در عین حال هر سامانی بعد از مدتی به پریشانی تغییر می‌یابد، اما در سطح عالی‌تر. این پریشانی و گسیختگی و گسستگی و سامان‌یابی و به‌سازی ادامه دارد تا زمانی که جامعه به تکامل رشد نهایی برسد. آن هنگام است که حکومت جهانی واحد، به دست اَبَر مرد بشریت و شورشگر نهایی، عالم گیر شود و همة شایستگان و پارسایان را از ثمرات و برکات آن برخوردار سازد.
امروزه سخن از نظم نوین جهانی نقل هر مجلس است و هر کس از آن برداشتی دارد. قدرت‌های مقتدر و سلطه جوی جهان، نظیر امریکا، از آن چیزی اراده می‌کنند که درست خلاف مظلومان و محرومان است. آنان سعی می‌کنند از آن در جهت منافع و مطامع نامشروع خود، بهره برداری کنند و اینان در پی حق خویش و منافع و مطامع به حق خود دست و پا می‌زنند و فریادرسی می‌طلبند. هر دو در پی نظمی نوین‌اند، نظمی در جهت ظلم و ستم و سلطة بیشتر و نظمی برای عدالت و دادگستری بیشتر و چه نیک هر دو یافته‌اند که تنها راه نجات، ایجاد حکومتی است واحد در تمام جهان و البته با دو نگرش و جهت مختلف.
تلاش برای دست‌یابی به نظم نوین جهانی، اگر چه حرکتی است برای سامان یافتن بهتر اما هنگامی به طور کامل و جامع تحقق خواهد یافت که همة راه‌ها، هدف‌ها و مقصد‌ها برای خدا باشد و به سوی خدا ختم شود، و آن هنگامة ظهور "خورشید مغرب" است.
دورنما و مشخصه‌های حکومت جهانی حضرت مهدی(عج) که در آیات و روایات آمده است عبارتند از:
1ـ پیروزی صلاح و تقوا، صلح و عدالت و آزادی و صداقت بر ظلم و جور و استکبار استعمار؛
2ـ تکامل فرد آدمی و پیروی از فکر و عقیده و آزادی از اسارت شرایط طبیعی و اجتماعی و غرایز حیوانی.
3ـ عمران و آبادی و توسعة زمین، به گونه‌ای که نقطه‌ای خراب و آباد نشده باقی نماند.
4ـ حداکثر بهره‌گیری و بهره‌برداری از مواهب و منابع زمینی.
5 ـ تساوی و برابری میان آدمیان و تقسیم عادلانه ثروت‌ها.
6 ـ از میان رفتن کامل فساد‌های اخلاقی و اجتماعی، از قبیل زنا، شرب خمر، آدم کشی، رباخواری، خیانت، دروغ، غیبت، تهمت، و.....
7ـ خالی شدن روان آدمیان از عقده‌ها، کینه‌ها، دشمنی‌ها، حسادت‌ها، ستیزه‌گری‌ها، و.....
8 ـ قطع کامل جنگ و خونریزی و صلح کلی و جهان‌گیر و امنیت عمومی و فراگیر.
9ـ انس و الفت و صفا و محبت میان انسان‌ها.
10ـ اجرای کامل و فراگیر احکام الهی که بر جا مانده و رها شده است.
11ـ ازدیاد وسایل و امکانات و ثروت‌های مادی خدادادی و رفاه و آسایش روحی و جسمی.
و ...

جمع بندی و نتیجه گیری:
در باب دگرگونی‌های اجتماعی میان دانشمندان اتفاق نظر نیست و هر کدام قائل به نظریه‌ای شده و عامل یا عواملی چند را برای دگرگونی‌های اجتماعی ذکر کرده و آن را مؤثر می‌دانند. برخی عامل اقتصاد و عوامل مادی را منشأ اثر دانستند، گروهی سخن از قهرمانان و نوابغ و دانشمندان به میان می‌آورند، عده‌ای شرایط اقلیمی و جغرافیایی و منطقه‌ای و خون و نژاد را باعث و بانی تحولات می‌دانند، گروهی نیز محتوای باطنی انسان، و به تعبیر استاد مطهری، فطرت انسانی را مهمترین و مؤثرین عامل دگرگونی‌ها ذکر می‌کنند و مسألة انتظار از این قسم آخری است.
از آنچه دربارة نظریه‌های دگرگونی آمد اثبات شد که در تحولات تنها یک عامل مؤثر نیست، بلکه عوامل گوناگونی دخالت داشته، دست به دست هم داده، باعث بوجود آمدن تحول در سطح اجتماع می‌شوند. در این میان فطرت انسان به عنوان نیروی درونی و شاخص‌ترین و کارسازترین عامل، نقش بزرگی در دگرگونی‌های اجتماعی ایفا می‌کند. زیرا انسان به طور فطری طالب کمال و سعادت و تجدد است و برای رسیدن به آن از هیچ تلاش و کوششی دریغ نمی‌کند.
گاهی سقوط می‌کند، گاهی صعود. زمانی می ایستد و متوقف می‌شود و گرفتار رکود و سکون می‌گردد، و دیگر بار اوج می‌گیرد و جست و خیز کنان به حرکت خود در جهت تعالی و تکامل سیر می‌کند.
در بخش دیگر از انتظار گفتیم و اینکه دو بینش دربارة انتظار داریم: بینشی که آن را زنده و سازنده و پویا می‌داند و برداشتی که آن را مرده و راکد می‌پندارد و این دو برداشت دو نوع دگرگونی در سطح اجتماع ایجاد می‌کند که به تفصیل در این باره سخن گفته شد.
در بخش‌های انتهایی مقاله، به تعالی و انحطاط جوامع اشاره شد و اینکه جوامع نیز چونان موجودی زنده، تولد و مرگ دارد. به تعالی میرسد یا تنازل می‌کند و این بسته به تک تک افراد انسانی است.
نیز آوردیم که آیندة جامعه‌ها، سعادت بخش و روشن زاست. نه تیره و تار و مبهم و گنگ، و آینده از آنِ صالحان و پارسایان است. آینده‌ای که با ظهور حضرت مهدی موعود(عج) تحقق می‌یابد. در آن دوره است که عقل بشر کامل می‌گردد. دانش عمومی می‌شود، اقتصاد سامان می‌یابد. یگانگی بر جامعه سایه گستر می‌شود، صفا و شادابی فراگیر می‌شود، امتیازات رفع و مساوات برقرار می‌گردد. نعمت به وفور یافت می‌شود، بی‌نیازی فراگیر می‌شود، جنگ و ستیز و دشمنی از جامعه‌ها رخت برمی‌بندد و فطرت پاک و نهاد اصیل انسانی بر همه چیز سایه می‌افکند و آدمی به آنچه باید، دست می‌یابد و آن در نهایت تکامل و تعالی و سعادت و نیک فرجامی است.


پی نوشت ها:
1ـ دهخدا، علی اکبر. لغت نامه. ج 2، چاپ اول از دور جدید، تهران، چاپ دانشگاه تهران، ص 2963.
2ـ مهری، محمد جواد، ماهنامة پاسدار اسلام. شمارة 41، اردیبهشت 1364.
3ـ آقا علی بخشی، علی، با همکاری مینو افشاری راد. فرهنک علوم سیاسی. چاپ اول، 1374، تهران، ص312. نیرنک: گی‌روشه. تغییرات اجتماعی، ص20 و 21.
4ـ مطهری، مرتضی، جامعه و تاریخ. چاپ هشتم، تهران، 1373، ص 241 و 242.
5 ـ همان، ص 245. نیرنک، مطهری، مرتضی. فلسفه تاریخ، ص 33.
6 ـ جامعه و تاریخ، پیشین، ص 242.
7ـ همان، ص 245.
8 ـ همان، ص 244.
9ـ همان، ص 244 و 246.
10ـ همان، ص 242 و 243.
11ـ همان، ص 251.
12ـ فک به: جامعه و تاریخ، پیرامون انقلاب اسلامی، فلسفه تاریخ، قیام و انقلاب مهدی از دیدگاه تاریخ، اصول فلسفه روش رئالیسم، ج 1و2، از آثار استاد مطهری.
13ـ نظریة ماتریالیسم تاریخی، به قلم نگارنده، در مقاله‌ای بلند با عنوان« نظریه‌های دگرگونی اجتماعی از دیدگاه استاد مطهری »، (ارائه شده به کنگرة اندیشه مطهر) به تفضیل شرح و بسط داده شده و مورد نقد و ارزیابی قرار گرفته است.
14ـ جامعه و تاریخ ، پیشین.
15ـ همان، ص 248 و 249.
16ـ مطهری، مرتضی. فلسفة تاریخ. ج 1، چاپ اول، تهران، 1366، صدرا، ص 30.
17ـ شهید صدر نیز در باب علل و عوامل دگرگونی‌های اجتماعی، نظریه‌ای این چنین دارند. فک: سنت‌های اجتماعی و فلسفة اجتماعی در مکتب قرآن. ترجمة حسین منوچهری.
18ـ مجمع البیان، ج 7، ص66 . نقل از محمدرضا حکیمی، خورشید مغرب.
19ـ مطهری، مرتضی. امدادهای غیبی در زندگی بشر، چاپ نهم، تهران1374، صدرا، ص 132.
20ـ همان، ص 130.
21ـ همان، ص 136 و 137
22ـ همان، ص 148.
23ـ همان، ص 149.
24ـ همان، ص 146.
25ـ مطهری، مرتضی. تکامل اجتماعی، چاپ ششم، تهران1370،صدرا، ص 10و11.
26ـ مطهری، مرتضی. قیام و انقلاب مهدی از دیدگاه تاریخ، چاپ نهم، تهران1368، صدرا، ص 47و48.
27ـ جامعه و تاریخ، پیشین، ص 233و234.
28ـ تکامل اجتماعی، پیشین، ص 13.
29ـ جامعه و تاریخ، پیشین، ص56و57.
30ـ قیام و انقلاب مهدی(عج)، پیشین، ص 269 الی 275.
31ـ فک به: سیری در سیرة ئمه اطهار، و قیام و انقلاب مهدی از دیدگاه تاریخ، ص58 الی 61،از آثار شهید مطهری و خورشید مغرب و در فجر ساحل از محمدرضا حکیمی.

مقاله هاي مرتبط:


      
 
 كليه حقوق اين مجموعه طبق قوانين نرم افزاري متعلق به دبيرخانه‌دائمي‌اجلاس‌دوسالانه‌بررسي‌وجودي‌ابعادحضرت‌مهدي(عج)مي‌باشد