1397/11/04 پنج شنبه

نیمه شعبان سالروزولادت حضرت ولي عصرمهدي موعود (عج) بر عموم مسلمين جهان مبارك باد......قال الكاظم عليه السلام: يُغيبُ عن أبصار الناس شَخصُهُ و لايُعيبُ عن قُلوب‌المؤمنين ذِكره؛ او (حضرت مهدي عجل‌الله‌تعالي‌فرجه الشريف) از ديده مردم پنهان مي‌شود، ولي يادش در دلهاي مؤمنين هيچگاه فراموش نمي‌شود

  
 

تاريخ نشر: 27/2/1391

مبحث: مقالات تخصصي

نويسنده: administrator

منبع:

مطالعات: 2796

بازگشت >>
نظرسنجي: ( 2 راي) 
  تجلی برکات وجود امام غایب در آینه‌ی شعر عربی
خلاصه:

نویسنده: حسن عبدالله
ویرایش و بازبینی: دکتر داود میرزائی مقدم

مقدمه:
یکی از مسائلی که در گذشته مطرح بوده و هم‌اکنون نیز برخی از ذهن‌ها را به خود مشغول کرده، این است که وجود امام غایبی که از نظرها پنهان باشد و مردم دسترسی به آن نداشته باشند و در امور مسلمین هیچ‌گونه دخالتی نداشته باشد، چه فایده‌ای دارد؟ آیا بهتر نبود که او هم مانند پیامبران الهی و دیگر ائمه اطهار در وقتی متولد می‌شد که پس از گذشته چند سال (مثلاً 30 الی 40 سال) از ولادتش قیام می‌کرد و حکومت جهان شمول خویش را بر پایه‌های عدالت و قوانین ناب اسلامی بنا می‌نهاد تا اینکه جایی برای این‌گونه اشکالات و نیز اشکالاتی که درباره‌ طول عمر آن حضرت شده باقی نمی‌ماند؟
علما و ادبای شیعه به طور شایسته و مستدل در نوشته‌ها و آثار خود این مسأله را مطرح نموده و به این‌گونه اشکالات پاسخ‌های محکم و دندان‌شکنی داده‌اند و برخی از آنها در قالب اشعاری زیبا و دلپذیر به بررسی این موضوع پرداخته‌اند. ما در این مقاله برآنیم تا گوشه‌هایی از پاسخ‌های نغز و دلپذیری را که در قالب اشعار عربی تجلی کرده، تبیین نماییم.

امام واسطه‌ی فیض الهی
فیض، همواره، باید از طریق واسطه‌ای "قابل" و"مقرب" از مبدأ فیّاض گرفته شود و به موجودات ایصال گردد. چون فیض‌رسانی خداوند به موجودات با واسطه انجام می‌شود؛ پیامبر و به نیابت از پیامبر، امامان، هم واسطه‌ی فیض تکوین‌اند:
لَولا وُجودُهُم لَم تَأوِ صُورَتُنا الی الهَیُولی،فَلَم نَخرُج مِنَ العَدَم
و هم واسطه فیض تشریع:
بِالِ مُحَمَدٍ عُرِفَ الصَّوابُ وَفی أبیاتِهم نَزَلَ الکِتابُ
نفس ولی و قلب او، بزرگترین عامل رسیدن فیض است به موجودات و مخلوقات و همان‌گونه که ولیّ، واسطه‌ی فیض است؛ مرکز تنظیمات فیض‌ها و تقدیرها نیز هست. فیوضات و همه‌ی سرنوشت‌ها و تقدیرها، در مرحله‌ی اجمال بر او عرضه می‌گردد و در مرحله‌ی تفصیل، از طریق اراده‌‌ی او تحقق می‌یابد.
بدینگونه می‌نگرید که جریان "شب قدر" –با محتواهای خود، و به عنوان فاصله‌ی یکساله‌ی تنظیم و تقدیر امور- جریانی ساده نیست، بلکه ناموسی است همواره در تداوم، و قانونی است بی هیچ دگرگونی و از دو جهت جزء نظام تکوین و تقدیر است:
1- از جهت قانون وساطت در فیض؛
2- از جهت قانون اجمال و تفصیل در تنظیم و تقدیر.
بنابراین، غیبت حجت خدا، غیبت کلی نیست بلکه این غیبت و عدم حضور، غیبت جزئی است، یعنی، غیبت و عدم حضور فیزیکی است در شأنی از شئونات ولایت. و آن شأن، معاشرت با مردم و هدایت مستقیم اجتماع بشری و تشکیل حکومت حقّه است؛ اما در "عصر غیبت"، امام در همین یک شأن از شئون ولایت و مقامات و تصرفات خویش، غایب است، و در دیگر شئون، حاضر است و نافذ و فعال.
و همین حقیقت، یعنی، حضور عام حجت، در عین غیبت خاص، در یکی از زیارات آن امام بزرگ، به این عبارت، ادا گشته است:
السّلام علیک یا حجةَ‌الله‌ الّتی لا تَخفی!
-درود بر تو ای حجت ناپنهان الهی!
این ناپنهانی، در عین غیبت، اشاره به همان حضورهای دیگر امام در شئون ولایت است.
درباره‌ی این حقیقت بزرگ، شعرا، اشعار فراوانی سروده‌اند. از جمله آیت‌الله شیخ محمد حسین اصفهانی، معروف به کمپانی، در ضمن قصیده‌ای که در مدح آن حضرت سروده، در این خصوص می‌گوید:
«بِهِ استَنارَ عالَمُ الامکانِ بَل نَشأَةُ الثُبوتِ لِلأَعیانِ»
و در جای دیگر از این قصیده می‌گوید:
«هُوَ وَلیُّ الأَمرِ لا سِواهُ وَ مَبدأُ الخَیرِ وَ مُنتِهاهُ
وَ مصدَرُ الوُجودِ فی البِدایَة وَ غایَةُ الایجادِ فی النَّهایةِ»
و در همین قصیده نیز می‌گوید:
«هّوَ المَدارّ بَل هُوَ المُدِیرُ بِاَمرِهِ التَقدِیرُ وَ اَلتَدبِیرُ
وَ عالَمُ اَلاَبداعِ تَحتَ اَمرِه وَ نَشاةُ اَلتَکوِیِن دُونَ قَدرِهِ»
آیت الله محمد حسین کاشف العطاء در ضمن قصیده‌ی رائیه‌اش که در ردّ بر قصیده‌ی بغدادیه سروده؛ در این باره می‌گوید:
« وَما هُوَ قُطبُ الکائِناتِ جَمِیعِها وَ لَولاهُ یُوجَد ذُرِّی، لا وَلا ذَرُّ
وَ ما حَقُّ مَن لا یُدرِکُ العَقلُ وَجهَه وَ یَعجُزُ عَن إدراکِهِ الذَّهنُ وَ الفِکرُ
مُسارَعَةُ اَلإنکارِ فِیهِ فَاِنِّما یُنَزَّهُ عَن أَمثالِها العالِمُ الحِبرُ»
آیت‌الله محمد باقر فقیه ایمانی کلمه نعیم را در آیه‌ی شریفه‌ی (لتسالن یومئذ عن النعیم) به امام مهدی(عج) تفسیر کرده و در قسمتی از ارجوزه‌ی زیبایی خود با عنوان الهدیة المهدیة این گونه می‌سراید:
«أَفتَتِحُ المَقالَ بِسمِ‌الله تَقَدَّسَت اَسمائُهُ کَما هِی
اَمَّا النَّعِیمُ فَهُوَ الإمامُ إذ بِوُجُودِهِ لَنا قَوامُ
وَ ما هُوَ لَنا وَسیِلَةُ النَّعماءِ مَن کلِّ ما فِی الأرضِ وَ السَّماء
لَولاهُ لَن تُنزَلُ قَطُّ رَحمَةُ وَلَا السِّماءُ تُمطِرنا مِن قَطرَة
لَولاهُ ما عَینُ وَ لا کانَ أَثَر لَولاهُ ما نُوِّرَ شَمسُ وَ قَمَر
لَولاهُ ما عَرشُ وَ لا کُرسِیُّ لَولاهُ ما إِنسُ وَ لا قُدسِیُّ
لَولاهُ ما مَن مَلَکِ وَ رُوحٍ لَولاهُ ما مَن قَلَمٍ وَ لَوحٍ
لَولاهُ لاَ الجَنَّةُ وَ النارُ وَ ما ثبَّتَ الاَّرضَ وَ ما قامَ السَّماء
لَولاهُ لَا البَحرُ وَ فُلکُ سارِیَةُ لَولاهُ لا البَرُ وَ عَینُ جارِیَة
وَ إنَّهُ المِنهاجُ لِلهِدایَة وَ النُّورُ لِلحِکمَةِ وَ الدَّرایَة
وَ إنَّهُ الاَیَة لله الأحَد لَولاهُ لَم یَعرِفهُ بِالحَقِّ أَحَد
وَ مِنهُ بَجلُو مَسلَکُ العِبادَة تَبدُو بِهِ حَقِیقَةُ الزَّهادَة
لَولا الهُدَی مِنهُ فَقَد لَم یَجَد مِن مُؤمِن والله قَطُّ ما عَبِد»
ترجمه شعر فوق چنین است:
سخن را با نام خدایی که نامهای او ذاتاً مقدس‌اند، آغاز می‌کنم.
اما مقصود ار"نعیم" همان امام است؛ زیرا قوام هستی ما به واسطه‌ی وجود اوست.
او وسیله‌ای برای رسیدن ما به همه‌ی نعمتهای زمینی و آسمانی (به عبارت دیگر همه‌ی نعمتهای زمینی و آسمانی بواسطه‌ی او به ما می‌رسد).
اگر او نبود، هرگز رحمتی نازل نمی‌شد و آسمان قطره‌ای باران فرو نمی‌ریخت.
اگر او نبود، نه جسمی بود و نه اثری از آن و اگر او نبود، هیچ خورشید و ماهی نورافشانی نمی‌کرد.
اگر او نبود، نه عرشی بود و نه کرسی؛ نه انسانی بود و نه (موجود) قدسی.
اگر او نبود، نه فرشته‌ای بود و نه جبرئیل؛ نه قلمی بود و نه لوحی.
اگر او نبود، به بهشتی بود و نه دوزخی؛ و زمین پا بر جا نمی‌ماند و آسمان بر پا نمی‌شد.
اگر او نبود، نه دریایی بود و نه کشتی سیر کننده؛ نه خشکی بود و نه چشمه‌ی جاری.
او چراغ هدایت است و نور حکمت و درایت.
او آیت خداوند یکتا است که اگر او نبود، احدی حق را نمی‌شناخت.
از طریق او راه عبودیت و بندگی روشن می‌شود و به وسیله‌ی او حقیقت زهد آشکار می‌شود.
اگر هدایت او نبود، هیچ مؤمنی نبود و هرگز بندگی خدا نمی‌شد.
آنچه این عالم بزرگوار در این اشعار زیبا بیان کرده مطابق روایات مستندی است که از پیامبر گرامی اسلام و ائمه معصومین،- صلوات الله علیهم اجمعین- رسیده است. مضافاً به این که این مطلب کاملاً عقلانی و غیرقابل خدشه است؛ زیرا انسان، عصاره و محور عالم هستی است و دنیا به خاطر او آفریده شده و اگر انسان نبود، خلقت دنیا بیهوده و بی‌معنی بود. از طرفی، عقل سلیم حکم می‌کند که فقط انسان کامل می‌تواند عصاره‌ی هستی و هدف آفرینش باشد و از آنجا که بعد از رحلت رسول گرامی اسلام- صلی الله علیه و آله- فقط ائمه معصومین مصادیق بارز انسان کامل‌اند و در زمان حاضر تنها انسان کامل، بقیة الله الاعظم است، بنابر این بدون وجود آن حضرت (عج) خلقت عالم چه مفهومی می‌تواند داشته باشد؟ بر همین اساس که در روایات وارد شده که در هیچ برهه‌ای از زمان، زمین خالی از حجت حق (انسان کامل) نیست.
ابو حمزه گوید: به امام صادق(ع) عرض کردم: زمین بدون امام می‌ماند؟ امام باقر(ع) فرمود: لَو بِقَیتِ الاَرضُ بِغَیرِ اِمامِ لَساخًت.(11)
اما غایب همچو خورشید پشت ابر
حضرت مهدی- عج- در ضمن توقیح مبارک خود به اسحاق بن یعقوب فرمودند: وَ اَمَّا الإنتِفاعِ بَالشَّمسِ إذا غَیَّبَتها السَّحابُ عَنِ الأَبصارِ (12) ؛ اما بهره بردن (مردم) از من در زمان غیبتم همچون بهره بردن از خورشید است هنگامی که ابرها آن را از دیدگان پنهان کند.
در این تشبیه وجوه شباهت زیادی دیده می‌شود که عالم جلیل القدر محمد باقر فقیه ایمانی در قالی شعر و در طی هشت باب به هشت وجه آن اشاره کرده است:
1- امام دوازدهم همچون خورشید پشت ابر حاضر است و همچون خورشیدی نیست که غروب کرده باشد؛ بنابر این مردم از امام زنده بهره‌مند می‌شوند نه از امام مرده.
"مِن جُملَةِ الوُجُوهِ فِی هذَا الخَبّر إنَّ الإمامَ القائِمَ الثّانَی عَشَر
کَالشَّمسِ فِی السَّحابِ کانَ حاضِراً لا کَغّرُوبِ الشَّمسِ کانَ غائِباً
فَالنَّفعُ مِنهُ مِن إمامٍ حَیِ لا مِن إمامٍ مَیِّتٍ مَقضِیٍ
2- همه‌ی مردمان به امام نیازمند، اما او به کسی نیاز ندارد، همانگونه که همه محتاج خورشیدند، اما خورشید به کسی احتیاج ندارد و امام در حالت غیبت هم همچون خورشید پشت ابر به دیگران سود می‌رساند.
وَ إنَّما مِن جُملَةِ الوُجُوهِ فِی تَوقِعِهِ إنَّ بِهِ لَیَکتَفِی
فَلَیسَ الإحتِیاجُ لِلإمامِ مِن غَیرِهِ لِجُملَةِ الأَمامِ
وَإن یَکُن فِی حالَةِ الغِیابِ کَلنَّفع بِالشَّمسِ مَعَ السَّحابَ
3- هر چند آن حضرت(عج) از دیده‌ها پنهان است، ولی تنها هادی و منجی واقعی بشر فقط اوست و چراغ دیگران با وجود او فروغی ندارد، همانگونه که با وجود خورشید پشت ابر هیچ ستاره‌ای فروغ و روشنایی ندارد.
وَ ثالِثُ الوُجُوهِ فِی التَّوقیعِ أن هُوَ فِی مَقامِهِ الرَّفِیعِ
کَنُورِ شمسِ فِی سَحابِها مُعَرِّفَة بِالقَطعِ مِن أَنوارِها المُرتَفِعَة
فهکذا المقائِمُ فِی استِتارِهِ وُجُودُهُ القَطعِیُّ مِن اَثارِهِ
5- امام هرچند از همه‌ی دیدگان غایب است، لیکن آثار پر برکت وجود او در همه‌ی شهرها مشهود است و با چشم بصیرت دیده می‌شود، مانند خورشید پشت ابر که از دیدگان غایب است، ولی آثار او در همه عالم مشهود است.
وَ خامِسُ الوُجُوهِ أنَّ القائِما کَالشَّمسِ فِی السَّحابِ کانَ غائِبا
فَإن یَغِب عَن جُملَةِ الأَبصارِ بکِن یُرَی فِی جُملَةِ الأَمصارِ
لأَهلِها کَما هِیَ المَرئِیَّة بِجُملَةٍ إذ إنها خَفِیَّة
6- همه‌ی انسانها از آثار پر برکت وجود آن حضرت بهره‌مند می‌شوند، لیکن میزان بهره‌مندی آنها با توجه به حجابهایی که بر اثر گناه بین خود و آن حضرت ایجاد کرده‌اند، متقاوت است همچنان که میزان تابش نور خورشید به زمین با توجه به نوع و مقدار ابری که بین خورشید و زمین حایل شده، متفاوت است.
سادِسُها أن هُوَ بِی الاَثار کَالشَّمسِ ما کانَ فِی الإستِتار
تَنوِیرُها یِفرُقُ فِی الحِجابِ بِحَسبِ الإختِلافّ لِلسِّحاب
وَ هُوَ کَذا مُختَلفُ الاَثارِ ِحَسبِ ما أَوجَبَ لِلاستِتارِ
7-همانگونه که برخی به سبب ضعف دیده ممکن است در وجود خورشید تردید کنند، بعضی هم به سبب ضعف دل (فکر و عقل) ممکن است در وجود مبارک آن حضرت تردید کنند.
مِنَ الوُجُوهِ فِی کلامِ القائِمِ أَنَّ غَیبَهُ مِن جُملَةَ العَزائِمِ
وَ أنَّهُ کَالشَّمسِ فِی الغّیابِ فَفِیهیما بَعضُ فِی الإرتِسابِ
فِیهِ لِضَعفِ بَصَرِ الجَنانِ فِیها لِضَعفِ بَصَرِ العیانِ
8- همانگونه که وجود ابر هیچگونه نقصی را در عظمت خورشید ایجاد نمی‌کند و با وجود ابر مردمان از نور خورشید همچنان بهره‌مند می‌شوند، غبیت امام زمان(عج) هم از عظمت آن حضرت ذره‌ای نمی‌کاهد و انسانها با وجود غیبت همچنان از علم و فیوضات امام بهره‌مند می‌شوند.
وَثامِن الوُحُوهِ أن یَکُونا القَصدُ فِیهِ ذَلِکَ المَضمُونا
کَما السَّحابُ لا یِکوُن مُوجِبا ل ِلشَّمسِ نَقصاً لِلأنامِ نُورُها
فَهکَذا غِیابُهُ لَن ِیِمنَعا لا عِلمَهُ مِنّا وَ لاَ لافَیضَ لَنا (12)
انتظار و امید به آینده‌ای درخشان
بیشترین اشعاری که راجع به امام زمان، حجة بن الحسن العسکری- روحی و ارواح العالمین له الفدا- سروده شده، حول محور انتظار است. کمتر قصیده‌ای را در این باب می‌یابید که در آن مسأله انتظار مطرح نباشد. شعرا در اشعار خویش، از ظلم و ستمی که به اهل بیت پیامبر- صلوات الله علیهم اجمعین- شده؛ به خصوص از جنایاتی که نسبت به امام حسین(ع) روا داشتند، به شدت به پیشگاه ولی عصر(عج) شکایت می‌کنند و بی‌صبرانه انتظار فرج آن حضرت را می‌کشند و نیز گاهی از انتشار ظلم و ستم و رواج فحشاء و منکرات در جامعه شکوه می‌کنند و چشم امید به ظهور آن منجی عالم بشریت دوخته‌اند و همین مایه امید است که به آنها نشاط و دلگرمی می‌دهد و از انسانهای مظلوم و ستمدیده‌ی بی حال، دلاور مردانی نترس و معتقد می‌سازد و گرنه در این دنیایی که ظلم و ستم در آن بیداد می‌کند و مردم از بی‌عدالتی حکام جائر می‌نالند و سلاحهای کشتار جمعی، بشریت را به شدت تهدید می‌کند، فحشا و منکرات سراسر عالم را فرا گرفته و صدای حق‌طلبان را در حلقوم، خفه می‌کنند و اقتصاد استعماری روز به روز بر شکاف و فاصله‌ی طبقاتی میان ملل ثروتمند و فقیر می‌افزاید؛ فقدان اخلاق و معنویت، ضعف و تزلزل مبانی ایمانی و عقیده، موجب بروز مفاسد اخلاقی و اجتماعی می‌شود؛چه چیز می‌تواند انسانهای حق‌طلب را به آینده‌ای درخشان امیدوار سازد؟
در انتظارمهدی نشستن؛ یعنی، به آینده‌ای درخشان امیدوار بودن. آینده‌ای که در آن ظلم نباشد؛ منکر و فحشا نباشد؛ جهل نباشد؛ تبعیض نباشد؛ حق‌کشی نباشد؛ کردار ناروا نباشد؛ بلکه به جای آن عدالت؛ عفت؛ علم؛ مساوات؛ صداقت و صمیمیت باشد. ناگفته نماند که انسان به امید زنده است. امید مایه حیات است. هر جا امید قطع شود، رشته‌ی زندگی بریده می‌شود و ناامید محکوم به فنا و نابودی است. گر جامعه‌ای امیدوار به آینده‌ای روشن نباشد و آینده‌ی خویش را مبهم و تاریک ببیند؛ حالت غم و اندوه، افسردگی، خمودی و سرخوردگی در آن بوجود خواهد آمد و به ذلت و خواری دچار خواهد شد و برعکس، اگر جامعه‌ای، آینده‌ای نورانی و نویدبخش و سرشار از فضایل انسانی فراروی خود ببیند؛ حالت نشاط و سرور و سربلندی به آن دست خواهد داد و برای رسیدن به آن افقهای روشنی که در مقابل خود می‌بیند، از هیچ کوششی فروگذار نخواهد کرد و انتظار؛ یعنی، امیدواری به آینده‌ای که جز خیر و خوشی و سعادت و نیکبختی درآن چیزی نیست.
نتیجه‌ی دیگر انتظار، آمادگی منتظران است." آنکه واقعاً منتظر مهمان‌ عزیزی باشد، حتماً خود را آماده‌ی پذیرایی او می‌کند و تا آنجا که بتواند، خواسته‌های مهمان را برمی‌آورد و طوری رفتار می‌کند که او راضی و شادمان باشد؛ ولی اگر فریاد کند و بگوید: من منتظر مهمانم اما حتی یک لقمه‌ی نان هم برای او فراهم نکند؛ معلوم می‌شود دروغ می‌گوید.
کسی هم که واقعاً منتظر امام زمان(عج) باشد، یک انسان کاملاً منظم و پاک و نمونه خواهد بود والبته چنین شخصی که قدم به قدم، باید در راه خدا و انسانیت پیکار و فداکاری کند؛ همانند سربازی است که در رکاب پیامبر عزیز اسلام، جانش را بر کف نهاده و از اسلام حمایت و جانبداری می‌کند.(14)
اینجاست که معنی کلام امام صادق(ع) را خوب می‌فهمیم؛ آنجا که می‌فرماید:
مَن ماتَ مُنتَظِراً لِهذا الأَمرِ، کانَ مَعَ القائِمِ فیِ فُسطاطِهِ، لا، بَل کانَ کَالضُارِبِ بَینِ یَدَیِ رَسُولِ‌اللهِ.(15)
آنکه با انتظار فرا رسیدن حکومت امام زمان (عح) دیده از جهان فرو بندد؛ مانند کسی است که با آن حضرت، در خیمه‌اش باشد؛ نه! بلکه مانند کسی است که در پیش رسول خدا(ص) جهاد کند.
یکی از نویسندگان، دوران انتظار را چه نیکو تشبیه کرده است. او می‌گوید:
" دوره‌‌ی غیبت و انتظار از یک جهت، مانند مدتی است که معلم از کلاس خارج می‌شود تا بنگرد که شاگردان در غیاب او چه می‌کنند؟ و درباره‌ی تعالیم و تکالیف خود چگونه رفتار می‌نمایند. انسان منتظر، که شاگرد مکتب پیامبران، و حاضر در کلاس دین حق است؛ باید همواره مراقب خود باشد و در علم و عمل بکوشد و بداند که معلم از کلاس بیرون رفته است و هر لحظه ممکن است برسد و او را در آن حالت که هست؛ ببیند ... باید همیشه در حالی باشد که رضای کامل خاطر معلم را فراهم آورد.
آری! هنگامی که در مسائل یاد شده می‌نگریم و هنگامی که به ماهیت دین و تعلیم‌ها و تکلیف‌های دین می‌اندیشیم و وقتی که به زندگی و تکلیف، با شناختهای درست، فکر می‌کنیم، به این نتیجه می‌رسیم، که روزگار سستی و رهایی و بی‌تفاوتی و قعود و تحمل و ظلم‌پذیری نیست بلکه دوران انتظار، دوران حساس حضور تکلیفی است؛ هم در ابعاد تکالیف فردی و هم در ابعاد تکالیف اجتماعی. دوران انتظار، دوران تکلیف است؛ تکلیف بزرگ. و آن تکلیف بزرگ، نگهبانی دین خداست؛ در سطح فرد و در سطح اجتماع... (16)
اینک که با مفهوم انتظار و برخی از نتایج آن تا حدودی آشنا شدیم، به ذکر نمونه‌هایی از اشعاری که فریاد انتظار در آنها سر داده شده، می‌پردازیم.
سید جعفر حلی(17) در یکی از قصاید خود می‌گوید:
یا قَمَرَ التُّمَّ إلامَ السَّرَار ذابَ مَحِبُّوکَ مِنَ الإَنتِظار
لَنا قُلوبُ لَک مُشتاقَهُ کَالنَّبت إذ یَشتاقُ صَوبَ القُطار
فَیا قَرِیباً شَفَّنا هَجرُهُ وَ الهَجرُ صَعبُ مِن قَرِیبِ المَزار
دُجَی ظَلامِ الغَیِّ فَلتَجلُهُ یا مُرشِدَ النّاسِ بِذاتِ الفِقار
یَستَنصِرُ الدُّینَ وَ لا ناصِرَ وَ لَیسَ إلا بِکُمُ النتِصار
مَتَی نَرَی بِیضَکَ مَشحُوذَةً کَالماءِ صافِیِ لونُها وَ هیَ نار
مَتَی نَرَی خَیلَکَ مَوسومَةً بالنصر تهدوا فتثیر الغبار
مَتَی نَرَی الأعلامَ مَنشُورَةً عَلَی کَماةِ لَم تَسَعهَا القِفار
مَتَی نَرَی وَجهَکَ ما بَینَنا کالشَّمسِ ضاءَت بَعدَ طُولِ استِتار
مَتَی نَرَی غُلبَ بَنِی غالِبٍ یَدعُونَ لِلحَربِ البِّدارَ البِّدار
کُلِّ یَرَی مُقتَعِداً مُهرَه لا یَسالُ الصّاحِبُ أَینَ المُغار
أَولئِک الأکفاءُ أَرجُو بِهِم أَن لا یَفُوتَ الهاشِمِیینَ ثار
هُم أبذَل النّاس إذا ما دُعُوا نَفساً وَ لکِن أمنَعُ النّاس جار
یُطرَبِهُم لَحنُ سَلِیلِ الظُبا کَالصَّبِّ إذ یَسمَعُ لَحنَ الهَزار
وَعِندِهُم نَقعُ الوَغَی إن دَجَا لَیلُ زِفافٍ وَ الرِّووس النِّثار
تِلاوَةُ الذّکرِ لَهُم شِیمَةُ وَ طاعَةُ‌الله عَلَیهِم شِعار
إن تَدُرِ الخَربُ کَدَورِ الرَّحَی فَمِنهُم القُطبُ وَ فِیهِم تُدار
وَ لَیسَ مِنهُم فِی الوَرَی نِسبَةُ مَن لَم یَشُدَّ مِن قَبلُ شَدَّ الإزار
رِیاسَةُ الدِّینِ لَنا فُصِّلَت إبرادُها وَ النّاسُ عَنها فِصار
إن یَلبَسُوها الیَومَ عارِیةً فَفِی غَدٍ سَوفَ یُرَدُّ المُعار
زَعیمُنا حُجِّبَ عَنا فَما أَقرَبُ أن یَبدو فَیَحمِی الذِّمار(18)
ای ماه شب چهارده! تا کی از دیدگان پنهانی؟ محبان تو در انتظار تو ذوب شدند.
ما دلهایی داریم که مشتاق توأند؛ همانند اشتیاق گیاه به ابر پر باران.
ای نزدیکی که هجران او ما را لاغر کرده است و هجران و دوری از آن که مزارش نزدیک است؛ سخت است.
ای کسی که مردم را با شمشیر ذوالفقار هدایت خواهی کرد؛ ظلمتها و تاریکی‌های گمراهی را بر طرف کن.
دین یاری می‌طلبد؛ درحالی که یاوری نیست و جز به وسیله‌ی شما انتقام گرفته نمی‌شود.
چه موقع شمشیرهای تو را تیز شده خواهیم دید؟ در حالی که رنگ آنها، همچون آب صاف و قدرت نابودکنندگیشان، همچو آتش باشد.
چه موقع خواهیم دید که اسبان تو علامت پیروزی (برپیشانی) دارند؟ در حالی که به سرعت می‌دوند و گرد و غبار را پراکنده می‌کنند.
چه موقع خواهیم دید که پرچمها به دست دلیر مردان مسلحی که بیابانها گنجایش آنها را ندارد، برافراشته می‌شود.
چه موقع چهره‌ی (نورانیت) را در بین خودمان همچو خورشیدی خواهیم دید که پس از استتار طولانی نورافشانی کرده است.
چه موقع خواهیم دید که گردن کلفتان بی غالب، به جنگ دعوت می‌کنند و می‌گویند؛ بشتابید،بشتابید.
(در آن هنگام) هر کس کره اسب خویش را مرکب خویش می‌سازد و همراه نپرسد که پناهگاه کجاست بلکه جملگی آماده کارزار و نبردند.
آنان همتایانی هستند که امید می‌رود، انتقام هاشمیان را بگیرند.
ایشان به هنگام نصرت خواهی؛ بیش از همه ظالمین را از تجاوز منع می‌کنند.
صدای لبه‌های شمشیرهای پر کشیده شده، ایشان را به وجد می‌آورد؛ همانند عاشق دلباخته‌ای که از صدای بلبل به طرب می‌آید ( یعنی اینان عاشق جنگند).
ظلمت و تاریکی که بر اثر گرد و غبار جنگ پدیدار می‌شود، نزد ایشان همچون شب زفاف ( نو عروس به حجله رفته) است و سرهایی که بر اثر ضربات شمشیر به هوا پرت می‌شود؛ همچون سکه‌هایی است که در جشن عروسی بر سر میهمانان ریخته می‌شود.
تلاوت قرآن جزء سرشت و طبیعت ایشان است و فرمانبرداری از خدا شعارشان.
اگر آسیاب جنگ به چرخش در آید، برخی از ایشان همچو قطب آسیاب‌اند و جنگ به گرد آنان می‌چرخد.
ایشان با آن دسته از خلایق که از قبل کمر همت برای کارزار محکم نبسته باشند، نسبتی ندارند. (یعنی اینان آن کسی را از خود می‌دانند که اهل جنگ و مبارزه باشد و چنانچه در بین خویشاوندانشان کسانی باشند که از جنگ گریزان باشند، آنها او را از خود نمی‌دانند بلکه او را بیگانه به شمار می‌آورند).
پایان ریاست دینی از آن ماست، در حالی که دست دیگر مردمان از آن کوتاه خواهد بود. و اگر امروز به صورت عاریه این لباس را به تن می‌کنند؛ پس طولی نخواهد کشید که این لباس به عاریت داده شده (به صاحبش) برگردانده خواهد شد.
رهبر ما در پس پرده غیبت قرار گرفته است؛ ولی چقدر نزدیک است که ظاهر شود و از حریم (اسلام) محافظت کند.
میرزا ابوالفضل تهرانی(19) در یکی از قصاید زیبای خود، حضرت مهدی(عج) را مخاطب قرار داده، می‌گوید:
اَلصَّدرُ بِعَشقِکَ مُتَّقِدُ وَالقَلبُ بِحُبِّکَ مُعتَقِد
وَ الرّوحُ بَذِّکرِکَ مُبتَهِج وَ النَّفسُ لِوَصلِکَ تَجتَهِد
وَ الصَّبرُ لِبُعدِک مُرتَحِل وَالدَّمعُ لِنابَکَ مُطِّردُ
فَجَمالُکَ لَیسَ لَه بَدَلُ وَکَمالُکَ لَیسَ لَهُ نَفَد
وَ هِلالُ حُسامِکَ حَیثُ بَدا سِیَانُ مَعَ القَصَبِ الزِّرَدُ
یَتَنَجَّزُ أهلُ الدِّینِ بِه ما کانُوا قُدما قَد وُعِدوُا
مَولایَ إلامَ نُکابِدُ ما مِن هَجرِکَ قَد وَهَب العَضد
وَ جَسابَکَ لَیسَ لَذیِ کَلِفِ طَیب فِی العَیشِ وَ لا رَغَد
حاشا حَرَقاً مِن عِشقِکَ فِی قَلبُ مِن أینَ لَها بَرَد؟
شِمتَ العُذالَ وَ قَد بَطِروُا عَیش َالعُشاقَ بِه نُکَد
ها تَرعِبُ فِیکُ وَ إن رَغِبُوا وَ نَتُوقُ إلَیکَ و إن زَهَدُوا
هب أَنَّ وِصالَکَ یَقتُلُینِی فَحَیاةُ مَقتله الأبد
وَ القَتلُ بِوَصلِکَ أطیب مِن عَیشٍ بَسَواک کَما أَجِدُ
یَا حامِی دِینِ الله وَ مِن بِظُهُورِکَ یُرتَقَبّ الرِّشد(20)
سینه‌ام درعشق تو بر افروخته است و قلبم به حب تو معتقد.
روحم به یاد تو شادمان است و جانم برای وصال تو تلاش می‌کند.
از دوری تو صبرم لبالب شده و اشکم یکسره ریزان است.
جمال تو نظیر ندارد و کمال تو پایان نمی پذیرد.
شمشیر هلالی شکل تو، هر کجا ظاهر شود، برای آن نی با زره فرق نمی‌کند ( یعنی همانگونه که این شمشیر، نی‌ها را به راحتی قطع می‌کند؛ زره‌ها را هم به همان راحتی قطع می‌کند).
دینداران با این شمشیر، انجام آنچه را که از شدت و سختی آن جگر پاره پاره می‌شود، تحمل کنیم؟
ای قوت قلب و قوت آن! از هجران تو بازوان، ضعیف و ناتوان شده است.
به جان تو قسم؛ برای عاشق، خوشی زندگی و فراوانی نعمت وجود ندارد.
بجز آتش عشق تو که در دل من افتاده است. پس از کجا باری آن سردی خواهد بود؟
به ملامتگران نگریستم در حالی که این نعمت بزرگ را سبک شمرده و نسبت به آن ناسپاس می‌کردند. (بدانید که) زندگی عشاق با محنت و رنج همراه است.
هان! ما به تو علاقه‌مندیم؛ هر چند دیگران روگردان شوند و مشتاق تو هستیم؛ هر چند دیگران اظهار بی‌میلی کنند.
گیرم که وصال تو مرا بکشد ( عیبی ندارد؛ چرا که) این قتل حیات ابدی است (یعنی کسی که در راه تو بمیرد، به حیات و سعادت ابدی نایل می‌شود؛ پس از این کشتن چه باک).
کشته شدن در راه وصال تو، بهتر است از زندگانی که همراه غیر تو باشد.
ای حامی دین خدا و ای کسی که با ظهورت انتظار می‌رود که مردم در راه راست قرار گیرند.
آیت‌‌الله شیخ محمد حسین اصفهانی معروف به کمپانی در قسمتی از قصیده‌ی بسیار زیبا و شیوا و پر محتوایی که در 113 بیت در خصوص حضرت مهدی (عج) سروده، می‌گوید:
" یا کَعبَه التَّوحِیِد مِن جَور العِدی تَهَدَّمَت وَالله اَرکانَ الهُدَی
یا صاحِبَ البَیتِ وَ مُستَجاره ألا نَری قَد هَنکوا أستاره
یا غایَةَ الامالِ یا أَقصَی المُنَی نَهضاً مَتَی تَحُلُّ فِی وادِیِ مِنی
یا دَوحَةَ المَخدِ العَظَیمِ شانها لَهفِی لَها تَقَطَّعت اغصانُها
مَتی نَراها وَ القطوف دانیة مَتی نَراها وَ الثِّمارُ زاکِیَة
یا صاحَبِ العَصرِ لَقَد طالَ المَدَی فَأنتَ مَنصُور عَلَی مَن اعتَد
یا أیها القائمُ بّالقِسطِ أقِم وجهک العادِلِ فِی قَضائِهِ
وَ طَهِّرِ الأرضَ مِنَ الأَرجاس بِسَطوَةٍ تُزّلزِلُ الرِّواسِی
مَتی نَرَی سَیفَک بِی الرِّقاب کَاَنَّه صاعِقَةُ العَذابِ
متی نری بوارق السیوق کأنها تبرق بالحتوف
متی نری کماة آل غالب تصول کاللیث علی الثعالب
متی نری خیلک تملأ الفضا تخالهم أمضی المواضی للقضا
متی نراک مدرکا للثار و تبتر الأعمار بالبتار
تحیی به العباد و البلاد تشقی به الصدور و الأکباد
متی نری منهلک العذب الروی من بعد أن طال الصدی فنرتوی
یا رب عجل لولیک افرج فإننا فی کل ضیقٍ و حَرَج
و انصر به الدین وأهلَهُ کَما وَعَدتَهُ مَن مِنک أو فی ذِمَما"(21)
ای کعبه‌ی توحید! به خدا قسم از جور و ستم دشمنان ارکان هدایت ویران شده است.
ای صاحب خانه! و ای پناه‌ده به آن! آیا نمی‌بینی که پرده‌های خانه را دزدیده‌اند؟
ای غایت و نهایت آرزوها! برخیز! (مگر) چه موقع می‌خواهی در وادی منی فرود آیی؟
ای درخت عظیم‌الشأن مجد و بزرگی! اندوه و افسوس من برای آن درخت است؛ چرا که شاخه‌های آن بریده شده است.
کی این درخت را خواهیم دید که میوه‌های پاکیزه‌اش، رسیده و آماده‌ی چیدن شده است؟
ای صاحب امر به فریاد دین هدایت برس؛ تو در نبرد علیه ستمگران یاری شده هستی .
یا صاحب‌الزمان! زمان غیبت به درازا کشیده. آیا (هنوز) شمشیر خدا از نیام کشیده نمی‌شود؟
ای قیام کننده‌ی به قسط و عدل! به جانب دین حنیف اسلام روی آر و انتقام دین پدرانت را با شمشیر بران عدالت پیشه‌ات از دشمنان دین بگیر!
و با جمله‌ای که کوههای محکم و استوار را به لرزه در آورد، زمین را از پلیدیها پاک کن.
چه موقع شمشیر تو را، در گردنها، همچون صاعقه‌ی عذاب خواهیم دید؟
چه موقع بارقه‌های شمشیرها را، به گونه‌ای خواهیم دید که گویی جرقه‌های مرگ از آنها جستن می‌کند؟
چه موقع دلاور مردان آل غالب را خواهیم دید که همچو شیران بر روبهان حمله کنند؟
چه موقع خواهیم دید که انتقام (مظلومین را از ستمگران)
می‌گیری و با شمشیر بران، جان آنها را می‌ستانی؟
با آن شمشیر بندگان مرده دل و شهرهای ویران، زنده و آباد می‌شوند و سینه‌ها و جگرهای سوخته شفا می‌یابند.
چه موقع آبشخور گوارای بسیار سیراب کننده‌ی تو را بعد از طولانی شدن تشنگی شدید خواهیم دید؛ تا از آن سیراب شویم؟
پروردگارا! در فرج ولیت تعجیل بفرما! زیرا ما در تنگنا و سختی قرار گرفته‌ایم.
و با فرج او، دین و دینداران را همچنانکه به مسلمین و آنان که در پناه اسلامند وعده دادی؛ نصرت عنایت فرما.
شیخ بهائی (22) در بخشی از قصیده‌ی معروفش که با عنوان وسیلة الفوز والامان فی مدح صاحب الزمان منتشر شده، این گونه می‌سراید:
"أیا حجةالله الذی لیس جاریاً بغیر الذی یرضاه سابق أَقدار
وَ یا مَن مَقالِیدُ الزَّمانِ بِکَفَّهِ وَناهِیکَ مِن مَجدٍ به خصَّه الباری
أغِث حَوزِةَ الإیمانِ وَ اعمر ربوعه فلم یبق منها غیر دارس اثار
و أنقذ کتاب‌الله من ید عصبة عصوا و تمادوا فی عتو و إصرار
تحیدون عن آیاته لروایة رواها أبو شعیون عن کعب الأحبار
و فی الدین قد قاسوا و عاثوا و خبطوا بارائهم تخبیط عشواء معسار
و أنعش قلوباً فی انتظارک قرحت و أضجرها الءعداء أیة إضجار
و خلص عباد الله من کل غاشم و طهر بلاد الله من کل کفار
و عجل فداک العالمون بأسرهم و بادر علی اسم الله من غیر إنظار
تجد من جنود الله خیر کتائب و أکرم أعوان و أشرف أنصار»(23)
ای حجت خدایی که بدون رضایت او قضا و قدر الهی جاری نمی‌شود.
و ای کسی که کلیدها و خزانه‌های زمان به دست تو است! و ای کسی که همین مجد و عظمتی که باری (تعالی) آن را به تو اختصاص داده، تو را بس است!
به داد قلمرو ایمان برس و منازل (ویران شده‌ی) آن را آباد کن؛ زیرا از آن منازل آباد، خرابه‌ای بیش نمانده است. و کتاب خدا را از کف فرقه‌ی معصیت‌کاری که در گردن‌کشی عناد و لجاجت می‌ورزند، نجات ده.
فرقه‌ای که به جهت روایتی که ابو شعیون از کعب‌الاحبار روایت کرده، از آیات (کتاب) خدا روگردان می‌شوند.
این جماعت در دین قیاس و فساد کردند و با آراء (بی‌دلیل) خودشان، بدون بصیرت دست به کارهایی زدند (که موجب فساد و انحراف از صراط مستقیم شد و به عبارت دیگر این قوم که شاگرد کعب‌الأحبارند، دین مبین اسلام را به آلایش قیاس و اشتباه و انحراف آلوده‌اند).
(ای حجت خدا قیام کن!) و به دلهایی که در انتظار تو مجروح شده و دشمنانت آن را سخت آزرده‌اند قوّت و نشاط بخش.
و بندگان خدا را از چنگ ستمگران خلاص کن و شهرهای خدا را از وجود هر ناسپاسی پاک گردان.
بشتاب ای حجت خدایی که‌ همه‌ی جهانیان فدای تو باد و با نام خدا برخیز و دیگر مهلت روا مدار که در این صورت، از لشکریان خدا، بهترین گردانها و گرامی‌ترین یاران و شریفترین انصار را خواهی یافت.
سید حیدر حلّی(24) در قسمتی از قصیده‌ی عینه‌ای که درباره‌ی آن حضرت سروده، می‌گوید:
مات التصبر فی انتظارک أیها المحیی الشریعة فانهض فما أبقی التحمل غیر أحشاء جزوعة
قد مزقت ثوب الأسی و شکت لواصلها القطعة فالسیف إن به شفاء قلوب شیعتک الوجیعة
فواه منهم لیس ینعش هذه النفس الصریعة طالت حبال عواتق فمتی تعود به قطیعة
کم ذا القعود و دینکم هدمت قواعده الرفیعة تنعی الفروع أصوله تنعی فروعه
فیه تحکم من أباح الیوم حرمته المنیعة من لو بقیمة قدره غالیت ما ساوی رجیعة
فاشحد شبا عضب له الأرواح مذعنة مطیعة إن یدعها خفت لدعوته و إن ثقلت سریعة
یا غیرة الله اهتفی بحمیة الدّین المنیعة و ظبی انتقامک جردی لطلی ذوی البغی التلیعة(25)
ای احیا کننده‌ی شریعت! در انتظار تو، صبر ما به پایان رسیده است؛ پس قیام کن؛ چرا که تحمل (معصیت‌های طاقت‌فرسا) غیر از اعضای نالان، چیزی باقی نگذاشته است.
جامعه‌ی غم و اندوه پاره شد و قطعه‌های جامعه‌ی پاره شده‌ی (غم و اندوه)، نزد وصل‌کننده‌ی آن، زبان به شکوه گشودند. پس، همانا به وسیله‌ی شمشیر، دلهای دردمند شیعیانت شفا می‌یابد.
از بین ایشان، جز او، این جان شکست خورده را بلند نمی‌کند؛ ریسمان‌های (حوادث و مشکلات) که بر شانه‌ها افکنده شده، طولانی شده است؛ پس، چه موقع ریسمان بریده خواهد شد ( و بار سنگین مشکلات از دوشها برداشته خواهد شد)؟
این نشستن تا کی ادامه دارد؟ در حالی که پایه‌های دین بلند شما، ویران شده و فروع، خبر از نابودی اصول می‌دهد و اصول، خبر از نابودی فروع.
امروز افراد بی‌ارزشی که به اندازه‌ی سرگین هم ارزش ندارند و حرمت منیع دین را مباح می‌شمارند؛ در امر دین با خودکامگی حکم می‌کنند.
لبه‌های شمشیر برّان را تیز کن؛ شمشیری که جان‌ها به آن اذعان دارند و مطیع آنند. و اگر آنها را فرا بخوانند، خیلی راحت و سریع پاسخ می‌دهند؛ هر چند (در جاها و موارد دیگر) خیلی سنگینی و کندی حرکت کنند.
ای غیرتمند الهی! به حمایت دین استوار (حق) بانگ بر زن و لبه‌های شمشیر انتقامت را برای زدن گردنهای ظالمان گردن دراز، از غلاف بیرون کش.
اشعاری که در خصوص انتظار سروده شده آن قدر زیاد است که خود کتابی مستقل را می‌طلبد ما در این نوشتار به همین مقدار اکتفاء کرده، منتظران و مشتاقان حضرت مهدی (عج) برای آگاهی بیشتر می‌توانند به کتاب سیمای امام مهدی (عج) در آینه شعر عربی تألیف نگارنده‌ی این مقاله مراجعه نمایند.


پی نوشت ها:
1- بنگرید به: خورشید مغرب، محمدرضا حکیمی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپخانه سپهر، تهران، 1360 ه.ش، صص227-221.
2-آیت‌الله شیخ محمد حسین اصفهانی معروف به کمپانی، متوفای 1361ه .ق، از گوهرهای گرانیهایی بود که در فقه و اصول و فلسفه و ادبیات فارسی و عربی از بزرگان عصر خود به شمار می‌آمد و آثار گرانقدری در علوم مختلف از جمله فقه و اصول و نیز منظومه‌های زیبایی به فارسی و عربی از او به یادگار مانده است.
3- الانوار القدسیه، علامه شیخ محمد حسین اصفهانی معروف به کمپانی، مصحح شیخ علی نهاوندی، موسسه‌ی معارف اسلامی، چاپ اول، قم ،ایران،1415 ه . ص 124.
4- الانوار القدسیه، همان، ص 125.
5- همان، ص 126.
6- آیت‌الله شیخ محمد حسین معروف به کاشف‌الغطاء متوفای 1373 ه.ق، از فحول و متبحرین علمای امامیه می‌باشد. وی در فقه و اصول و کلام و حدیث و رجال و درایه و تفسیر ودیگر علوم دینی، تبحر داشت آثار او که از هشتاد متجاوز است برهانی قاطع بر صدق مدعا است.
7- کشف‌الاستار، حاج میرحسین نوری طبرس، چاپخانه خیام، چاپ سوم، قم، 1400 ه،ص 251.
8- محمدباقر فقیه ایمانی اصفهانی، متوفای 1370 ه.ق، عالمی زاهد، فقیهی متبحر، مفسری عالیفدر و مدرسی توانا بود و احاطه کم‌نظیری در احادیث اهل بیت – علیهم‌السلام – دسات. از وی هفتادودو اثر با ارزش به یادگار مانده است
9- تکاثر/ 8.
10- مطلع‌الانوار فی ذکر الامام‌الغائب عن‌الایصار، محمدباقر فقیه ایمانی، چاپخانه سعید، چاپ اول 1412 ه، ص 148.
11- اصول کافی ( با ترجمه و شرح سید جواد مصطفوی)، کلینی ابن جعفر محمد بن یعقوب بن اسحاق، ج1، ص 252.
12- الامام‌المهدی من المهد إلی الظهور، سید محمد کاظم قزوینی، موسسه‌ی الوفاء، چاپ اول، بیروت، لبنان، ص253.
13- بنگرید به: مطلع الانوار فی دکر الامام الغائب عن الابصار، همان، صص 227-224.
14- جهانگشای عادل، جمال‌الدین دین‌پرور، چاپخانه‌ی حیدری از انتشارات روزبه، نشریه شماره 10، چاپ چهارم،1356، صص 55و56 .
15- همان، ص 55.
16- خورشید مغرب، همان، صص 352و353.
17- ابویحیی سیدجعفربن‌ابی‌الحسین حلی نجفی، متوفای 1315 ه.ق، ادیبی فاضل، آشنا به علوم دینی، خوش ذوق و خوش برخورد، از مشاهیر شعرای عصر خودش به شمار می‌آید.
18- سحر بابل و سچع‌البلایل، سید جعفر حلی، تحقیق محمد حسین آل کاشف الغطاء، انتشارات شریف رضی، چایحانه‌ی امیر، قم، 1370 ه.ش،صص 11-7.
19- میرزا ابی‌الفضل تهران، متوفای 1316 ه.ق، عالمی فاضل، فقیهی اصولی، متکلمی آشنا با حکمت و ریاضی و مطلع بر سیر و تواریخ و شاعری توانا بود. از او آثار ارزشمندی به یادگار مانده است.
20- دیوان میرزا ابی‌الفضل الطهرانی، تعلیق و تصحیح میر جلال‌الدین حسینی ، 1369 ه. صص 91-88.
21- الانوار القدسیة، همان، صص 132-124.
22- بهاءالدین محمدبن حسین عاملی معروف به شیخ بهایی، متوفای 1031 ه.ق، از شخصیتهای برجسته‌ای است که شهرتی عالمگیر دارد. او یکی از توابع و مفاخر امت اسلامی است. کثرت و گرانسنگی تألیفاتش بهترین گواه بر مقام شامخ عملی اوست.
23- موسوعة الامام المهدی، محمد باقر فقیه ایمانی، چاپخانه خیام، قم، 1401 ه، صص 264-267.
24- حیدربن سلیمان بن داو بن حیدر، متوفای 1304 ه.ق، نویسنده‌ای خوش خط، ادیبی توانا و از مشهورترین شعرای عراق به شمار می‌آمد. آثار ارزشمندی از او به یادگار مانده است.
25- دیوان الدر الیتیم و العقد العظیم، سید حیدر حلی، صص 259 و 260.

مقاله هاي مرتبط:


      
 
 كليه حقوق اين مجموعه طبق قوانين نرم افزاري متعلق به دبيرخانه‌دائمي‌اجلاس‌دوسالانه‌بررسي‌وجودي‌ابعادحضرت‌مهدي(عج)مي‌باشد