1397/11/04 پنج شنبه

نیمه شعبان سالروزولادت حضرت ولي عصرمهدي موعود (عج) بر عموم مسلمين جهان مبارك باد......قال الكاظم عليه السلام: يُغيبُ عن أبصار الناس شَخصُهُ و لايُعيبُ عن قُلوب‌المؤمنين ذِكره؛ او (حضرت مهدي عجل‌الله‌تعالي‌فرجه الشريف) از ديده مردم پنهان مي‌شود، ولي يادش در دلهاي مؤمنين هيچگاه فراموش نمي‌شود

  
 

تاريخ نشر: 10/2/1391

مبحث: مقالات تخصصي

نويسنده: administrator

منبع:

مطالعات: 1947

بازگشت >>
نظرسنجي: ( 1 راي) 
  عارفان،درشوق مهدی(عج)
خلاصه:

نویسنده: دادخدا خدایار
ویرایش وبازبینی:دکترداودمیرزائی مقدم

اللهم کن لولیک الحجة ابن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه فی هذه الساعه وفی کل الساعه ولیاو حافظا و قائداً وناصراً و دلیلاً و عیناً حتی تسکنه ارضک طوعاً وتمتعه فیها طویلاً

مقدمه:
بشر همیشه در پی حقیقت بوده و برای معرفت و وصول به آن همواره سعی و تلاش نموده و از هر وسیله و طریق ممکن استفاده کرده است، بعضی به مدد عقل و عده‌ای به یاری حواس و برخی به کمک قلب و دل او را جستجو کرده‌اند وگروهی نقص و ناتوانی این ابزار را با امداد وحی الهی رفع نموده و گم گشته خویش را یافته‌اند.
بدین‌گونه مکاتب فلسفی و تجربی و عرفانی و کلامی ظهور کرده و هریک راهی رانشان می‌دهند.
در این میان عرفان و از جمله عرفان اسلامی مدعی است که با سیر و سلوک و طریقت بر اساس شریعت الهی به حقیقت حقیقی دست خواهیم یافت البته «به شرطِ‌ها و شروطِ‌ها و تخلیه و تحلیه و تجلیه من شروط‌ِها.»
غایت این جهان‌بینی رسیدن به مقام انسان کامل و خلیفه‌اللهی و قرب حق است تا بتوان مظهر تام و کامل اسم اعظم خداوند و آیینه تمام نمای حق شد و پس از این وصول مرشد و راهنما و هادی و مهدی سایر سالکین الی‌الله گشت. و چنین انسان کامل و آرمانی واسطه فیض حق است و هیچ زمانی عالم از این ولی و حجت حق خالی نخواهد بود. به تعبیر شهید گرانقدر استاد مطهری: «انسان کامل عرفا، انسانی است که به خدا می‌رسد، وقتی به خدا رسید مظهر کامل همۀ اسماء و صفات الهی می‌شود و آیینه‌ای می‌شود که ذات حق در او ظهور و تجلی می‌کند.»(1)
انسان کامل است که مجلای ذات اوست مجموعه‌ای که جامع ذات و صفات اوست
او چشمۀ حیات و همه زنده‌اند ازاو او حی جاودان به بقای حیات اوست
انسان کامل است که او کَون جامع است تیغ ولایت است که برهان قاطع است.(2)


               
                   
           



در عرفان اسلامی، انسان به واسطه دارا بودن گوهر دل و جان که گنجینۀ اسرار حق و تجلی‌گاه انوار الهی است و به حکم آیات کریمه «و لقد کرّّمنا بنی آدم (70/ اسراء)» و « انّی جاعل فی‌الأرض خلیفة (30/ بقره)» و «علّم آدم الاسماء کلها(31/ بقره)» مظهر جمیع صفات و اسماء خداوندی شده و مباهی به تکریم و جانشینی باری تعالی و شایسته بار امانت و صفت احسن‌التقویم گردیده و در عرصه کائنات تنها موجودی است که:
تاج کرمناست برفرق سرش طوق اعطیناست آویز سرش
جوهراست انسان وچرخ،اوراعرض جمله فرع و پایه‌اند واوغرض(3)

 
              
     


اسامی انسان کامل در عرفان اسلامی:
از دیدگاه عرفان اسلامی که اساس آن مبتنی بر آرمان‌گرایی است، انسان کاملی که سالکان طریقت او را به عنوان نمونه و سرمشق و راهنما و راه‌شناس خود در سیر و سلوک می‌جویند و دستیابی به دامان رهبری و پایگاه معنویش را آرزو می‌کنند به عالی‌ترین صفات و سجایای اخلاقی متخلق است.(4)
او نگهدار جان و شرط بقای خلقت است و اگر محض او نبود خلقت، خلعت وجود نمی‌پوشید و نوری که خداوند را به خود می‌نماید پدید نمی‌آمد. عزیزالدین نسفی در «الانسان کامل» اسم‌هایی برای او ذکرکرده است:
«انسان کامل را اسامی بسیار است به اضافات و اعتبارات اسامی مختلفه، چه او را شیخ، پیشوا، هادی و «مهدی» گویند و دانا و بالغ و کامل و مکمل گویند و امام و خلیفه و قطب و «صاحب‌الزمان» گویند و جام جهان نما و آئینۀ گیتی‌نمای، تریاق بزرگ و اکسیر اعظم گویند و عیسی گویند که مرده را زنده کند و خضر گویند که آب حیات خورده است و سلیمان گویند که زبان مرغان داند.» (5)

مصداق انسان کامل:
سیمای انسان کامل در نزد عرفای اسلامی مطابق با سیما و صفاتی است که اکثر آن در سجایا در قرآن و سنت معصومین(ع) برای انبیاء و اولیاء(ع) ذکر شده است و از اینان مصداق حقیقی انسان کامل «حقیقت محمدیه(ص) می‌باشد، چرا که عقل اول و صادر اول و واسطه فیض خدا بر ما سوی‌الله است.» یکی از عارفان مسلمان می‌گوید:
«انّ الانسان الکامل هو القطب الذی تدور علیه الافلاک الوجود من اوله و آخره و هو واحد منه کان الوجود الی الابد الا بدین ثم تنوع فی ملابس.... فأسمعه الا الذی هو محمد صلی الله علیه و آله و سلم» (6)
سنایی غزنوی می‌گوید:
غرض،اوبُد زگردش عالم خوانده، او طفیل او آدم
بوده مقصود آفرینش او انبیاء را نشان بینش او(7)


          
                  


قاطبۀ عرفا، نبی اکرم(ص) را به مصداق آیه مبارکه «انّک لعلی خلق عظیم» نمونه کامل و تمام عیار مکارم اخلاقی و واجد کلیه صفات انسانی دانسته و از شخص پیامبر به عنوان قطب اکبر و غوث اعظم و سید کائنات و معجز موجودات و رحمت عالمیان و عالی‌ترین انسان کامل یا انسان اکمل یاد کرده‌اند، از عطار نیشابوری است که گفته است:
آفرینش راجزاومقصود نیست پاکدامن‌تر زاوموجود نیست(8)

 
 

مصداق انسان کامل بعد از حضرت محمد(ص):
تحقیق و تدقیق در گفته‌ها و نوشته‌های عرفای اسلامی نشان می‌دهد مصداق حقیقی و واقعی «انسان کامل» پس از حضرت ختمی مرتبت (ص) از نظر عارفان حقیقی انبیاء و اولیا(ع) می‌باشند و این اعتقاد در خصوص انبیاء(ع) در آثار اکثر عرفا تصریح شده است اما در مورد ائمه معصومین(ع) عده‌ای با صراحت، اقرار کرده و عده‌ای دیگر به دلایلی با رمز و اشاره این موضوع را بیان کرده‌اند به نحوی که ظهور آن در حد صراحت و چه بسا اثر آن بیشتر از صراحت باشد. لذا با عنایت به تعریفاتی که از انسان کامل و ولی صاحب تصرف دارند و سجایا و سیمایی که از او ترسیم می‌کنند به طور یقین منظورشان به وجه اخص اولیاء و ائمۀ معصومین(ع) و پس از ایشان به وجه اعم به هر انسان مؤمن و صالحی که توانسته باشد با توفیق الهی و سلوک بر شریعت محمدی(ص) خود را به فضائل اولیاء معصوم(ع) نزدیک کرده باشد است.
یکی از محققان و نویسندگان در این باره می‌گوید:
«به اعتقاد اهل عرفان پس از حضرت محمد(ص) درجات کمال انسانیت از آن پیامبران اولوالعزم می‌باشد و به حکم آیه «لقد فضّلنا بعض النّبیین علی بعض» مراتب پیامبران نیز متفاوت است و درجات کمال ایشان مختلف و بعد از روزگار پیامبر (ص) و ائمه هدی(ع) که هر یک از ایشان قدوۀ امت است و مقتدای انسانیت اولیاء و مشایخ و پیران صافی ضمیر وارثان کمالند و مظاهری از انسان کامل» (9)
امام العارفین حضرت امام خمینی(ره) را در این باب سخنی است که مؤید این ادعاست ایشان می‌فرمایند:
«انسان کامل حقیقت محمدی است ..... و چون پیغمبر صلی‌ا... علیه وآله صاحب مقام جمع بود، دیگر مجال تشریع برای هیچ یک از مخلوقات پس از او باقی نمانده است. پس این مقام برای رسول خدا (ص) به طور اصالت ثابت است و برای خلفای معصوم(ع) به طور متابعت و تبعیت است و بلکه روحانیت همه‌شان یکی است. (10)
و ابیات زیر از مولوی نیز به این نکته اشاره دارد:
هست اشارات محمد المراد کل گشاد اندر گشاد اندر گشاد
صدهزاران آفرین برجان او برقدوم ودور فرزندان او(11)

 
  



انسان کامل عصر غیبت:
از آنچه گذشت می‌توان نتیجه گرفت که در عصر غیبت، انسان کامل و ولی مطلقی که دستگیر سالکین الی‌الله باشد و مظهر کامل و اتم اسماء و صفات الهی گردد حضرت محمد مهدی(عج) است که بیت‌الغزل همه عارفان سوخته دل و عاشقان، دیدار آن مه کنعانی و آن ساقی ملکوتی است به نحوی که شوق راهیان وادی طلب به دیدار وی در آثار منظوم و منثور همۀ محبان هویداست و به حق همگی در انتظار جرعه‌ای از خُم الهی اویند.

ابن عربی و مهدی آخر‌الزمان (عج):
محی‌الدین ابن‌عربی که به تعبیر شهید مطهری باید او را پدر عرفان اسلامی دانست (12) و نخستین کسی است که اصطلاح «انسان کامل» را در عرفان بکار برد، دربارۀ ویژگی‌های چنین انسانی به تفضیل بحث نموده و در خصوص «ولایت» مطالبی دارد که مؤید مدعای ماست. وی پس از تعریف ولایت و ذکر اقسام آن در آثارش در فصل سیزدهم از فتوحاتش می‌گوید:
«اما ختم محمدیه به وسیله مردی خواهد بود از عرب از گرامی‌ترین اصل‌ها و نسل‌ها که هم اکنون در زمان ما موجود است و من او را به سال 595 شناخته و در وی علامتی را که خداوند از چشم بندگانش پنهان و پوشیده داشته است دیدم، در شهر«فارس» بود که خداوند آن را بر من آشکار ساخت، تا آنکه ختم ولایت را از او دیدم او خاتم ولایت خاصه است، بسیاری از مردم او را نمی‌شناسند و از او خبر ندارند که خداوند او را به اهل افکاری که حقایق متحقق در باطن او را باور ندارند مبتلا کرده است و همان طورکه نبوت تشریع به وسیله حضرت محمد صلوات‌الله‌علیه وآله ختم شده است به وسیله ختم محمدی (ص) هم ولایت حاصل از وارث محمدی (ص) ختم می‌شود. 13
فیلسوف و عارف معاصر استاد سیدجلال‌الدین آشتیانی ( که افتخار شاگردی ایشان را داشته‌ام) در تعلیقات خود بر رسائل قیصری ولایت به معنای خاصه را دو قسم دانسته و می‌فرماید:
1ـ ولایت خاصه مطلقه: که در مقام تجلی به وجه اطلاق و عموم و سریان ملاحظه شده و مصّرا از حدود و قیود است. مظهر این ولایت مطلقه محمدیه گاهی وجود جزئی و شخصی آن حضرت است و گاهی وجود یکی از اوصیای خاص وی که به اولی «ولایت شمسیه» و به دومی «ولایت قمریه» می‌گویند و گاهی به لحاظ وحدت آن حضرت با عزت پاکش، هر دو ولایت را ولایت شمسیه می‌نامند.
2ـ ولایت خاصه مقیده: که تجلی ولایت خاصه محمدی است در صورت قیودات و حدود به اعتبار تجلی در کاملان از امت آن حضرت، به این نوع از ولایت به اعتباری ولایت قمریه و به اعتباری دیگر ولایت نجمیه گویند.
آنگاه ایشان چنین ادامه می‌دهند که: «و باید شخص ناظر در کلمات ارباب عرفان، بین این اصطلاحات فرق بگذارد و اگر در کلام اعاظم مثل شیخ اکبر دید که به عیسی خاتم ولایت عامه و به مهدی موعود ارواحنا فداه ولایت خاصه اطلاق شده است، گمان نبرد که ولایت مهدی تابع ولایت عیسی است، چه مقام و مرجع ولایت کلیه محمدیه و اولیاء محمدیین، مقام «او ادنی» و مرتبه عیسی مقام «قاب قوسین» است و وجه تسمیه آن به ولایت عامه.
مقابل ولایت خاصه محمدیه به اعتباری و ولایت مطلقه به اعتبار دیگر است. (14)
سیدیحیی یثربی در این‌باره نظری دارد که قابل تأمل و توجه است وی می‌گوید:
«محققان عرفان از شارحان کتب شیخ اکبر با تحقیق و تدقیق، خاتم ولایت خاصه محمدی را «حضرت مهدی موعود» علیه‌السلام دانسته‌اند. و بعضی از شارحان از قبیل قیصری را در فهم مطالب شیخ اکبر دچار اشتباه می‌دانند، (15) شیخ اکبر (ابن عربی) در فصل شش از کتاب فصول الحکم موضوع ختم ولایت را مطرح می‌کند، شارحان مقاصد فصوص منظور ابن عربی را از خاتم اولیائی که منبع فیض همۀ انبیاء و اولیاء است، مهدی آخر الزمان میدانند.» (16)
اینک به تصریح ابن عربی به موضوع خاتم الاولیاء بودن حضرت مهدی (عج) که در جزء سوم از فتوحاتش بیان کرده است می‌پردازیم و آن بدین شرح است:
«با آرزوی تأیید الهی باید دانست که خداوند را خلیفه‌ای است و در آن دوران که روی زمین را ظلم و ستم فرا گرفته باشد، او با قیام و خروجش جهان را پر از عدل و داد خواهد کرد اگر از عمر دنیا فقط یک روز مانده باشد خداوند آن روز را آنقدر طولانی خواهد کرد، که این خلیفه را به حکومت برساند او از اولاد و عترت رسول ا... و از فرزندان فاطمه (س) است هم‌نام رسول خدا و جدش حسین‌بن‌علی(ع) است میان رکن و مقام با او بیعت خواهد شد در خُلقش همانند رسول الله است. (17)
و از جمله اشعاری که محی‌الدین عربی در کتاب فتوحات باب 366 دربارۀ امام زمان عجل‌الله تعالی‌فرجه الشریف سروده این دو بیت است:
هو السید المهدی من آل احمد هوالصارم الهندی حین یبید
هوالشمس یجلو کل غم وظلمه هوالوابل الوسمی حین یجود(18)

 
  
 


عبدالرزاق کاشانی که از شارحان آثار ابن عربی است در تأویلات می‌گوید:
«خاتم نبوت که نبوت با وی پایان می‌پذیرد تنها یک نفر است که او پیامبر ما حضرت محمد«صلی الله‌علیه وسلم» است همچنین خاتم ولایت که مقامات را طی نموده و به نهایت کمالات رسیده است جز یک نفر نخواهد بود و او همان است که صلاح دنیا و آخرت به دست وی به نهایت کمال رسیده و نظام دنیا با وی خلل می‌یابد و او همان «مهدی موعود» است. (19)

حافظ و مهدی موعود (عج)
اما از دیدگاه آزادگان دردآگاهی چون حافظ شیرازی که وسعت مشربشان جهان و جهانیان را در چشم ایشان خوار و حقیرکرده است و به خاطر اندیشه‌های بلندی که در سر دارند به کار عالم التفاتی نمی‌کنند و با استغنا روح عارفانه خویش جهان فانی و باقی را فدای شاهد و ساقی می‌نمایند و سلطانی عالم را طفیل عشق بینند و در پیشبرد شیوه رندی و مستی از سرزنش مدعیان نمی‌اندیشند و حافظِ رازِ خود و عارف وقت خویشند و معتقدند که خراب آباد دنیا سزای مرغان خوش الحانی چون ایشان نیست، با آنکه زبان حالشان همواره مترنم به اینگونه ترانه‌های غم‌رنگ است:
سینه مالامال درداست ای دریغامرهمی دل ز تنهایی به جان آمدخدا را همدمی
آدمی در عالم خاکی نمی‌آید بدست عالمی دیگربباید ساخت وز نوآدمی(20)

 
 
 


اما از سویی امیدوار و سرخوش از اینکه بانگ جرس به گوششان رسیده است، در انتظار پیدایی و آمدن انسان آرمانی یا به تعبیر خواجه، امیدوار بازگشت «پادشه خوبان و مهدی دین پناهی» هستند و اشتیاق دیدارش را با چنین التهابی بیان داشته‌اند:
ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی دل بی‌تو به جان آمد وقت است که بازآیی
مشتاقی و مهجوری دور ازتوچنانم کرد کز دست نخواهدشد پایاب شکیبایی
یا رب به که شاید گفت این نکته که در خساره به کس ننمود آن شاهد هر جائی
ساقی چمن گل رابی روی تو رنگی نیست شمشاد خرامان کن تا باغ بیارانی
ای درد توأم درمان در بستر ناکامی وی یاد توأم مونس در گوشه تنهایی
در دایره قسمت ما نقطۀ تسلیمیم لطف آنچه تواندیشی حکم آنچه تو فرمایی(21)

 
  
 
  
  
  
 









«رخساره به کس ننمودن» و «شاهد هر جایی» و «حاضر در همه جا بودن» می‌تواند اشاره به غیبت شأنیه و حضرت شؤونیه باشد در ارتباط با غیبت امام زمان (عج) (22) و خواجه شیراز که غزل‌هایش نمونه تام ایهام و رمز و راز و اشاره است در جایی دیگر حضرت مهدی موعود(ع) را «گلاب» اطلاق می‌کند:
در کار گلاب و گل حکم ازلی این است کان شاهد بازاری وین پرده نشین باشد.(23)

 


همو در غزل 156 می‌سراید:
بحسن خلق و وفا کس به یار ما نرسد ترا در این سخن انکار کار ما نرسد
هزار نقد به بازار کائنات آرند یکی به سکۀ صاحب عیار ما نرسد
دلا ز رنج حوران مرنج و واثق باش که بد به خاطر امیدوار ما نرسد

 
 
  





و نیز در جایی دیگر خبر از مُشک فشانی باد صبا و جوان شدن عالم پیر میدهد:
نفس باد صبا مُشک فشان خواهد شد عالم پیر دگرباره جوان خواهد شد

 

 
و در این غزل خبر از باز آمدن یوسف کنعان می‌دهد که دنیا را گلستان خواهد کرد:
یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور کلبۀ احزان شود روزی گلستان غم مخور


 
 
و در جایی دیگر برای آن یار سفرکرده دعای خیر و آرزوی سلامتی می‌کند و منتظر خاک سرکوی اوست:
آن سفرکرده که صد قافله دل همره اوست هرکجا هست خدایا به سلامت دارش(غزل277)
یا رب سبب ساز که یارم به سلامت باز آید و برهاندم از بندملامت
خاک ره آن یارسفر کرده بیارید تا چشم جهان‌بین کنمش جای اقامت
کوته نکند بحث سر زلف تو حافظ پیوسته شد این سلسله تا روز قیامت(غزل89)

 
  
 







در غزل 23 زمزمه می‌کند:
خیال روی تو درهرطریق همره ماست نسیم موی تو پیوند جان آگه ماست...
به صورت ازنظرما گرچه محجوبست همیشه در نظر خاطر مرفه ماست.(غزل23)
گفتم غم تو دارم گفتا غمت سرآید گفتم که ماه من شو گفتا اگربرآید(غزل231)


  
  





و بالاخره از اشارات بسیار خواجۀ شیراز در این باب اکتفا می‌کنیم به این دو بیت از غزل 91 دیوان حافظ که او یار سفر کرده خویش را به خدا می‌سپارد و خود را بیمار انتظار معرفی می‌کند:
ای غائب از نظر به خدا می‌سپارمت جانم بسوختی و به دل دوست دارمت...
خواهم که پیش میرمت ای با وفا طبیب بیمار باز پرس که در انتظارمت

 
  
 


مولوی در پی مهدی آخرالزمان «عج»
جلال‌الدین ‌محمد مولوی که یکی از عرفای بزرگ و اندیشمندان اسلامی است به استناد آثارش قائل به امامت او بوده و هدایت تکوینی را مخصوص او می‌داند و انسان به هر شکلی به ساحت این انسان کامل الهی نیازمند بوده و باید خود را به او برساند بالأخص اعتقاد وی به وجود ولی عصر(عج) محرز است که با رمز و راز که زبان خاص عرفاست در مثنوی به آن اشاره کرده، آوردن همۀ آن شواهد در این مختصر ممکن نیست و فقط به چند نمونه اکتفا می‌شود:
مولوی در آرزوی انسان کاملی است تا دلش را آرامش دهد:
دی شیخ با چراغ همی گشت و گفت کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
گفتند یافت می نشود جسته‌ایم ما گفت آنکه یافت می‌نشود آنم آرزوست
زین همرهان سست عناصر دلم گرفت شیر خدا و رستم دستانم آرزوست(24)

 

 
 




وی معتقد است که اصل ناموس خلقت الهی چنین اقتضا کرد که در هر زمانی ولیی از اولیاء باشد تا افراد مورد آزمایش قرار گیرند . این پی در پی آمدن اولیاء تا قیامت ادامه دارد. پس امام زنده و قائم به امر الهی همین ولی کامل و انسان مکمل و مرشد حقیقی است که دنیا در هیچ زمانی از او خالی نیست، او هدایت شده و هدایت کننده و قطب عالم امکان است.
گفت خود خالی نبود است امتی ازخلیفه حق و صاحب همتی



 
و پس از این مطلب تصریح می‌کند که آن سلیمان که صلح کل به دست او انجام می گیرد هر آینه نزدیک ماست و تا آن ولی صاحب تصرف ظهور نکند اختلافهای صوری و بی اساس مردمان از بین نمی‌رود، لذا در انتظار ظهور اوست .
هم سلیمان هست اکنون لیک ما از نشاط دور بینی در عمی...

 


سپس صحبت از منطق‌الطیر سلیمانی می‌کند و سرزنش آن کسی که او را یک لحظه هم ندیده است و بیان اینکه هر کس بدون این سلیمان راه بپیماید چون خفاش، عاشق ظلمت است و اگر تو یک گام سوی او برداری وجودت مقیاس ارزش می‌شود.
منطق الطیر آن خاقانی صداست منطق الطیر سلیمانی کجاست
تو چه دانی بانگ مرغان را همی چون ندیدی مر سلیمان را دمی
مرغ کو بی این سلیمان می‌رود عاشق ظلمت چو خفاشی بود
با سلیمان خو کن ای خفاش رد تا که در ظلمت نمانی تا ابد

 
  
  
  






آنگاه می‌گوید تو اهل دریایی و سلیمان معنوی دریاست و ما مرغان دریایی هستیم پس باید با سلیمان پا به دریا نهاده و سیر ما باید در وجود سلیمان که انسان کامل آرمانی عصر است باشد.
دایه را بگذار برخشک و بران اندرآ، در بحر معنی چون بطان
ما همه مرغابیانیم ای غلام بحر می‌داند زبان ما تمام
پس سلیمان بحر آمد، چو طیر در سلیمان تا ابد داریم سیر
با سلیمان پای در دریا بنه تا چه داود آب سازد صد زره

 
  
  
 






و در پایان این ابیات اظهار می‌کند که آن سلیمان معنوی (امام زمان (عج) ) پیش همگان حاضر و ناظر است و جادوی غفلت، ما را از او محجوب داشته، او پیش ماست و ما از وی ملولیم و جاهل به حق او هستیم.
آن سلیمان پیش جمله حاضر است لیک غفلت چشم بند ماهروساحراست
تا ز جهل و خوابناکی و فضول او به پیش ما و ما از وی ملول(26)

 
  
 


ملای رومی در دفتر دوم در چند بیت اشاره می‌نماید که ولی باقی در عالم وارث حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی(ص) است.
آن نمک کز وی محمد املح است ز آن حدیث بانک او افصح است
این نمک باقی است از میراث او با تو اند آن وارثان او بجو(27)

 
  
 


مولوی در دیوان شمس علاوه بر اشارات و رمز و ایهام که طریقۀ عرفاست در یکی از غزل‌هایش صراحتاً نام دوازده امام معصوم(ع) را آورده و مدح می‌کند و از امام دوازدهم (عج) به مهدی سوار آخرین یاد می‌نماید که از بین برندۀ خصم خواهد بود. این غزل که در مدح امیرالمؤمنین و اولاد معصوم(ع) آن حضرت می‌باشد با این بیت شروع می‌شود:
ای شاه شاهان جهان الله مولانا علی ای نور چشم عاشقان الله مولانا علی...



 
و پس از حدود ده بیت که در نعت اول‌المومنین(ع) ذکر می‌کند چنین ادامه می‌دهد:
شاهم علی مرتضی بعدش حسن نجم سماء خوانم حسین کربلا الله مولانا علی
آن آدم آل عبا دائم علی زین العباد هم باقر و صادق گوا الله مولانا علی
موسی کاظم هفتمین باشد امام و راهنما گوید علی موسی الرضا الله مولانا علی
سوی تقی آی و نقی در مهر او عهدی بخوان با عسگری رازی بگو الله مولانا علی
مهدی سوار آخرین بر خسم بگشاید کمین خارج رود زیر زمین الله مولانا علی
تخم خوارج در جهان ناچیز و ناپیدا شود آن شاه چون پیدا شود الله مولانا علی
دیو و پری و اهرمن اولاد آدم مرد و زن دارند این سر در دهن الله مولانا علی
اقرار کن اظهارکن مولای روحی این سُخُن هرلحظه سر من لدُن الله مولانا علی(28)

 
  
  
 
 
  
 
 











غزلی از سعدی
از مولوی که بگذریم بد نیست به غزلی از شیخ اجل سعدی اشاره کنیم که ظاهراً چنین برمی‌آمد که شیخ این غزل را در فراق مهدی(ع) سروده است.
ای سرو حدیقۀ معانی جانی و لطیفۀ جهانی
پیش تو به اتفاق مردن خوشتر که پس از تو زندگانی
چشمان تو سحر اولینند تو فتنۀ آخر الزمانی
چون اسم تو در میان نباشد گویی که به جسم در میانی
آنرا که تو از سفر بیابی حاجت نبود به ارمغانی
گر ز آمدنت خبر بیارند من جان بدهم به مژدگانی
دفع غم دل نمی توان کرد الاّ به امید شادمانی 29

 
  
  
  
 
  
 







ابوسعید ابوالخیر درخواست دلیل راه دارد:
ابوسعید ابوالخیر که از عارفان شیفته اسلامی است و گویا اولین کسی است که امیال و مفاهیم عرفانی را در قالب اشعار بیان کرده است در یک رباعی نشان می‌دهد که معتقد به دوازده امام(ع) است:
ای حیدر شهسوار وقت مددست ای زبده هشت و چار وقت مدد است
من عاجز از جهان دشمن بسیار ای صاحب ذوالفقار وقت مدد است

 
 



سپس از خداوند تعالی دلیل راه موسی و عصایی و راهنما و گره گشایی می‌طلبد تا از کار او بگشاید و زمانه را از شر نمرودیان و فرعون‌صفتان پاک نماید و آیا چنین کسی جز مهدی موعود (عج) که می‌تواند باشد.
یا رب تو زمانه را دلیلی بفرست نمرودان را پشه چو پیلی بفرست
فرعون‌صفتان همه زبر دست شدند موسی و عصا و رود نیلی بفرست
ای خالق خلق رهنمایی بفرست بر بندۀ بی نوا نوایی بفرست
کار من بیچاره گره در گره است رحمی بکن وگره گشایی بفرست(30)

 
 
 
  
 





کمتر عارف حقیقی و واصلی می‌توان یافت که ضرورت و وجود انسان کامل و مرشد و هادی و امامی را برای راهیابی حضرت حق نفی نماید و در آثار و گفته‌های منظوم و منثور خویش به آن مستقیم یا غیر مستقیم اشاره نکرده باشد و نیز اکثر قریب به اتفاق عارفان و عاشقان الهی مصداقی از آن مظهر تام و آئینه خدانما را صراحتاً و یا با رمز و اشاره حضرت حجت و صاحب عصر امام محمد مهدی (عج) می‌دانند که آوردن نمونه و شاهد از همۀ آنان مثنوی صد من کاغذ خواهد شد، که در این نوشته میسر نیست و از باب مشت نمونه خروار به بعضی از شواهد استنباطی و یا واضح در بعضی از آثار عده‌ای عرفا اشاره گردید.
حسن ختام این نوشته را ابیاتی دلنشین از حضرت امام خمینی (ره) قرار می‌دهیم که نایب حضرت مهدی(ع) و مرشد و مراد هزاران هزار پروانه سرگردان و شیفتگان وادی طلب گردید، عارفان واصلی که جام می شهادت را از ساقی معرفت حضرت حجت (عج) نوشیدند و تا ابد قبور مطهرشان زیارتگاه و خلوتکدۀ عرفا و صاحبدلان خواهد بود.
عارف واصل حضرت امام خمینی(ره) در دیوان سراسر عشق و عرفان الهی‌اش قصیده‌ای دارد با عنوان قصیدۀ بهاریه انتظار و مسمطی که مدح اباالصالح‌المهدی(ع) را می‌نماید. گرچه علاوه بر آن در جای‌جای اشعارش ترنم راز و نیاز و گفتگو با آن حضرت را می‌توان با گوش جان شنید و با دیده بصیرت دید. آن جا که می‌فرماید:
عمر را پایان رسید و یارم از در نیامد قصه‌ام آخر شد و این غصه را آخر نیامد
جام مرگ آمد به دستم جام می هرگز ندیدم سالها بر من گذشت و لطفی از دلبر نیامد ...
کاروان عشق رویش صف به صف در انتظارند با که گویم آخر آن معشوق جان پرور نیامد
مردگان را روح بخشد عاشقان را جان ستاند جاهلان را این چنین عاشق کسی باور نیامد(31)

 
 










و در غزل میلاد گل عید می‌گیرد و اظهار می‌دارد که منتظر و عاشق امام آخرالزمان خویش است و آماده برای فرمان بردن و اطاعت:
میلاد گل و بهار جان آمد برخیز که عید می‌کِشان آمد
با یار بگو که پرده بردارد هین! عاشق آخرالزمان آمد
آماده امر و نهی و فرمان باش هشدار، که منجی جهان آمد.(32)

 
 






وبالأخره این عاشق شیفته و بی‌تاب در شوق دیدار بقیة ا... وذخیرۀ عالم چنین می‌سراید:
ای که بی نور جمالت نیست عالم را فروغی تا به کی در ظل امر غیبت کبری نهانی
پرده بردار از رخ و ما مردگان را جان ببخش ای که قلب عالم امکانی و جان جهانی
تا به کی این کافران نوشند خون اهل ایمان چند این گُرگان کنند این گوسفندان راشبانی
تا به کی این ناکسان باشند بر ما حکمرانان آن که درظلم وستم فرد است و اورانیست ثانی
آنکه از حرصش نصیب عالمی شد تنگدستی آن که بر آیات حق رفت ازخطایش آنچه دانی
خوار کُن شاها تو او را در جهان تا صبح محشر آن که می‌زد دربسیط ارض کُوس کامرانی
تا ز فرط گل شود شاها زمین چون طَرف گلشن تا ز فیض فروردین گردد جهانی چون جنانی
بگذرد بر دوستانت هر خزانی چون بهاری رو کند بر دشمنانت هر بهاری چون خزانی



  
  
  
  
  
 












ونویسندة این سطور،چنین گوید:
صاحبا‌ ده این ضعیف بینواراجرعه‌ای تا که باشد در ره عشقت خدایار جوانی
کن قبول از ما تو این دان ملخ را آشنایم کن به ابواب ره و فرع و مبانی

 
 



پی‌نوشت‌ها:

1ـ انسان کامل ـ شهید مطهری، انتشارات صدرا ص59.
2ـ دیوان اشعار شاه نعمت ا... ولی به اهتمام محمود علمی . تهران 1339ص 94ـ598.
3ـ مثنوی معنوی، محمدمولوی، به تصحیح نیکلسون دفتر پنجم ص1005.
4ـ انسان آرمانی و کامل، دکترحسین رزمجو، امیرکبیر، ص220ـ 221ـ6.
5ـ الانسان الکامل، عزیزالدین نسفی با تصحیح و مقدمه، زیران موله تهران 1946م ص4.
6ـ الانسان و الکامل فی المعرفة الاواخر والاوائل، عبدالکریم ابراهیم الجیلانی¬- مصر1304ه.ج اول ص48.
7ـ حدیقة الحقیقة ـ سنایی غزنوی به تصحیح مدرس رضوی، تهران 1329ص194.
8ـ منطق الطیر عطارنیشابوری ـ دکترمحمدجواد مشکور، تهران1353ص17.
9ـ انسان آرمانی وکامل ـ رزمجو، امیرکبیر، سال68ص224.
10ـ مصباح الهدایه الی‌الخلافه والولایه ـ امام خمینی(ره) ترجمه سیداحمد فهری.
11ـ مثنوی معنوی ـ محمدمولوی ـ تصحیح نیکلسون، دفترششم ص1051.
12ـ انسان کامل شهیدمطهری ـ صدراـ ص9.
13ـ عرفان نظری از دکتر یثربی ص550 به نقل از مقدمه قیصری.
14ـ همان به نقل از مقدمه و تعلیقات سیدجلال‌الدین آشتیانی بر رسائل قیصری.
15ـ مرحوم آقای محمدرضا قمشه‌ای.
16ـ عرفان نظری دکترسیدیحیی یثربی ص556.
17ـ فتوحات مکیه چاپ دارالکتب العربیعه،ص9ـ327 منقول از مقدمه آشتیانی بر رسائل قیصری .
18ـ آخرین تحول با حکومت ولی عصر«عج» زیر نظر سیدمحمدمهدی خلخالی، ص162.
19ـ شرح و تعلیقات رسائل قیصری ـ سیدجلال الدین آشتیانی ـ ص165ـ164.
20ـ دیوان حافظ ص331.
21ـ همان ص351ـ 352.
22ـ انسان آرمان و کامل ـ حسین رزمجو، ص350.
23ـ همان به نقل ازدیوان حافظ.
24ـ دیوان شمسی منقول از انسان آرمانی و کامل دکترحسین رزمجو صفحه اول .
25ـ مثنوی معنوی ـ محمدمولوی ـ دفتر دوم به تصحیح نیکلسون ص207.
26ـ امامت در قرآن و سنت و عقل و عرفان ـ محمد خواجوی ـ ص56 به بعد با تصریح و تخلیص .
27ـ مثنوی معنوی ـ مولوی دفتر اول ـ کریم زمانی ص 535.
28ـ کلیات شمس تبریزی با مقدمه بدیع الزمان فروزانفر تهران1363ـ ص1189ـ 1188.
29ـ غزلهای سعدی ویرایش میرجلال الدین کزازی ص270.
30ـ عارفانه‌ها، رضا معصومی تهران ـ نشراشاره ـ 1371ص44ـ 43.
31ـ دیوان حضرت امام خمینی(ره) ص97.
32ـ همان منبع ص96.
33ـ همان منبع ص 266ـ 267.

مقاله هاي مرتبط:


      
 
 كليه حقوق اين مجموعه طبق قوانين نرم افزاري متعلق به دبيرخانه‌دائمي‌اجلاس‌دوسالانه‌بررسي‌وجودي‌ابعادحضرت‌مهدي(عج)مي‌باشد